جلسه ۱۲۲ درس خارج فقه، مبحث حج

موضوع: جلسه ۱۲۲ درس خارج فقه، مبحث حج

استاد: حضرت آیت الله حاج سیّد محمّد محسن حسینی طهرانی

متن جلسه:

مجلس ۱۲۲

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم‏

بسم الله الرحمن الرحیم‏

صحبت در افتراق بین تلبیه و نیت احرام بود، عرض شد که روایات نسبت به این مسئله متفاوت است، از یک طرف روایاتى داریم که دلالت برعدم جواز تجاوز از مواقیت بدون احرام مى‏کند، روایات آن را هم خواندیم و دیگر نیازى به تکرار نیست رفقا هم که خب دیدند که‏ لا تجاوز المیقات الا و انت مُحرم‏ این در این زمینه روایات متعدد است و دلالت بر نهى مى‏کند و نهى هم دلالت بر تحریم دارد و شکى در این مسئله نیست.

تلمیذ: مَنْ أَحْرَمَ دُونَ الْوَقْتِ فَلَا إِحْرَامَ لَهُ‏.

استاد: بله‏

تلمیذ: لَا یجُوزُ الْإِحْرَامُ دُونَ الْمِیقَاتِ‏ منظور است؟

استاد: بله، همین است که عرض کردیم خب این روایت دلالت دارد بر عدم جواز از میقات و همان طورى که دیروز عرض شد؛ احرام براى عمره یا براى حج این عبارت است از: نیتى که با آن نیت این عمل انجام مى‏شود. مى‏خواهد این عمل را انجام بدهد آن مى‏شود احرام.

و عرض کردیم بعد از نیت احرام، انسان نباید عمل منافى انجام بدهد اگر انجام بدهد گرچه حرام نیست ولکن آن نیت احرام آن منافات پیدا مى‏کند و باید دوباره آن نیت احرام را تکرار کند.

در این‏جا داریم که‏ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَنْ رَجُلٍ اغْتَسَلَ لِلْإِحْرَامِ‏ که این مسئله‏

مربوط به غسل است‏ ثُمَّ نَامَ قَبْلَ أَنْ یحْرِمَ قَالَ عَلَیهِ إِعَادَهُ الْغُسْلِ‏[۱] که آن غسل را که مربوط به احرام بوده است به واسطه نوم در این جا نقض شده است. یا در یک‏جا داریم که‏ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنْ رَجُلٍ اغْتَسَلَ لِلْإِحْرَامِ ثُمَ لَبِسَ قَمِیصاً خب قمیص با احرام مخالف است‏ قَبْلَ أَنْ یحْرِمَ قَالَ قَدِ انْتَقَضَ غُسْلُهُ‏[۲] آن نیت غسل با لبس قمیص در این‏جا منافات دارد و باید دوباره انجام دهد، یا روایت‏ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ قَالَ: إِذَا اغْتَسَلَ الرَّجُلُ وَ هُوَ یرِیدُ أَنْ یحْرِمَ فَلَبِسَ قَمِیصاً قَبْلَ أَنْ یلَبِّى فَعَلَیهِ الْغُسْلُ‏[۳] این هم باز بایستى که این غسل را انجام بدهد و همین طور روایات در این‏جا زیاد است. روایاتى که دلالت مى‏کند وقتى که شخص مى‏خواهد احرام ببندد، یا این‏که نیت غسل احرام کند، باید لباس آن، همان لبس ثوبین باشد. این در این‏جا تفاوت مى‏کند خب این مسئله روایاتى که در این‏جا نسبت به عدم تجاوز میقات است این روایات خب عدیده است و همان طورى که عرض کردیم در این مسئله جاى شکى نیست حتى نسبت به محاذات میقات هم در آن‏جا ایرد و اشکال کردیم، پس بنابراین طریق براى مکه و ورود حاج منحصر مى‏شود از خود میقات نه از محاذات میقات، فقط در محاذات میقات یک‏جا استثنا شده است آن هم مدینه است و آن هم‏ لِمَن أقامَ بِهَا شَهراً که دلیل آن را هم عرض کردیم و این عدم تجاوز میقات خب مسلم است در این‏جا مطلبى نیست.

حالا روایاتى که در این‏جا آمده است روایاتى است که از امام علیه السلام سوال مى‏شود راجع به خصوص احرام حضرت وقتى که مسائل را مى‏فرمایند غسل‏

را مى‏فرمایند نیت احرام و …

مى‏فرمایند که نیت کنى که از تروکى که خداوند آنها را واجب کرده است درحال احرام، بعد حضرت مى‏فرمایند: تلبیه را به تأخیر بیانداز، خب این گرچه روایات باز در این‏جا متفاوت است ولکن ما مى‏بینیم که مسئله تأخیر تلبیه در این‏جا مطرح شده است.

روایات را دیدم این روایات را براى دسته بندى علامت گذاشته بودم. قبلًا هم عرض کردم همیشه در هر فرع فقهى که مى‏خواهید وارد شوید قبل از این که بخواهید مسائل مختلف را ببینید، نقل اقوال را ببینید، اول کارى که انجام مى‏دهید باید بروید سراغ آن روایات اصلیه، آن روایاتى که مى‏توانید آن‏ها را به عنوان اصل و پایه و ستون براى ترتّب آراء و ترتب افکار خودتان قرار بدهید، آن روایات را در یک‏جا قرار بدهید، روایت‏هایى را که احساس مى‏کنید مى‏تواند خودش را با سایر موارد منافات جمع کند، آن روایت را بیاورید اصل قرار بدهید و بعد آن وقت روایات دیگرى که مخالفت دارد مى‏توانید در دسته بندى‏هاى مختلف آن‏ها را دسته بندى کنید، بعد متوجه مى‏شوید روایات بر چه اساس آمده است و اصل کدام است.

فرض کنید که یکى از آن روایاتى که مى‏توانیم نسبت به آن‏ها دقت کنیم روایت صدوق است‏ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: إِنْ أَحْرَمْتَ مِنْ غَمْرَهَ أَوْ مِنْ بَرِیدِ الْبَعْثِ صَلَّیتَ وَ قُلْتَ مَا یقُولُ الْمُحْرِمُ فِى دُبُرِ صَلَاتِکَ‏ درست شد وَ إِنْ شِئْتَ لَبَّیتَ مِنْ مَوْضِعِک وَ الْفَضْلُ أَنْ تَمْشِى قَلِیلًا ثُمَّ تُلَبِّى‏[۴] خب این روایت تصریح مى‏کند بر این‏که بین تلبیه و بین نیت احرام شما مى‏توانید افتراق قائل شوید مى‏توایند تفرقه‏

بیاندازید، ان شئت، هم مى‏توانى این کار را بکنى هم مى‏توانى آن کار را بکنى حضرت در این‏جا احدهما را تفضیل داده است و الْفَضْلُ أَنْ تَمْشِى قَلِیلًا ثُمَّ تُلَبِّى‏ خب این روایت مى‏شود اصل؛ یعنى روایتى که امام علیه السلام صریحاً در آن، مواضع را با جزئیات ذکر مى‏کنند، روایت هم صحیح السند است، حضرت مى‏گویند: هر دو براى شما مقدور است هم فرض کنید که تلبیه مقارن با نیت احرام و هم تلبیه مفارق با نیت احرام و الفضل مع الثانى این روایت مى‏شود اصل در استنباط.

روایت دیگر که در این‏جا دارد روایت محمد بن یعقوب است عن عبدالله سنان که این‏ها صحیح است‏ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ هَلْ یجُوزُ لِلْمُتَمَتِّعِ بِالْعُمْرَهِ إِلَى الْحَجِّ أَنْ یظْهِرَ التَّلْبِیهَ فِى مَسْجِدِ الشَّجَرَه فَقَالَ نَعَمْ‏ حضرت مى‏فرماید: بله جایز است. در جواز آن شک نداریم. إِنَّمَا لَبَّى النَّبِى صَل الله عَلَیهِ فِى الْبَیدَاءِ لِأَنَّ النَّاسَ لَمْ یعْرِفُوا التَّلْبِیهَ فَأَحَبَّ أَنْ یعَلِّمَهُمْ کَیفَ التَّلْبیهُ[۵] خب مثلًا مسجد شجره در آن‏جا جایى بوده خاص که همه مردم نمى‏توانستند در آن‏جا جمع شوند، که از نظر صدا و پستى و بلندى الآن آن جا این طور است حضرت خواستند بروند در آن بیداء که مسطح بوده است، دیگر صداى حضرت را مى‏شنیدند همه حضرت را مى‏دیدند دیگر آن‏جا نبوده بعد حضرت به آن‏ها تلبیه را بگویند، خب ببینید حضرت هم باز در این‏جا مى‏فرمایند بله در مسجد شجره مى‏شود ولکن پیغمبر مردم را بردند در بیداء آن‏جا گفتند، صحبت در این است اگر بین تلبیه و بین نیت احرام به اصطلاح افتراق جایز نباشد، خب تعلیم دادن پیغمبر چیست؟ خب در مسجد مدینه تعلیم مى‏دهد پیغمبر که نمى‏آید کار حرام انجام بدهد! پیغمبر که نمى‏آید یک امر خلاف انجام‏

بدهد! پس معلوم است مى‏شود که این کار را انجام بدهد و جایز است و این عمل را به عنوان تعلیم براى مردم هم قرار داده که در بیداء باشد، حضرت که نمى‏آید یک امر خلافى را به خاطر تعلیم انجام دهد اگر امر خلاف باشد خب احرام او باطل است پس معلوم است مى‏شود که این تلبیه در خارج از مسجد هم انجام شود.

تلمیذ: این مطلبى که راجع به استنباط فرمودید؛ اگر انسان خالى الذهن باشد، همان صراحت کفایت مى‏کند؟ در چه موقع باید گفته شود تا خالى الذهن صدق کند؟ این فضایى که الآن براى ما به خاطر مطالبى که شما فرمودید در فهمیدین ما کمک مى‏کند، اما اگر نه واقعاً خالى الذهن باشیم روایات را در اختیار ما قرار بدهند ما آن روایات را ببینیم ….

استاد: ببینید خب ما هم داریم همین را مى‏کنیم.

تلمیذ: خب همین صراحت کفایت مى‏کند.

استاد: باید ببینید، یک وقت مجتهد مى‏خواهد به منابع مراجعه کند، یک وقتى شما از عوام صحبت مى‏کنید، عوام که چیزى نمى‏دانند عوام نگاه مى‏کند هرچه آخوند کاروان گفت مى‏گوید چشم، حالا هرچه گفت دیگر. یک وقتى نه صحبت در مجتهد و منابع و مدارکى که در اختیار دارد خب از همان اولى که شما برمى‏دارید جواهر را نگاه مى‏کنید این یک مسئله را مطرح مى‏کند إن قلت در آن مى‏کند اجماع مى‏آورد، اجماع را رد مى‏کند، حرف مخالف را مى‏زند، آن را رد مى‏کند، آخرش نه شما مى‏فهمى نه خودش فهمیده ته قضیه چه درمى‏آید. اولش مى‏گوید این قضیه اجماعى است بعد هم اظهر من الشمس است بعد هم فرض کنید که از ضروریات است آخرش هم مى‏گوید این هم از مشکل ترین مسائل است کدام را بپذیریم؟ بعد هم شما مى‏آیید سراغ روایات روایات را نگاه مى‏کنید مى‏بینید آن بیچاره که آمده این را گفته گیر این روایات افتاده است دیگر آمده همین را

برداشته گفته کمى هم فرض کنید که بایست بیشتر درس مى‏خوانده، نخوانده است.

ببینید این روایت روایتى است که حضرت مى‏فرماید: لا یجوز تجاوز عَن المیقاتِ الّا مُحرماً از این صریحتر چطور مى‏شود پیدا کنید، معناى احرام در این‏جا چیست؟ معناى احرام همان تلبس به ثوبین است و نیت احرام و التزام به تروک و اتیان به آن لوازم خود احرام است. این معنا معناى احرام است، خب شما در این‏جا متوجه مى‏شوید که مى‏بایستى با احرام بود، این را مى‏بینید از آن طرف مى‏آیید مى‏بینید که‏ لا تلب حتى تمشى میلا و تصل الى البیداء و تلب‏ مى‏گویید چکار کنیم؟! مى‏گویید که منظور در این‏جا یا این است که صدا را جهر به تلبیه است، به طورى که یک عده گفته‏اند! یک عده آمدند گفتند که تقیه است و حمل بر تقیه کردند و امثال ذلک چیزهایى که اصلًا دلیل ندارد.

حالا یا این تأویلات بعیده و این‏ها را مى‏گوییم یا نمى‏گوییم، صحبت در این است که ما چکار کنیم؟ ما با یک دسته از روایات خالص و بدون حرف و نقل و نِقاش که قرار نگرفتیم، روایات مختلفى هست که این روایت در یک‏جا جواز افتراق بین تلبیه و بین احرام را دارد در یک‏جا خود حضرت امر به تلبیه در همان موقع احرام مى‏کند.

این‏جا است که باید مجتهد بگردد در روایاتى که این از امام آمده است همه را نگاه کند آن‏که مى‏شود روى آن روایت دست گذاشت یک روایت صحیحى که مى‏تواند خود را با متخالفات از روایات تطبیق بدهد آن را به عنوان اصل قرار مى‏دهد وقتى که به عنوان اصل قرار داد آن موارد مشکوکه و مختلف فیه را حمل بر این مى‏کند.

شما فرض کنید وقتى که از مولا یک مجملات یا مطلقاتى شنیدید چطور به‏

این مجملات عمل مى‏کنید با این‏که مى‏دانید مولا نظرش در القاء این عبارات معناى خاصى است که با متفاهم شما جور در نمى‏آید، مى‏گردید در کلمات مولا یک معناى صریحى پیدا مى‏کنید یک مقیدى پیدا مى‏کنید یک مخصصى پیدا مى‏کنید عام را حمل بر او مى‏کنید مجمل را حمل بر مبیّن مى‏کنید، مطلق را حمل بر مقید مى‏کنید. همان کار را باید در این‏جا انجام داد.

آن‏جا مى‏گردید مقید را پیدا مى‏کنید این‏جا مى‏گردید آن که دلالت آن روشن است و صراحت آن بیشتر است و توضیح آن در این‏جا بیشتر است آن را برمى‏دارید اصل قرار مى‏دهید و سایر روایاتى که ممکن است در این‏جا مخالف با این باشد حمل بر این مى‏کنید، خب غیر از این نکنیم چکار کنیم؟ یا باید بگوییم تقیه است، تقیه یعنى چه؟ یعنى بیخود است، روایت را بگذاریم کنار، یعنى دروغ، تا مى‏گویید تقیه است یعنى امام بى‏خود گفته است، معنایش یعنى دروغ، این معناى تقیه است.

حمل بر تقیه!! اصلًا نمى‏فهمد تقیه چیست! هر جایى فورى مى‏زند به تقیه. تقیه یعنى کلام امام هیچ حجیت ندارد شما تا جایى که مى‏توانید کلام امام را حمل بر صحت کنید حق ندارید حمل بر تقیه کنید، آن تقیه در آن موقعى که شما هیچ راهى پیدا نکردید براى حمل صحت حمل بر چیزى، بعد مى‏گوییم چاره نداریم بالاخره امام این را گفته است، یا این‏که باید بگویید که تقیتاً گفته است یک کسى در مجلس بوده است آمده بپوشاند.

چطور این‏که اتفاق مى‏افتد وقتى که آن دو نفر آمدند در مدینه خدمت امام، وقتى که وارد شدند، اسمشان را فراموش کردم، دو نفر آمدند که دیدند که در باز است مجلسى است وارد شدند دیدند در آن مجلس ابوحنیفه است آن هم آمده در مدینه خیر سرش آمده پیش امام نشسته حضرت نشستند و حضرت آن حدیثى که در آن‏جا فرمودند و همه الآن به آن استشهاد مى‏کنند صدرش را نگاه مى‏کنند ولى‏

ذیلش را که نگاه نمى‏کنند، حضرت فرمودند: که کجا ما مى‏توانیم هر چیزى که مى‏خواهیم از آن اراده پیدا کنیم، کجا مى‏توانیم!!، من دنبال کنیز مى‏گشتم که پیدا کنم، نمى‏دانم این کنیز آمده تخلف کرده بود آمدم تنبیه کنم رفته قایم شده آن وقت به ما مى‏گویند ما علم غیب داریم.

تعجب کردند، تعجب کردند که خب این‏ها که تا به حال از امام مى‏شنیدند و آن معرفتى که از امام داشتند منافات با این کلام حضرت دارد، لابد نیش ابوحنیفه هم باز شده تا بیخ گوش، خب خودش دارد مى‏گوید که او هم مثل ما است و عجب پس خیلى با هم مشکلى نداریم، وقتى که ابوحنیفه بلند شد رفت، همین مجلس دوباره برپا شد گفتند یابن رسول الله این چه حرفى بود ما شنیدیم؟ این چه بود؟ حضرت فرمودند: مگر ندیدید در مجلس چه کسى نشسته بود بعد حضرت مى‏فرمایند: هیچ چیز در زمین و آسمان نیست الّا این‏که علم آن فلان است، الا فى کتاب مبین.

حالا این‏ها صدرش را نگاه مى‏کنند که بله حضرت گفته خود من ندیدم این کجا قایم شده است، اما ذیلش را نمى‏آید ببیند که در این مسئله چه بوده است، بله خب ائمه هم گرفتار بودند، هرجا که نمى‏شود با آن جنبه امامت و ولایت مسئله را بیان کنند، با همین جهت ظاهر و این‏ها بوده است.

بنده توضیح دادم در آن قضیه که چطور مى‏شود امام خودش بر خودش بپوشاند، پرده را بپوشاند و نگذارد که آن علم لدنى به صورت نفس در مرتبه تصور و در مرتبه خیال به اصطلاح قرار بگیرد این کار را امام مى‏تواند انجام بدهد ما هم مى‏توانیم انجام بدهیم.

الآن فرض کنید که یک قضیه براى شما دیشب اتفاق افتاده است، مثلًا باعث ناراحتى شما شده است وقتى که این‏جا مى‏آیید هى ذهن شما مى‏خواهد شما را

بکشاند به آن مسئله‏اى که دیشب اتفاق افتاده است از آن طرف خب مى‏گویید؛ اگر این‏جا باشد حرف را نمى‏فهمید این‏جا مجلس مجلس بحث است هى خودتان را منصرف مى‏کنید، مى‏کنید یا نمى‏کنید؟ نمى‏گذارید آن خیال بیاید همین کار را امام مى‏تواند انجام بدهد مى‏تواند آن علم و آن مکنون علمى که آن لایشذ عنه مثقال ذره و آن اطلاع و علم او بر ماسوى الله را نمى‏گذارد بیاید در مرتبه ظاهر نفس، بخاطر مصالحى و هزار جهت ظاهر شود و لذا مى‏گوییم‏ اذا شاؤوا علموا، بخواهند یعنى همین.

یک دفعه یک نفر مى‏گوید: آقا راستى دیشب یک قضیه‏اى بین شما با فلان شخص اتفاق افتاد؟ مى‏گویید: بله بله، این بله بله یعنى چه؟ احضار کردید، شاؤوا علموا، الآن احضار کردید، این یک قضیه که براى شما است. تمام ماسوى الله در نفس امام همین طورى است، بخواهد مى‏آورد، ولى بخواهد با فلان شخص صحبت مى‏کند اول در مرتبه ظاهر در مراتب مادون نفس دارد کار خودش را انجام مى‏دهد، لا یشغله شأن عن شأن‏، این همین است، خیال نکنید که امام در مرتبه خطاب و تکلم فقط همان را که مورد نیت است بیاورد.

خب حالا مى‏گویند که خود امام گفته که من نمى‏توانم پیدا کنم، اذا شاؤوا علموا، اگر خدا بخواهد، پس معلوم است امام کاره‏اى نیست. خب بله کاره‏اى نیست، هر چه هست خدا است، کى در دنیا کاره است؟ کسى کاره‏اى نیست. لا مؤثر فى الوجود الا الله ولى صحبت در این است همین امام که خودش را کاره‏اى نمى‏بیند، همین امام همه کاره است، همین امام تمام عالم همه در اختیار و در تحت ولایت او است.

این روایت‏ها را ما صاف مى‏زنیم به تقیه در حالى که ربطى به تقیه ندارد، تقیه‏

جا دارد. یا این‏که در موردى امام آمده- همان طورى که عرض کردم- یک قضیه شخصیه را متناسب با حال آن شخص بیان کرده اتفاق هم افتاده، بعد او آمده این را به عنوان یک اصل کلى براى دیگران نقل کرده، و براى ما مشکل پیدا شده که چطور فرض کنید که در آن‏جا این کلام با یک مبنا در این‏جا تضاد پیدا مى‏کند.

لذا وظیفه مجتهد این است که اول برود سراغ آن روایاتى که آن روایات مى‏تواند بدون هیچ گونه شکى اصل قرار بگیرد. الآن حضرت که مى‏فرماید ان شئت …. و الفضل …. این دیگر هیچ شکى در این نیست یعنى مو لاى درز این روایت نمى‏رود حضرت صریحاً دو قسم کردند یک قسم تلبیه مقارن با احرام و الفضل ان یلب، تمام شد! دیگر چه مى‏تواند این روایت را تخصیص بزند؟ چه مى‏تواند تخصیص بزند؟ آیا مى‏توانیم بگوییم این روایت تقیه است؟ یا این روایت در این‏جا با خصوصیت شأنیه و شخصیه انجام شده است؟ آیا مى‏توانیم بگوییم؟ نمى‏توانیم بگوییم، روایت صحیح است و شکى هم در آن نیست، و این روایت مى‏تواند براى مجتهد که مى‏خواهد تشخیص بدهد آیا تأخیر تلبیه از احرام جایز است یا جایز نیست به عنوان پایه قرار بگیرد.

مى‏گوییم: بله جایز است و الفضل …. آن وقت روى این حساب شما مى‏آیید نگاه مى‏کنید روایات دیگرى داریم، مى‏فرماید تلبیه را باید بگذارى براى بعد المشى و حتى در این‏جا روایت داریم از کافى از حلبى از ابى عمیر از حفص بن البخترى و عبد الرحمن ابن الحجاج از حماد بن عثمان همه اینها صحیح، روایت روایتِ صحیح، قَالَ: إِذَا صَلَّیتَ فِى مَسْجِدِ الشَّجَرَهِ فَقُلْ وَ أَنْتَ قَاعِدٌ فِى دُبُرِ الصَّلَاهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مَا یقُولُ الْمُحْرِمُ‏ خب حضرت آن که مُحرم باید بگوید، نمى‏فرمایند که لبیک بگو البته خب دعاى آن است دعایى که باید قبل از احرام بخوانى خدایا من بدن خودم را از هر آن چه گفتى حرام کردم و چه کردم و من عبد تو هستم. و واقعاً

عجیب است! این روایت که حضرت کیفیت دعا را میفرماید که من در تحت عبودیت تو درمى‏آیم و از هر چه تعینات است خارج مى‏شوم و بنابراین این کارها را انجام مى‏دهم، یعنى حضرت اول احرام را مى‏برند روى فضایى که مُحرم باید در آن فضا وارد شود بعداً لوازم آن که تروک و نساء و امثال ذلک به دنبال آن مى‏آید قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مَا یقُولُ الْمُحْرِمُ ثُمَّ قُمْ فَامْشِ حَتَّى تَبْلُغَ الْمِیلَ‏ یک میل از مسجد شجره خارج شوید.

شما صریحتر از این روایت چه مى‏خواهید، هم آن صریح است، هم این: وَ تَسْتَوِى بِکَ الْبَیدَاءُ وقتى این طور شود و فَإِذَا اسْتَوَتْ بِکَ فَلَبِّهْ‏[۶] خب هم در آن‏جا تصریح است هم در این‏جا تصریح است.

تلمیذ: منظور فاصله بین احرام و تلبیه است یا این‏که باید حتماً در صحرا و مسیر صاف شود؟

استاد: ببینید خب من هم عرض کردم که بیداء.

تلمیذ: مسجد شجره متصل به شهر است ….

استاد: نه نه یک وقتى بگذرد یک کیلومترى برود.

تلمیذ: در شهر هم بود بود؟

استاد: بله خب در شهر نیست خارج شده دیگر شهر نیست، الآن مسجد شجره خارج از مدینه است.

تلمیذ: الآن متصل است.

استاد: متصل است، ولى خارج است یعنى مسجد شجره دیگر منازل نیست، و سمت مسجد شجره به همان سمت مکه است، یعنى وقتى که از مسجد شجره‏

مُحرم بیرون مى‏آید معتمر مى‏خواهد بیاید بیرون به سمت مدینه که برنمى‏گردد به سمت مکه مى‏رود، به سمت مکه هم بیداء است، یک میل بعد از آن بیداء است، یعنى همان جا که سرازیرى را برود دیگر صاف مى‏شود، مى‏رود به جاده و بیابان ادامه مى‏دهد، حضرت مى‏فرمایند که آن جا تلبیه نگو آن‏جا، قل ما یقول المُحرم، که همان دعا که من احرام مى‏بندم، فرض کنید که طیب و نساء و چه و صید و فلان و این چیزها، و خودم را محرم مى‏کنم، ولى صحبت از تلبیه نیست، بعد حضرت مى‏فرماید حرکت کن و در روایت‏هاى دیگر داریم ماشیاً او راکباً اگر سواره هستى پس بنابراین بهتر است که انسان وقتى که سوار اتوبوس شده آن موقع نگوید، وقتى که اتوبوس حرکت کرد آمد بیرون از مسجد شجره هم رفت بیرون، من قبلًا مى‏گفتم به خانم‏هایى که مى‏پرسیدند که تلبیه حتماً باید در مسجد شجره باشد؟ مى‏گفتم نه لازم نیست، بلکه در همان حوالى هم اشکال ندارد که انسان بگوید، به خاطر همین قضیه بوده که خود مسجد شجره این الزامى براى احرام ندارد.

روایت دیگر روایت ابى على اشعرى از صفوان روایت موثقه است، عَنْ أَبِى الْحَسَنِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ إِذَا أَحْرَمَ الرَّجُلُ فِى دُبُرِ الْمَکْتُوبَهِ أَ یلَبِّى حِینَ ینْهَضُ بِهِ بَعِیرُهُ أَوْ جَالِساً فِى دُبُرِ الصَّلَاهِ قَالَ أَى ذَلِکَ شَاءَ صَنَعَ‏[۷]. حضرت مى‏فرماید: که هر جورى بخواهد مى‏تواند اشکالى در این صورت ندارد. این‏جا روایات دیگرى هم خب در این مسئله داریم.

تلمیذ: الآن باید حمل بر استحباب کرد یا حمل بر وجوب‏

استاد: خب حالا عرض مى‏کنم خدمت شما.

یک روایت دیگر هم داریم که روایت محمدبن حسن روایت شیخ طوسى‏

است که دارد که از عَنْ عُمَرَ بْنِ یزِیدَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنْ کُنْتَ مَاشِیاً فَاجْهَرْ بِإِهْلَالِکَ وَ تَلْبِیتِکَ مِنَ الْمَسْجِدِ وَ إِنْ کنْتَ رَاکِباً فَإِذَا عَلَتْ بِکَ رَاحِلَتُکَ الْبَیدَاءَ[۸] یعنى در مشى بهتر است که در مسجد شجره باشد و راکب به اصطلاح این طور باشد، این معلوم است وجوب نیست، یعنى وقتى که روایت به این کیفیت بیان مى‏کند، حضرت در این‏جا مى‏خواهد استحباب را بگوید. در مورد مشى از آن‏جا باشد وقتى که سوار مى‏شوى آن‏جا برود و ان راکباً این در این‏جا و ان کنت راکباً یعنى چه؟ مگر شخص از دابّه پایین نمى‏آید؟ چرا پایین مى‏آید، یا این که بگوییم که نه مثلًا آمده به مسجد شجره رسیده همان طور سوار مرکب بوده و عبور کرده است، یعنى به مسجد شجره رسیده نیت احرام کرده، پایین نیامده که ماشى باشد، وقتى که عبور مى‏کند حضرت مى‏فرماید پس بگذار یک کیلومتر هم بگذرد بعد تلبیه بگو، ولى اگر نه از مرکب پایین آمدى و پیاده هستى خب در این صورت ماشى هستى و باید تلبیه در آن‏جا باشد.

این یک قسم که مى‏توانیم معنا کنیم ولیکن این مقدارى بعید است. اما معناى روشن این است که تو این عمره را دارى پیاده انجام مى‏دهى، ببینید حضرت مى‏گویند که پیاده انجام مى‏دهى؛ یعنى پیاده انجام دادن مدینه تا مکه یک امر متداول بود، از مدینه مردم پیاده مى‏رفتند تا مکه؛ ان کنت ماشیا یعنى اگر پیاده مى‏روى و مرکب ندارى از همان جا تلبیه را بگو، این در این‏جا استحباب است، اگر نه مرکب دارى و آمدى در مسجد شجره غسل کردى فلان کردى حالا سوار مرکب شدى، نه صبر کن یک مدتى گذشت، حالا چه اثرى در این‏جا هست خدا مى‏داند که در حال رکوب بایستى که یک مقدارى هم این سیر داده شود.

روایت دیگر باز روایت معاویه بن وهب است، بالایى معاویه بن عمار بود، مُعَاوِیهَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ التَّهَیؤِ لِلْإِحْرَامِ فَقَالَ‏- آمادگى، نه خود احرام- فِى مَسْجِدِ الشَّجَرَهِ فَقَدْ صَلَّى فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ وَ قَدْ تَرَى أُنَاساً یحْرِمُونَ فَلَا تَفْعَلْ‏ ببینید مى‏گوید فلا تفعل حضرت در این‏جا مى‏گوید نگاه به مردم نکن‏ حَتَّى تَنْتَهِى إِلَى الْبَیدَاءِ تا این که به بیداء برسى‏ حَیثُ الْمِیلُ فَتُحْرِمُونَ کَمَا أَنْتُمْ فِى مَحَامِلِکُمْ‏ لازم نیست دیگر پایین بیایید همان طورى که بر دابه و محامل هستید احرام مى‏بینید و تَقُولُ لَبَّیکَ اللَّهُمَّ لَبَّیک‏[۹] خب این روایت هم در این جا بیان شد.

پس بنابراین ما مى‏بینیم در این‏جا دو یا سه دسته روایات داریم یک روایت داریم که آن یک مقدارى مسئله را پیچانده است آن این است که عدم جواز تجاوز از میقات الا محرما این دسته از روایات خب فقها را قدرى سرگرم کرده است، که این خلاصه چه مى‏شود؟ قضیه که تجاوز از میقات بدون احرام جایز نیست، عبارت، عبارتِ عدم جواز است، از آن طرف داریم که حضرت مى‏فرماید که‏ والفضل أن تؤخر تلبیه الى البیدا یا این که در آن روایت‏ ان کنت ماشیا فلب و ان کنت راکبا من البیداء خب این چه مى‏شود؟ آن چه که در این‏جا به نظر مى‏رسد این است که این عدم جواز احرام، همان نیت احرام است، نه احرامى که در آن حال، این تروک لازم و واجب باشد که همان تنفیذ احرام و تثبیت احرام است.

مثل تکبیره الاحرام صلاتیه که دیگر بر شخص جایز نیست عمل منافى انجام دهد، لذا شما مى‏توانید قبل از این که تکبیر صلاه را بگویید اعمال منافى هم انجام بدهید، بله اعمال منافى هم اشکال ندارد انجام بدهید، منتهى خب در این‏جا چون‏

فاصله افتاده بهتر است دوباره این مسئله تکرار شود، چه این که فرض کنید که بعد از اقامه یا در وقت اقامه اگر انسان مجبور به حرفى چیزى شد اقامه را دوباره تکرار کند، این براى این است که اقامه متصل به صلاه است و انسان نبایستى که مابین صلاه و اقامه فاصله بیاندازد، همین طور درمورد احرام مسئله به همین کیفیت است، این‏که دارد که عدم تجاوز از میقات الا محرماً حضرت در این‏جا آن کیفیت احرام را مى‏خواهد بیان کند که نیت احرام باید از آن‏جا باشد چطور این که روایات دیگر در این زمینه آن عدم جواز را تفسیر مى‏کند و مى‏فرماید که در مسجد شجره باید نیت احرام باشد و بعد تلبیه باشد.

دیگر لازم نیست که ما مانند بعضى از فقها بیایم و به واسطه عدم جواز تجاوز عن المیقات را مقید و مبین این روایات قرار بدهیم بگوییم منظور روایات این جهر بالتلبیه است جهر به تلبیه مستحب است الى البیدا نه نفس التلبیه، نه در هیچ کدام این روایات این مطلب نیست، این تبیین و تقیید بلا مقید و بلا دلیل است.

از کجاى این روایات اخفاء در تلبیه آمده، اگر بود حضرت مى‏فرمودند، خب کارى ندارد وقتى که حضرت در مقام بیان اگر جایز نباشد، به راوى مى‏فرماید که تلبیه را تأخیر بیانداز تا بیداء. و وقتى که در مقام بیان این تأخیر جایز نباشد و راوى هم به اشتباه مى‏افتد در این صورت چه مبردى براى امام هست که این مسئله را اظهار نکند، اگر مقصود امام علیه السلام از این جواز تلبیه از این تأخیر تلبیه جهر به تلبیه بود خب حضرت بیان مى‏کند، و مى‏فرماید که تلبیه را آهسته بگو ولکن صبر کن تا یک میل برسد، در آن‏جا جهر کنید. در حالتى که در این روایاتى که اگر نگوییم در حدّ تواتر بلکه در حدّ استفاضه امام آمده است و آن فضل و رجحان این امر را به تأخیر تلبیه در آن‏جا فرموده است، لذا این وجهى ندارد.

همین طور تعبیر و توجیه دیگرى که بعضى از افراد مثل مرحوم شیخ طوسى‏

داشتند، بر این‏که ممکن است حمل بر تقیه شده باشد، که‏ فلا تلبّ‏ بخاطر این است که بعضى‏ها مثل اهل تسنن بودند که تأخیر مى‏انداختند، شاید به خاطر این بوده و همین طور بعضى دیگر که آن روایات را بیشتر حمل بر تقیه کردند.

ولکن بعضى از فقها آمدند استحباب را گفتند و حق با آن‏ها است. گفتند که خب چه اشکال دارد که مستحب باشد این تلبیه در آن‏جا جایز است ولکن تأخیر بیفتد استحباب دارد.

پس بنابراین در جمع بین روایات ما به این‏جا مى‏رسیم؛ با این‏که در بسیارى از روایات بر تأخیر تلبیه صراحت دارد، در روایتى که امام علیه السلام مى‏فرماید هر کدام را مى‏خواهى انجام بده، فرق نمى‏کند. فرق نمى‏کند در اباحه است، نه این که در رجحان و فضل فرق نکند، فضل با تأخیر تلبیه است.

امام در مقام بیان صرف الحکم بوده است نه در مقام بیان تقیید احدهما. و بر امام هم لازم است چون در بعضى از موارد اگر امام به این نحوه نفرماید ممکن است که براى افراد اشتباه شود که شاید واجب باشد، لذا مى‏فرماید که هر کدام را مى‏خواهى انجام بده این تفاوت نمى‏کند، تفاوت در اصل تشریع است در اصل وجوب تلبیه است، در این تفاوت نمى‏کند. اما در اختیار افضلهما خب طبعاً روایات دیگرى که هست بر این مسئله دلالت دارد.

روى این جهت مجتهد باید همان طورى که مضمون کلام امام است، مطلب را به مقلد و به افراد برساند، ما باید به افراد بگوییم که تلبیه از مسجد شجره رجحان ندارد، مرجوح است. و باید یک مقدارى دور بشود، منتهى الآن دیگر آمدند به خاطر راحتى مسئله، تلبیه را در مسجد شجره قرار دادند و همه را جمع کردند، بالاخره همه جمع مى‏شوند و لبیک گفته و دیگر مسئله تمام مى‏شود، و اما آن افرادى که خاص هستند و خواص هستند و آن‏ها باید تلبیه را خارج از مسجد

شجره بگویند.

در مسجد شجره باید نیت احرام باشد، نه به معناى الزام احرام. و از مسجد شجره نباید مؤخر باشد به خاطر این‏که‏ لایجوز التجاوز عن المیقات الا محرما خب این باید انجام بشود از آن طرف امام مى‏فرماید که‏ لاتلب حتى تنتهى الى البیداء این هم دلالت دارد در آن‏جا حتى بالاتر از این در یک روایت امام مى‏فرماید: والفضل تأخیر الاحرام من البیداء مگر نبود؟ در روایات بسیار است حضرت نهى نمى‏فرماید لاتلبى، لا تلبى، نهى است دلالت بر به آن نحو نهى الزامى‏که منتهى به تحریم و این‏ها نیست، بخاطر این قضیه یک وقتى مى‏گویند بهتر است، یک وقت مى‏فرماید نکن، ببینید دو تا است. این را باید مجتهد بفهمد یک وقت امام علیه السلام مى‏فرماید بهتر است که این را انجام بدهى آدم مى‏گوید خب ما بهتر را نه این را انجام مى‏دهیم.

یک وقت حضرت مى‏فرماید انجام نده تا به آن‏جا برسى این تأکید در استحباب را مى‏فهماند که استحباب این قدر در این‏جا تأکید دارد که به مرحله‏اى رسیده است که امام براى تثبیت این استحباب و تثبیت این تأکید مجبور شده از تعبیر به نهى استفاده کند. فلا تلب حتى تنتهى الى البیداء، این فرق مى‏کند تا این‏که بگوید بهتر است که بروى در بیداء در مسئله خیلى تفاوت مى‏کند. پس بنابراین باید این مطلب گفته شود، اما گفته نمى‏شود.

نتیجه صحبت این است: آن چه که براى احرام لازم است، یکى لبس ثوبین است البته بعد الغسل و یا بعد الصلاه حالا دبر الفریضه قراءه یا رکعتین. دوم نیت احرام است نیت احرام باید از میقات باشد از اول میقات باشد که حتى‏ لایجوز التجاوز عن المیقات‏ در این جا حاصل نشود. سوم تلبیه است تلبیه را باید متأخر از

آن ابتداى میقات قرار داد درمسجد شجره داریم، در راه، در آن ذات عرق داریم در وادى عقیق داریم در آن‏جاهاى دیگر این روایات آمده است که انسان یک مقدارى حرکت کند یک میل که حرکت کند بعد از آن‏جا تلبیه بگوید.

شاید علت مسئله این باشد که انسان از آن موقعى که نیت احرام مى‏کند خودش را در این مدت آماده کند، در این یک میلى که حرکت مى‏کند و دارد به آن بیداء مى‏رسد آن آمادگى نفس را براى تنفیذ و براى تنجیز احرام پیدا کند، چون الآن احساس مى‏کند که دیگر مُحرم است و حالت او دیگر حالت احرام است وحرکت مى‏کند مى‏رود به سمت حج به سمت عمره و مکه، و غیر از این است که بگوید من نیت کردم و لبیک و فلان.

اتفاقاً این قضیه در مورد نماز هم همین طور است که انسان چند دقیقه بنشیند استراحت کند، این روایت‏هاى آداب نماز را نخواندید؟! که باید صبر کند تا یک اطمینان نفس، توطین نفس پیدا کند بر حضور نفس در صلاه، ما همین طورى از دم دستشویى مى‏آییم و مى‏گردیم و مهر کجاست مى‏گذاریم آن جا یا على و تمام مى‏شود. بنشیند فکر کند، وضعیت خودش را بسنجد، آن نماز خیلى فرق مى‏کند.

در ا این‏جا هم وقتى که مُحرم نیت احرام را مى‏کند، مى‏رود در فضاى احرام، گرچه هنوز تلبیه نگفته است لذا حضرت مى‏گوید یک مقدارى بگذرد و بیاید جلو و همین طور با خودش ور مى‏رود، ور مى‏رود، الآن چه مى‏خواهد بشود؟ الآن چه قضیه‏اى مى‏خواهد اتفاق بیفتد؟ من نیت چه کردم؟ من چه باید انجام بدهم؟ وقتى که دیگر آن اشتغالش دیگر به نهایت مى‏رسد آن موقع دیگر جواز و امر به تلبیه براى او ثابت مى‏شود، به نظر من شاید این خصوصیتى است که فرد به خاطر این قضیه [باید تلبیه را تأخیر بیاندازد] لذا ما در همه مواقیت این را مى‏بینیم، در مسجد شجره و غیره. یک قضیه‏اى است که خصوص مسجد شجره که حالا خاکش مثلًا

یک‏خرده قرمزتر است فرق مى‏کند، در همه مواقیت داریم در موقع احرام تلبیه نگویید و بگذارید یک میلى که رد شد این یک میلى هم که رد شد یعنى آمادگى پیدا کردید، یعنى چه؟ یعنى سرزده داخل مشو میکده حمام نیست، بایستى که آمادگى نفس پیدا شود آن وقت لبیکى که مى‏گویى مى‏شود یک هزارم لبیکى که امام سجاد گفت، یک هزارم؟!! نه بابا یک هزارم کجا؟ یک میلیونیوم آن هم نمى‏گوییم، تازه با رعایت آن مسائل این خواهد شد.

پس بنابراین باید این را گفت، مسئله دیگر این که لبیک بهتر است که با نیت احرام افتراق داشته باشد و بعد از گذشت یک میل از مسجد شجره باشد. این نتیجه بحث.

حالا لبیک هست یا نیست این در بحث بعدى. نتیجه بحث، این تمام عمره‏هایى که همه انجام دادیم! حالا از این به بعد جور دیگر انجام بدهیم.

تلمیذ: ……؟

استاد: خب ببینم، نه وقتى که روایات دارد آن‏جا دیگر مُحرماً جایز نیست.

تلمیذ: به تلبیه کارى ندارد.

استاد: اگر از شما بپرسیم خب مُحرماً به چه کسى مى‏گویند؟ محرماً به کسى مى‏گویند که محرم است دیگر.

تلمیذ: ……….؟

استاد: نه از کجا مى‏دانید از کجا شما میدانید شما الان دارید مى‏گویید تا حالا اگر مى‏گفتند احرام شما چه مى‏فهمیدى؟ بینکم و بین الله؟ بالاخره باید یک جورى گیرش بیاندازیم.

تلمیذ: ………..؟

استاد: خب این فهم که کم کم … خب حالا دیگر بالاخره این هم در کنار بقیه‏

مسائل است، ولى على کل حال این مسائل هست، من به شما همیشه مى‏گویم که دیگر آن قدر من از این تعبیر اجماع و فلان و این حرف‏ها دیگر زده شدم که وقتى یک جایى تا مى‏بینیم مسئله اجماع است اصلًا کاغذ را مى‏زنم ورق را رد مى‏کنم مى‏روم، شما نگاه کنید آقا ادعاى اجماع کرده بر این‏که [تلبیه‏] در مسجد شجره است روایات‏ها را هم دیدید دیگر! ما سرمنقل که این حرف‏ها را نزدیم، برداشتیم وسائل الشیعه آوردیم، تقاریر علما را آمدیم نقل کردیم، براى همین، همین طور که نمى‏آییم بگوییم نتیجه بحث چه شد نتیجه بحث این است که اصلًا لبیک را در مسجد شجره نباید گفت، نه به معناى این که حرام است، به معناى این‏که استحباب مؤکد دارد که خارج باشد و یک میل هم باید گذشته باشد، حالا شما بروید به افراد بگویید، آقا چیز جدید درآوردند!! چیز جدید را از این وسائل درآوردیم من خواب ندیدم که حالا دارم خوابم را براى شما تعریف مى‏کنم، یا فرض کنید که بگویید خواب زن چپ است!!

تلمیذ: این جواز تلبیه در خود شجره را بگوییم بخاطر اختلاف موضوع است؟ شخصى در خود مسجد شجره آن آرامش برایش پیدا بشود، مثل این‏که در خود نماز هم همینطور است انسان بدون مقدمات بدون تکبیرات افتتاحیه اگر وارد شود ممکن است یک حواس پرتى برایش پیدا بشود. بدون مقدمات آرامشى هست که تکبیره الاحرام بگوید و وارد فضا بشود، این جوازى که براى تلبیه در مسجد شجره هست و نیامدند که همه را ملزم کنند در بیداء تلبیه بگوید، بخاطر این است. و ممکن است آرامشى که در مسجد شجره است، با بیرون رفتن از مسجد برود و حالتى که در مسجد داشته حاصل نشود.

استاد: ببنید صحبت این آرامش و این‏ها را حالا ما به این کیفیت عرض کردیم، ولى اصل تشریع و یک حکم وقتى که مى‏خواهد تشریع شود این دلالت مى‏کند که‏

رضایت مولا بر اتیان آن مسئله به واسطه حصول اقتضائات و مصلحت ملزمه در این‏جا حاصل است.

فرض کنید که در مورد صلاه، کى وقت زوال است؟ از وقتى که این اقتضاى وجوب صلاه که همان اقتران و همان استواء شمس در خط عمود بر نصف النهار است حاصل شود؛ یعنى از این وقت دیگر اقتضاى براى صلاه و آن مصلحت ملزمه در این‏جا حاصل شد، وقتى که آن مصلحت به الزام رسید، چون قبل از الزامش مى‏شود مستحب، نسبت به مستحبات وقتى که به الزام رسید مى‏شود واجب، حالا که به واجب رسید از الآن دیگر براى شما واجب مى‏شود، ولى خود واجب هم مى‏رود در تحت یک استحباب یعنى خود انجام دادن آن مى‏رود درتحت استحباب.

مثلًا فرض کنید که به شخص مى‏گویند که آقا فلان کس را شما باید از این حجره اخراج کنید، این مى‏شود حکم. حکم اولى یعنى الآن مصلحت ملزمه براى اخراج این فرد از این حجره یا از این اداره آمده است، این باید الآن خارج شود، یک وقت ممکن است شما این حکم را این جورى اجرا کنید که؛ دست و پایش را بگیرى از طبقه هشتم پرتش کنى پایین، این یک جور است، خب مى‏گویند آقا چرا این طورى کردى؟ بدبخت را تکه تکه کردى! خب حکم اخراج او آمده، آخر حکم اخراج او آمده مى‏توانى دستش را بگیرى بیاندازى بیرون، چرا از طبقه هشتم انداختى پایین!! این یک جور اخراج است، که دیگر اصلًا نه تاک ماند نه تاک نشان، قضیه از ریشه حل مى‏شود.

اخراج دوم این است که گوشش را بگیرد و یک لگد هم به او بزند و بگویى که فرض کنید که برو فلان فلان شده، این هم یک جور است. یک اخراج است؛ که آقا بلند شو برو بیرون پرونده‏ات را بگیر. و یک جور هم این است که آقا شما فعلًا بیرون باشید تا این‏که مشخص کنیم.

یکى این است که مى‏گوید: آقا یک مسائلى اتفاق افتاده است من به صلاح شما مى‏دانم فعلًا یک مدتى این‏جا آفتابى نشوید. ببینید همه این‏ها چیست؟ اخراج است و همه این‏ها اطاعت از مولا است، خصوصاً اولى که از آن بالا بینداز پایین، گفته برو کلاه بیاور کله‏اش را برداشته آورد، تمام واجبات چه تشریع شده همه بر این اساس است؛ یعنى اول آن مصلحت ملزمه مى‏آید اصل خود آن حکم را مکلف‏به را و مأموربه را مى‏آید تشریع مى‏کند، ولى در کیفیت اجراى این؛ الاهم فالاهم، الاقدم فالاقدم، الاولى فالاولى، و براى نماز گفتند؛ آن اولش گل وقتش است، آن اول وقت، چون در اول وقت خلاصه سر ملائکه خلوت است و بهتر مى‏توانند ببرند، چون معمولا این مصلى مخصوصاً ایرانى‏ها!، ولى سنى‏ها نه آن‏ها اول وقت مى‏خوانند، البته خب نماز آن‏ها ولایت ندارد و بالا نمى‏رود، یک چند تا شیعه مى‏ماند، این‏ها که شیعه نیستند شیره هستند مى‏اندازند یک چند ساعتى دیرتر. آن اول وقت سر جبرئیل خلوت تر است این سرحال و سر فرصت نماز را مى‏برند بالا این بهتر است از این گذشته هر چه مى‏رود به سمت مغرب آن مصلحت ملزمه سرجایش هست ولکن آن رضایت مولا بر اتیان کم مى‏شود، کم مى‏شود، کم مى‏شود، از او کم مى‏شود، نه از آن مصلحت، مصلحت را اگر اول انجام بدهد بارک الله دارد، آخر انجام دادى عقاب ندارد، بله هر دو عقاب ندارد ولى همچنین مسئله هم بر آن مترتب نیست.

در مورد میقات هم مسئله به همین کیفیت است؛ یعنى از اول در مسجد شجره آن رخصت براى تلبیه آمده است منتهى باید این مسئله براى آن‏ها تأخیر بیفتد، حالا براى یکى ممکن است در آن موقع به قول شما نشود، این‏جا حالش بهتر است و یا مثلًا آن دلش مى‏خواهد در آن‏جا باشد، یا این‏که مثلًا که مى‏خواهد از ابتدا و بیشتر در حال تنفیذ احرام باشد، یا فرض کنید که مشکلى دارد که اگر الآن تلبیه نگوید

ممکن است در طول مسیر مشکلى براى او پیدا شود، اتفاق مى‏افتد، خب گاهى مى‏شود براى انسان مشکلى پیدا شود.

مثلًا زنى عذرى پیدا کند و بخواهد قبل از این، زودتر محرم شود، على کل حال بالاخره دواعى مختلف است، این که شارع مى‏گوید، و یک حکم را تشریع مى‏کند همه جوانب را در نظر مى‏گیرد، ولى ما اولًا بلا اول وقتى که مى‏بینیم امام به این کیفیت بیان کرده باید چکار کنیم؟ باید تأخیر بیندازیم، خب حالم بهتر و فلان این چیزها نمى‏تواند صارف براى این قضیه باشد، امام فرموده بایستى که به تأخیر بیاندازى در این، در آن، به طور کلى. در یک‏جا گفته مى‏توانى این را انجام بده بهتر آن است که آن را انجام بدهى، هیچ تأکیدى در آن ندارد، ولو مختصر در این‏که در خود مسجد شجره باشد.

تلمیذ: با توجه به مجموع روایات این را مى‏گوییم، ولى آن‏که سائل است و حضرت فرموده لایجوز تلبیه عند مسجد الشجره، لا یجوز، ولى ما مى‏آییم مجموع روایات را مى‏بینیم که این را حمل بر مستحب مؤکد مى‏کند، اصل را در نظر گرفتیم ..

استاد: ببینید وقتى که مى‏گوید لایجوز در مقابل روایاتى است که تلبیه را از اقدم منزل آن‏ها واجب مى‏دانند که اهل تسنن از دم منزلشان قبل از میقات تلبیه مى‏گفتند و احرام مى‏بستند و در آن‏جا داریم که ما قبل میقات جایز نیست، مادون میقات جایز نیست، به خاطر آن است که حضرت مى‏فرمایند: تشریع براى تلبیه از مسجد شجره است. در قبال کدام روایات؟ در قبال چه افرادى؟ در قبال آن‏هایى که فرض کنید که از قبل از میقات آن‏ها تلبیه مى‏بستند.

امام موسى بن جعفر به آن شخص مى‏فرماید: که آیا کار حرام انجام بدهم؟ حالا آن‏ها قبل از میقات هستند تو باید صبر کنى به وادى عقیق برسى یا ذات عرق،

کجا بود؟ باید به آن‏جا برسى بعد انجام بدهى؛ یعنى قبل از میقات طرف تلبیه بسته، این‏جا امام مى‏فرماید: لا یجوز الا فى مسجد شجره، یعنى تشریع تلبیه از مسجد شجره است و درست است، منتهى فرض در تأخیر به آن است.

چطور این‏که در مورد صلاه هم اتفاقاً داریم که مورد مصلحت ملزمه از اول نسبت به صلاه مغرب آمده، منتهى فرض در تأخیر آن یک ساعت و نیم است، یعنى اگر شما الآن نماز مغرب و عشا را بخواند این رفع ذمه شده است، ولکن آن رضایت مولا نسبت به صلاه مغرب انجام شده، اما نسبت به صلاه عشاء انجام نشده است آن‏جا را مى‏گویند در اول وقت بخوان، دیگرى را هم مى‏گویند یک ساعت و نیم به تأخیر بینداز، اگر مصلحت ملزمه از اول نیامده پس چطور این نماز مى‏شود برى الذمه، یا حتى در بعضى از روایات داریم از یک ساعت و نیم هم دیرتر، و فقط این در مورد صلاه عشاء است که دیرتر از یک ساعت و نیم باشد، ما براى همین، دم ساعت دوازده مى‏خوانیم! چون در روایات داریم دیرتر دیگر مى‏گذاریم آخر وقت.

تلمیذ: تا اذان صبح وقت داریم؟

استاد: نه، حالا آن احتیاط و این‏ها لذا این‏جا با ملاحظه آن‏ها مشکلى نیست.

تلمیذ: در طول غیبت امام زمان اولیاء شاگردان را تربیت مى کنند، هر کدام از آن‏ها بالاخره اختلافاتى در کیفیت تربیت است هم در سیره و روش هم در احکام و دستوراتشان وجود دارد، این‏جا چه نسبتى بین ولى خدا است؟ یعنى ولى خدا فقط نسبت به خواص است و مستقیم تربیت مى‏کند یا نه ولایت عام دارد و کل عالم هستى را در بر مى‏گیرد؟ و نفس امام نفس واحد است، این اختلافات چه جورى برمى‏گردد به اصل؟

استاد: اختلاف چى؟

تلمیذ: مثلًا اولیاء هر کدام تفاوت دارند، دیگر مسائلى دارند، عملکرد آن‏ها، یکى کارى انجام مى‏دهد یکى آن را حرام مى‏داند، یکى دیگر مستحب مى‏داند، در حالى که امام زمان یکى است، حکم یکى است و ولایت هم وحدت دارد.

استاد: خب ولایت یکى است ولى نحوه عملکرد هر کدام و این اختلافش ربطى به ولایت ندارد خود ولایت اقتضا مى‏کند که این اختلاف باشد، حالا چون ولایت یکى است اختلاف نباید باشد؟

تلمیذ: یعنى اگر امام زمان حضور داشتند در این دوازده قرن در هر زمانى یک جور عمل مى‏کردند عین همین ولى؟

استاد: اگر امام زمان ولى بود، نه این‏که امام زمان بود، امام زمان فرق مى‏کند، اگر امام زمان ولى بود همین کار را انجام مى‏داد.

تلمیذ: راجع به دعاى ندبه سوال کرده بودند در … فرمودید که ظاهراً …

استاد: بله من دیدم، حتى منبر هم حتى ایشان رفتند، یک دفعه ایشان روى منبر راجع به دعاى ندبه این‏که من عرض کردم این بود که من ندیدم ایشان دستور خصوصى به افراد داده باشند نسبت به این‏ها این نبوده، بله طور کلى گفتند که دعا یا حتى ایشان تصریح دارند که این دعا نمى‏شود از غیرامام باشد، به خود من فرموده بودند، اما این که به افراد ایشان دستور داده باشند که بخوانند یا این که به دوستانشان در مجلسى خصوصى به عنوان یک چیزى این‏ها نه، در حالتى که نسبت به دعاى فرج این جزء دستورات ایشان است، نسبت به دعاى عهد جزء دستورات بوده است، راجع به زیارت عاشورا، دستور اربعینیات زیارت عاشورا مى‏دادند با صد لعن و یکصد سلام حتى یک لعن و سلام به بعضى‏ها فقط روزهاى جمعه. مى‏توانستند دعاى ندبه را هم بگویند تا به حال ایشان به کسى دعاى ندبه را سفارش نکرده است، ولى در عین حال حالا!.

تلمیذ: ……؟

استاد: نه همان من بودم در آن چیز گفته بودند که در این دعا که ما مى‏خوانیم، و چقدر خوب است که مثلًا خوانده شود، به عنوان کلى، بله خوانده شود، ولى عرض کردم این‏که فرق مى‏کند، نحوه صحبت فرق مى‏کند این‏که به یک نفر یک چیزى را بگوییم اشکال ندارد و خوب است، و یا این‏که بگوییم این کار را بکن.

ایشان روى صحبت‏هایشان خیلى تأکید مى‏کردند، خیلى حساب مى‏رسیدند، مثل ما نبودند همین طورى یک چیزى بگوییم: فلان، نه آن حساب مى‏رسیدند تبعات صحبت‏هایشان را در نظر مى‏گرفتند و روى هم رفته مطلب را مى‏رساندند، رساندن آن این است که خوب است گفته شود اما نه که از زبان ایشان بخوانید، بخاطر یک حساب‏هایى.

تلمیذ: یک مطلبى را بنده از مرحوم علامه نقل کردم در یک مجلسى در سخنرانى خودشان در مسجد قائم یک بچه شروع مى‏کند گریه کردن و خیلى گریه مى‏کرده یکى رفقا بلند مى‏شود تذکر مى‏دهد که خانم این بچه را ساکت کنید! مرحوم آقا بالاى منبر ناراحت مى‏شوند و مى‏فرمایند: اشکالى ندارد اگر این بچه امروز این‏جا نیاید، این بچه است، فردا سر از جاى دیگر درمى‏آورد، سینما مى‏رود! بهتر است این‏جا باشد، شما بنشینید.

از شما سوال مى‏کنند که شما فرمودید: که بسیار خوب است که بچه شرکت کند در بین الطلوعین، اما اگر موجب اذیت براى دیگران مى‏شود و مزاحمتى ایجاد مى‏کند نیاید، یا کنترل شود، خب این بچه گریه مى‏کند بچه‏هایتان را نگه دارید کنترل کنید، خب بچه یک سالش است تذکر بدهید. خانم، آقا، بفرمایید بیرون، اتفاق افتاده به مادرى گفتند شما یا نیا یا بچه را بردار برو بیرون، خب این بچه و آن مادر مى‏خواهد استفاده کند چه گناه دارد که بچه گریه مى‏کند؟

استاد: بقیه چه گناهى کردند که آمدند این‏جا فقط یک ساعت گریه بشنوند؟! بقیه چه گناهى کردند؟!

تلمیذ: ……؟

استاد: یعنى فقط منظور شما این است که از فضاى روحانى مجلس، فقط آن استفاده کند؟! چون هیچى نمى‏شنوند، فقط بچه دارد گریه مى‏کند، خانم هم با خیال راحت بنشیند و استفاده کند! این پنجاه نفرى که آمدند در این‏جا نشستند چه گناهى کردند؟! بالاخره باید حل شود، ما گرفتیم نشستیم در مجلس این بچه سینه‏اش درد مى‏کند خیلى خب ما که نمى‏گوییم سرش را ببرید مى‏گوییم این برود در اتاق دیگر این سرفه را در اتاق دیگر بکند هم فیض ببرد و هم بقیه فیض ببرند ولى خلاصه با این سرفه که مرتب مى‏کند بقیه را از فیض محروم کند؟! خود مرحوم آقا مى‏فرمودند: که باید مجلس به نحوى باشد که همه استفاده کنند و راجع به بچه‏ها هم مى‏گفتند: که باید کنترل شوند، کنترل کردن یعنى همین، کنترل کردن یعنى نگذاریم بلند شوند و سر و صدا کنند، اگر یک بچه نمى‏تواند، اصلًا بعضى بچه‏ها صبر ندارند و تحمل ندارد، اگر نمى‏تواند و شلوغ مى‏کند خب پدرش بلند مى‏کند و مى‏برد در کنارى، اتاقى براى همین قضیه درست کنند هم منبر را بشنود و همین که بچه شیطانى‏اش را بکند این اشکالى ندارد.

تلمیذ: نظر حقیر همین است که یک فضایى باشد از آنطرف هم این مطلب را بنده قبول دارم که فیض از دیگران قطع مى‏شود، ولى این را مى‏خواهم عرض کنم؛ این مادر به خاطر ملاحظه این‏که به رفیقش صدمه نخورد این بنشیند در منزل و بچه را نگهدارى کند آن فیض به او مى‏رسد؟

استاد: بله‏

تلمیذ: این ملاحظه را بکند بخاطر رفیق و مجلس امام حسین علیه السلام؟

استاد: فیض مى‏رسد، بله، اصلًا یک چیز دیگر به شما بگویم، چرا گریه مى‏کند؟ ما این را از آقا مى‏پرسیم جناب علامه طهرانى اگر یک بچه گریه نمى‏کند اما سرماخورده، بیاید و همه را آلوده کند به او مى‏گویند بیاید یا نیاید؟ ایشان مى‏گویند بیا؟!! و الا خب بله آن عصمتى که بچه‏ها دارند آن معصومیتى که آنها دارند اصلًا همین‏ها حال وهواى مجلس را تغییر مى‏دهد.

و من به شدت مخالفم که بچه‏ها را محروم بکنند، خیلى شدید معتقدم که آن سرنوشت آتى آن‏ها از همان کوچکى این‏جا شکل مى‏گیرد، از همان طفولیت، این عکسبردارى از طفولیت است از طفولیت و از کودکى است، بچه خیلى خوب مى‏فهمد خیلى خوب ادراک مى‏کند و خیلى خوب مسائل را مى‏بیند، که آن را نگه مى‏دارد بله خیلى!!

شما بعضى از اوقات در یک تصمیم گیرى‏هایى بر سر دوراهى که قرار گرفتید، سن شما که پنجاه سال شده است شصت سال شده، چهل سال شده، در یک دوراهى یک دفعه مى‏بینید میل شما در این دوراهى مى‏رود به آن طرف، حالا هر قضیه که باشد، این چرا میل مى‏رود آن طرف؟ بر مى‏گردد به دوران بچگى، دوران بچگى آن وقتى که عکسبردارى‏ها ثبت شده این که مى‏رود آن طرف حالا ممکن است میلتان آن طرف نرود ولى انجام بدهید، حالا بر نفس غلبه کنید، ولى مى‏بیند نه علاوه بر این‏که انجام مى‏دهید میل به او هم دارید؛ یعنى خیلى راحت‏تر این مسئله انجام مى‏شود، یعنى هم به وظیفه عمل کردید و هم خودتان طبعاً به این قضیه تمایل دارید، این تمایل برمى‏گردد به ریشه‏هاى قبل، البته یکى آن است، نمى‏خواهم بگویم همه این است، یکى از ریشه‏هاى این مسائلى است که از قبل آماده شده است.

فرض کنید که شما مى‏خواهید از یک نفر اطاعت کنید، طرف یک حرف‏

مى‏زند برخلاف میلتان این‏جا نفس لگد مى‏اندازد که انجام بدهد یا انجام ندهد، اگر آن ریشه‏هایى که قبل داشته ریشه‏هاى درستى بوده خیلى راحت مى‏آید گوش مى‏دهد، گرچه برخلاف نفس او باشد، و اگر آن ریشه‏ها و عقده‏هاى نفسانى و مسائلى که از کودکى و کوچکى در او باقى مانده باشد، الآن مى‏آید جلوى این آقا جفتک مى‏زند، جفتک مى‏زند!! اصلًا به جفتک قضیه مى‏رسد، فقط نه حرف گوش کردن، جفتک مى‏اندازد!!، این مال این است، لذا در تثبیت آن پایه‏هاى تعیین کننده مسیر، دوران طفولیت خیلى مسئله مهمى‏است، بله همه بچه‏ها، بچه شیرخواره از وقتى که شیر مى‏خورند باید بیاید تا وقتى که بزرگ مى‏شوند.

اللهم صلى على محمد و آل محمد

 

 

پاورقی:

[۱] وسائل الشیعه، کتاب الحج، ابواب الاحرام باب ۱۰ ح ۲

[۲] وسائل الشیعه، کتاب الحج، ابواب الاحرام باب ۱۱ ح ۱ و ۲

[۳] وسائل الشیعه، کتاب الحج، ابواب الاحرام باب ۱۱ ح ۱ و ۲

[۴] وسائل الشیعه، کتاب الحج، ابواب الاحرام، باب جواز الجهر بالتلبیه حیث یحرم مطلقا … ح ۱

[۵] وسائل الشیعه کتاب الحج، ابواب الاحرام باب جواز الجهر بالتلبیه حیث یحر مطلقا …. ح ۲

[۶] وسائل الشیعه کتاب الحج، ابواب الاحرام باب ۳۵، جواز الجهر بالتلبیه … ح ۳

[۷] وسائل الشیعه کتاب الحج، ابواب الاحرام باب ۳۵، جواز الجهر بالتلبیه … ح ۴

[۸] وسائل الشیعه کتاب الحج، ابواب الاحرام باب ۳۴، استحباب رفع المحرم صوته بالتلبیه … ح ۱

[۹] وسائل الشیعه کتاب الحج ابواب الاحرام، باب ۳۴، استحباب رفع المحرم صوته بالتلبیه ح ۳

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن