صفحه قبل

روايات علماي اهل سنت در اينكه منذر رسول خدا و هادي اميرالمؤمنين عليهماالسلام است

طبقه سوم - رواياتى است كه دلالت دارد بر آنكه مراد از هادى در آيه كريمه على بن ابيطالب است.ابراهيم بن محمد حموينى كه از اعيان علماء عامه است در كتاب «فرائد السمطين فى فضائل المرتضى و البتول و السبطين‏» با اسناد متصل خود از امام ابو الحسن على بن احمد واحدى روايت كرده است كه قال: من الآيات فيها على تلو النبى صلى الله عليه و آله و سلم فى قوله: انما انت منذر و لكل قوم هاد [408] «واحدى گفته است: از جمله آياتى كه در آن على بن ابيطالب در درجه متصل به پيغمبر قرار گرفته است آيه انما انت منذر و لكل قوم هاد است‏».و اين روايت را در ذيل ص 303 از جلد اول «شواهد التنزيل‏» حسكانى از باب 28 از «فرائد السمطين‏» در تحت رقم 122 روايت كرده است.

و نيز از سعيد بن مسيب از ابو هريره روايت است كه: قال: سالت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم عن هذه الآية فقال: هادى هذه الامة على بن ابيطالب [409] «ابو هريره


ص 191

گفت: از تفسير اين آيه از رسول خدا سئوال كردم، فرمود به من: رهبر و هادى اين امت على بن ابيطالب است‏».

ابن شهرآشوب از ابن عباس و ضحاك و زجاج روايت كرده است كه: «انما انت منذر» رسول الله و «لكل قوم هاد» على امير المؤمنين [410]

و نيز از سعيد بن جبير از ابن عباس به سند ديگر[411] و از عبد الله بن عطاء از حضرت امام محمد باقر عليه‌السّلام [412] و از ابو هريره [413]، و از سعيد بن مسيب از ابى هريره به سند ديگر از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت كرده است [414] و نيز شيخ طبرسى همين مضمون را از ابن عباس از رسول خدا روايت كرده است [415] و نيز فيض كاشانى از «مجمع البيان‏» [416] از رسول خدا، و از «كافى‏» كلينى از حضرت باقر عليه‌السّلام از رسول خدا[417] و از «اكمال الدين‏» و «تفسير على بن ابراهيم‏» و «تفسير عياشى‏» [418] و نيز گويد: آنرا بسيارى از روات خاصه و عامه با اسانيد مختلفه آورده‏اند [419] و از قمى نقل كرده است كه او گفته است: اين تفسير آيه رد بر كسى است كه انكار امام و حجت‏خدا را در هر عصر و زمان مى‏كند [420]

و سيد هاشم بحرانى در «تفسير برهان‏» از عبد الله بن عطا از حضرت باقر [421] عليه‌السّلام، و از جابر بن عبد الله انصارى از حضرت باقر[422]، و از سعيد بن مسيب از ابو هريره از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم، [423] و از ابن عباس و ضحاك و زجاج [424] همين مضمون از روايت را آورده است، و سپس گويد: مضمون اين روايت از ابن عباس به طور مستفيض نقل شده است از طرق خاصه و عامه كه ذكر همه آنها در كتاب موجب تطويل خواهد شد، و گويد ابن شهرآشوب گويد: احمد بن محمد بن سعيد در شان نزول عنوان هادى در اين آيه شريفه درباره امير المؤمنين عليه‌السّلام كتاب مستقلى تصنيف كرده است [425]

و سيوطى گويد: ابن مردويه و ضياء در «مختارة‏» از ابن عباس از رسول خدا همين مضمون را حديث كرده‏اند [426] و نيز حاكم حسكانى از ابن عباس از


ص 192

رسول خدا [427]، و نيز از ابن عباس به روايت ديگر [428] و از ابو هريره از رسول خدا [429] و نيز از ابو برزه اسلمى از رسول خدا،[430] و نيز با سند متصل خود از عمر بن عبد الله بن يعلى بن مرة از پدرش از جدش از رسول خدا [431] و نيز با سند متصل خود از عبد الوهاب بن مجاهد از پدرش روايت كرده است[432]

و عياشى در تفسير خود از مسعدة بن صدقه از حضرت جعفر بن محمد از پدرش از جدش عليهم السلام روايت كرده است كه قال: قال امير المؤمنين عليه‌السّلام: فينا نزلت هذه الآية: انما انت منذر و لكل قوم هاد. فقال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: انا المنذر و انت الهادى، يا على فمنا الهادى و النجاة و السعادة الى يوم القيامة [433]

«حضرت امير المؤمنين عليه‌السّلام فرمود: اين آيه درباره ما نازل شده است و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرموده است: من هشدار دهنده و ترساننده هستم و اى على تو راهبر و راهنما هستى، و مقام هدايت و نجات و سعادت مردم تا روز قيامت در ميان خاندان ما خواهد بود».

و همچنين عياشى از جابر بن عبد الله از حضرت باقر عليه‌السّلام روايت كرده است كه فرمود: قال النبى صلى الله عليه و آله و سلم: انا المنذر و على الهادى الى امرى [434] «رسول خدا فرمود: من كسى هستم كه وظيفه دعوت و انذار را دارم، و على كسى است كه مردم را در شئون وظيفه و امر من به خدا دلالت مى‏كند».

و نيز سيد بحرانى از جابر بن عبد الله به سند ديگر اين روايت را ذكر كرده است [435] و صفار در «بصائر الدرجات‏» همين مضمون از روايت را با يك سند از ابن يزيد با سند متصل خود از عبد الله بن عطا از حضرت امام محمد باقر عليه‌السّلام [436]، و با سند ديگر از محمد بن الحسين از عمرو بن عثمان از مفضل از جابر از حضرت باقر عليه‌السّلام،[437] و با سند سوم از على بن الحسين با سند خود از مروان بن نجم از


ص 193

حضرت باقر عليه‌السّلام[438]، و با سند چهارم از احمد بن محمد، از حسين، از محمد بن خالد، از ايوب بن حر، از حضرت باقر عليه‌السّلام روايت كرده است. [439] و همچنين فرات بن ابراهيم در تفسير خود از حسين بن حكم با اسناد خود از عبد الله بن عطا از حضرت باقر عليه‌السّلام[440] و نيز على بن ابراهيم در تفسير خود از پدرش، از يحيى بن ابى عمران، از يونس، از سعدان بن مسلم، از ابو بصير، از حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام در تفسير ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: «مراد از كتاب كه در آن شكى نيست على بن ابيطالب است، و او راهنماى متقيان و تبيان شيعيان است‏» [441] و در «كافى‏» محمد بن يعقوب كلينى با اسناد خود از عبد الرحيم قصير از حضرت باقر عليه‌السّلام در تفسير آيه انما انت منذر و لكل قوم هاد روايت كرده است كه رسول خدا فرمود: «منذر من هستم و هادى على است، و اى مردم سوگند به خدا كه امر هدايت از خاندان ما بيرون نخواهد شد و پيوسته در ميان ماست تا روز بازپسين‏». [442] و [443]

طبقه چهارم رواياتى است كه از خود امير المؤمنين عليه‌السّلام روايت‏شده است كه آن حضرت مى‏فرمايد: مراد از هادى در اين آيه شريفه من هستم.مرحوم صدوق در «امالى‏» از طالقانى با سند متصل خود از عباد بن عبد الله روايت كرده است كه

قال: قال على عليه‌السّلام: ما نزلت من القرآن آية الا و قد علمت اين نزلت و فيمن نزلت و فى اى شى‏ء نزلت، و فى سهل نزلت ام فى جبل نزلت.

قيل: فما انزلت فيك؟

فقال: لو لا انكم سالتمونى ما اخبرتكم، نزلت فى الآية:

انما انت منذر و لكل قوم هاد

فرسول الله المنذر و انا الهادى الى ما جاء به [444]

«امير المؤمنين عليه‌السّلام فرمودند: هيچ آيه‏اى در قرآن مجيد نازل نشده است مگر آنكه من مى‏دانم در كجا نازل شده و درباره چه كسى نازل شده و راجع به چه‏


ص 194

موضوعى است، و آيا در بيابان هموار نازل شده يا در كوهستان نازل شده است.عرض كردند: درباره تو اى امير مؤمنان چه آيه‏اى نازل شده است؟ فرمود: اگر شما از من سئوال نمى‏نموديد من نيز به شما چيزى نمى‏گفتم. درباره من اين آيه فرود آمده است:

انما انت منذر و لكل قوم هاد.

رسول خدا منذر و دعوت كننده به شريعت و دين خداست، و من راهنماى امت‏به شريعت او هستم‏».

و نيز فارسى در كتاب «روضه‏» آورده است كه:

قال على عليه‌السّلام:

انما انت منذر و لكل قوم هاد،

«منذر» محمد و «لكل قوم هاد» انا [445]

«حضرت امير المؤمنين عليه‌السّلام فرموده‏اند: مراد از منذر در اين آيه شريفه محمد است و مراد از هادى براى هر دسته من هستم‏».

سيوطى گويد: عبد الله بن احمد در «زوائد مسند» و ابن ابى حاتم و طبرانى در «اوسط‏» و حاكم و ابن مردويه و ابن عساكر خريج‏حديث كرده و علاوه حاكم نيز حديث را صحيح شمرده از على بن ابيطالب فى قوله:

انما انت منذر و لكل قوم هاد، قال: رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم المنذر و انا الهادى.

و فى لفظ: و الهادى رجل من بنى هاشم يعنى نفسه [446]

اين بزرگان از ائمه حديث عامه همگى با سندهاى متصل خود كه بعضى تصريح به صحت آن نموده‏اند از على بن ابيطالب روايت كرده‏اند كه در اين آيه شريفه فرموده است: «مراد از منذر رسول خدا است و مراد از هادى من هستم.و در يك عبارت آمده است كه مراد از هادى مردى است از بنى هاشم و خودش را اراده نموده است‏».

و حاكم حسكانى با سلسله سند متصل خود از عباد بن عبد الله نظير همين روايتى را كه ما از «امالى‏» صدوق از عباد بن عبد الله نقل كرديم روايت كرده است تا آخرش را كه مى‏فرمايد:

فرسول الله المنذر و انا الهادى الى ما جاء به [447]

و در پاورقى ج 1 ص 300 از «شواهد التنزيل‏» گويد: ابن اعرابى در كتاب «معجم الشيوخ‏» جزء دوم ورق 120 و در نسخه ديگر در ورق 203 گفته است: ابو سعيد حارثى از حسين بن على الاشقر، از منصور بن ابى الاسود، از اعمش، از منهال، از عباد بن عبد الله از على بن ابيطالب عليه‌السّلام در آيه انما انت منذر و لكل قوم‏


ص 195

هاد آورده است كه قال على: رسول الله المنذر و انا الهادى. «رسول خدا دعوت كننده به خدا و من هادى هستم‏». و سپس گويد: اين روايت را ابن عساكر در «تاريخ دمشق‏» در ترجمه على بن ابيطالب در تحت عنوان حديث 914 از عباد بن عبد الله آورده است.

و نيز در «منتخب كنز العمال‏» كه در حاشيه «مسند احمد» است جلد اول ص 451 در اول تفسير سوره رعد از ابن ابى حاتم روايت كرده است، و حاكم در «مستدرك‏» در حديث 77 در باب مناقب امير المؤمنين ج 3 ص 129 با سند متصل خود از عباد بن عبد الله اسدى اين روايت را از امير المؤمنين عليه‌السّلام روايت كرده است، و سپس گفته است كه: اين حديث تمام اسنادش صحيح است.و شيخ محمد باقر محمودى بعد از بيان اين حديث گويد: در اينجا درد تعصب جاهلى و دشمنى با امير المؤمنين عليه‌السّلام بر ذهبى هيجان كرده و در «تلخيص‏» خود بر «مستدرك‏» گفته است: اين حديث دروغ است قبح الله واضعه.ليكن بعد از اين رواياتى كه بيان شد با كمال اطمينان بايد گفت: اين حديث صحيح است قبح الله منكره و جاحد مزايا اهل البيت و من يتكلم فى العلم بالجهل.و سپس گويد: اين حديث را نيز در «كنز العمال‏» ج 1 ص 251 روايت كرده و گفته است كه: ابن ابى‏حاتم آن را تخريج كرده است [448]

طبقه پنجم - رواياتى است از امير المؤمنين عليه‌السّلام كه مى‏فرمايد: مراد از هادى در آيه مردى از بنى‏هاشم است، و مراد آن حضرت از مرد هاشمى خود آن حضرت است.مانند رواياتى را كه سيوطى گويد: عبد الله بن احمد بن حنبل در «زوائد المسند» و ابن ابى‏حاتم و طبرانى در «اوسط‏» و حاكم با تصحيح خود در «مستدرك‏» و ابن مردويه و ابن عساكر تخريج كرده و در عبارت آنها لفظ رجل من بنى هاشم آمده است [449].و نيز ثعلبى در تفسير خود از سدى از عبد خير از على بن ابيطالب عليه‌السّلام روايت كرده است كه فرمود: المنذر النبى صلى الله عليه و آله و سلم و الهادى رجل من بنى هاشم - يعنى نفسه [450] - «مراد از منذر رسول خداست و مراد از هادى مردى است


ص 196

ازبنى هاشم‏».

و نيز حافظ ابو نعيم اصفهانى به همين اسناد از عبد خير از سعيد بن جبير از ابن عباس روايت كرده است كه قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: انا المنذر و الهادى رجل من بنى هاشم [451] و حاكم حسكانى از ابو الحسن النجار الطيرانى با سلسله سند خود از عبد خير از امير المؤمنين عليه‌السّلام عين اين حديث را روايت كرده [452].و به سند ديگر از ابو عبد الله از عثمان بن ابى‏شيبة [453] و به سند ديگر از عبد الله ثقفى از عبد خير از امير المؤمنين عليه‌السّلام آورده است [454].و در تعليقه از «شواهد التنزيل‏» ج 1 ص 299 گويد: اين روايت را با اين سند از امير المؤمنين عليه‌السّلام ابن عساكر در تحت 912 از ترجمه امير المؤمنين در «تاريخ دمشق‏» آورده است.و نيز در «مجمع الزوائد» ج 7 ص 41 آورده و گفته است كه: عبد الله بن احمد حنبل و طبرانى در «صغير» و «اوسط‏» با تصريح به ثقه بودن رجال سند حديث آورده‏اند.و در «الدر المنثور».و سيوطى با تخريج ابن مردويه و ابن عساكر ذكر كرده است.

طبقه ششم - روايات بسيارى است از رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم كه آن حضرت براى وضوى خود آب طلبيدند و بعد از وضو گرفتن دست امير المؤمنين عليه‌السّلام را گرفته و به سينه خودشان گذاردند و گفتند: انت المنذر و بعد از آن دست را به سينه امير المؤمنين گذارده و گفتند: و لكل قوم هاد.اين روايات با مضامين مختلفه اين قضيه را از رسول خدا نقل مى‏كند.محمد بن حسن صفار در «بصائر الدرجات‏» با اسناد خود از ابو حمزه ثمالى روايت كرده است كه گفت:

سمعت ابا جعفر عليه‌السّلام يقول: دعا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بوضوء طهر فلما فرغ اخذ بيد على صلى الله عليهما فالزمها يده ثم قال: «انما انت منذر» ثم ضم يده الى صدره و قال: «و لكل قوم هاد». ثم قال: يا على! انت اصل الدين و منار الايمان و غاية الهدى و قائد الغر المحجلين اشهد لك بذلك [455]

«حضرت امام محمد باقر عليه‌السّلام روايت كرده‏اند كه: روزى‏


ص 197

رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم براى وضو گرفتن خود آب وضو طلب كردند و چون از وضو فارغ شدند دست امير المؤمنين عليه‌السّلام را گرفته و به دست‏خود محكم چسبانيدند و گفتند: انما انت منذر يعنى من دعوت كننده به سوى خدا هستم، و سپس آن دست را به سينه امير المؤمنين برگردانده و گفتند: و لكل قوم هاد و براى هر دسته‏اى از جانب خدا هادى و رهبرى است.و بعد از آن گفتند: اى على تو اصل و پايه دين خدا هستى و كانون تابش انوار ايمان و نهايت درجه هدايت و پيشواى مردمان مؤمن متقى سپيد پيشانى و نورانى چهره كه آثار نورانيت وضوء از صورت و دستها و پاهاى آنها در روز قيامت مشهود است مى‏باشى.و من به اين مطالب درباره تو گواهى مى‏دهم‏».و اين روايت را فرات بن ابراهيم از ابو حمزه از حضرت باقر عليه‌السّلام در تفسير خود نقل كرده است [456]

سيوطى گويد: ابن جرير و ابن مردويه و ابو نعيم اصفهانى در كتاب «معرفة الصحابة‏» و ديلمى و ابن عساكر و ابن النجار تخريج روايت كرده‏اند كه:

لما نزلت انما انت منذر و لكل قوم هاد وضع رسول الله يده على صدره فقال: انا المنذر، و اوما بيده الى منكب على رضي الله عنه فقال: انت الهادى، يا على بك يهتدى المهتدون.[457]

در اين روايت اين بزرگان از ائمه حديث مى‏گويند: «چون اين آيه نازل شد رسول خدا دست‏خود را بر سينه خود گذارده و گفتند: من منذر هستم، و با دست‏خود اشاره به شانه على بن ابيطالب نموده و گفتند: تو راهبر و راهنما هستى، اى على به وسيله تو راه يافتگان راه خدا راه خود را خواهند پيمود».و اين روايت را ثعلبى در تفسير خود از عطاء بن سائب از سعيد بن جبير از ابن عباس آورده است [458].و نيز طبرى در تفسير خود ج 13 ص 108 عين متن اين حديث را با همين سند از ابن عباس ذكر


ص 198

كرده است. [459] و حاكم حسكانى با اسناد خود به چهار طريق از عطاء بن سائب از سعيد بن جبير از ابن عباس آورده است [460]

و نيز حاكم حسكانى از ابو الحسن الفارسى با اسناد خود از ابو فروه سلمى روايت كرده است كه

قال: دعا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بالطهور و عنده على بن ابيطالب فاخذ رسول الله بيد على بعد ما تطهر فالزقها بصدره ثم قال: «انما انت منذر» ثم ردها الى صدر على ثم قال: «و لكل قوم هاد».ثم قال: انك منار الانام و غاية الهدى و امير القراء، اشهد على ذلك انك كذلك[461].

در اين روايت مى‏فرمايد: «بعد از آنكه رسول خدا وضو گرفت، دست على را گرفت و به سينه خود چسبانده و فرمود: تو دعوت كننده به دين خدا هستى و بيم دهنده از عذاب او، و سپس دست على را به سينه على گذارد و فرمود: و از براى هر طائفه و دسته‏اى راهنمائى است، يعنى آن راهبر تو هستى.و پس از آن فرمود: تو محل تراوش رحمت و نور نسبت‏به جميع مردم هستى، و نهايت هدايت، و رئيس و امير قاريان قرآنى، من بدين مطلب گواهى مى‏دهم كه تو چنين هستى‏».

اين روايت را از حاكم حسكانى نيز ابن شهرآشوب نقل مى‏كند ليكن راوى را ابو برزه ذكر كرده و به جاى لفظ فالزقها لفظ الصقها را آورده است.و نيز در ذيلش بدين عبارت نقل كرده است كه:

انت منار الامام و راية الهدى و امين القرآن و اشهد على ذلك انك كذلك [462].

و ابو الفتوح رازى از حسكانى اين روايت را نيز ذكر كرده است و ليكن راوى را ابى برده اسلمى ذكر كرده و به جاى لفظ فالزقها لفظ فالزمها را آورده و در آخرش عبارت چنين است:

انك منارة الانام و غاية الهدى و امير القرى، اشهد على ذلك انك كذلك [463]

و از حاكم حسكانى نيز سيد هاشم بحرانى در «غاية المرام‏» و در «تفسير برهان‏» ذكر كرده و در هر دو جا به جاى لفظ فألزقها لفظ فالصقها را آورده است.اما


ص 199

در «تفسير برهان‏» ذيل عبارت حديث را همانطور كه ما از حسكانى نقل كرديم آورده است [464].و ليكن در «غاية المرام‏» به جاى لفظ امير القراء لفظ امير الغزا را آورده است و راوى حديث را در «غاية المرام‏» ابو برده اسلمى و در «تفسير برهان‏» ابو بريده ذكر كرده است [465].و در «مستدرك‏» حاكم با اسناد خود عين اين روايت را به عين عباراتى كه در «تفسير برهان‏» از حاكم حسكانى نقل كرده است ذكر نموده است [466].و اين روايت را نيز در «ينابيع المودة‏» باب 26 ص 99 از حاكم حسكانى نقل مى‏كند و راوى را بريده اسلمى آورده و به جاى لفظ فالزقها لفظ فالصق يده آورده و عبارات آخرش چنين است:

فقال: انت لكل قوم هاد.ثم قال له: انت مناد الانام و غاية الهدى و امير الغر المحجلين، اشهد على ذلك انك كذلك.

و سپس گويد: عين اين روايت را ابن صباغ مالكى در «فصول المهمة‏» از ابن عباس تخريج كرده است.

و سيوطى گويد: ابن مردويه از ابو برزه اسلمى تخريج‏حديث كرده است كه او گفت:

سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم يقول: «انما انت منذر» و وضع يده على صدر نفسه، ثم وضعها على صدر على و يقول: «لكل قوم هاد» [467]

و نظير اين متن از روايت را حاكم حسكانى با اسناد خود از ابو برزه با دو سند ذكر كرده است [468].و سيد بحرانى از ابراهيم حموينى در «فرائد السمطين‏» با اسناد خود از ابو هريره اسلمى[469]، و از ثعلبى در تفسير خود با اسناد خود از سعيد بن جبير از ابن عباس نقل كرده است [470] 0.و ابن شهرآشوب گويد: حاكم حسكانى در «شواهد التنزيل‏» و مرزبانى در كتاب خود كه درباره آيات قرآنيه نازله در شان امير المؤمنين تصنيف نموده است گفته‏اند كه ابو برزه روايت فوق را روايت نموده است [471]

طبقه هفتم - رواياتى است كه دلالت دارد در معراج به رسول خدا گفته شد


ص 200

كه: راهنما و هادى امت على بن ابيطالب است.مجلسى از «تفسير فرات بن ابراهيم‏» با سند خود از براء بن عيسى تميمى مرفوعا از حضرت ابى جعفر عليه‌السّلام روايت مى‏كند كه فرمود:

قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: لما اسرى بى الى السماء لم يكن بينى و بين ربى ملك مقرب و لا نبى مرسل، ما سالت ربى حاجة الا اعطانى خيرا منها فوقع فى مسامعى «انما انت منذر و لكل قوم هاد» فقلت: الهى انا المنذر فمن الهادى؟ فقال الله: يا محمد ذاك على بن ابيطالب، آية المهتدين و امام المتقين و قائد الغر المحجلين من امتك برحمتى الى الجنة [472].

«حضرت امام محمد باقر عليه‌السّلام از رسول خدا روايت كرده‏اند كه آن حضرت فرمود: چون در شب معراج مرا به سوى آسمان بردند به جائى رسيدم كه ميان من و پروردگار من هيچ حجاب و فاصله‏اى نبود.نه در آنجا فرشته مقربى و نه پيامبر مرسلى بود. چيزى از خدا در آنجا نخواستم مگر آنكه بهتر از آن را به من عنايت نمود در آن هنگام در خاطرم آيه انما انت منذر و لكل قوم هاد گذشت.عرض كردم: بار پروردگار من مرا منذر و دعوت كننده به دين و شريعتت قرار دادى، هادى و راهنماى اين امت كيست؟ خطاب رسيد: اى محمد راهبر و راهنما على بن ابيطالب است، او امام و پيشواى راه يافتگان و متقيان و آيه و علامت هدايت‏شدگان و سر خيل جمعيت نشانداران از خوب چهرگان به نور خدا در روز بازپسين است كه آنان از امت تو را رهبرى نموده و به رحمت من داخل در بهشت‏خواهد نمود».

و حاكم حسكانى با سلسله سند خود از سعيد بن جبير از ابن عباس روايت كرده است كه

قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: ليلة اسرى بى ما سالت ربى شيئا الا اعطانيه [و] سمعت مناديا من خلفى يقول: يا محمد «انما انت منذر و لكل قوم هاد».قلت: انا المنذر فمن الهادى؟ قال: على الهادى المهتدى القائد امتك الى جنتى غراء محجلين برحمتى [473]

«رسول خدا فرمود: شبى كه مرا به معراج بردند هر چه از خداى خود طلب كردم به من عطا فرمود و شنيدم كه كسى از پشت‏سر من مرا صدا مى‏زد و مى‏گفت: اى محمد تو منذر هستى و براى هر امتى يك راهنمائى است.من گفتم: من دعوت كننده و منذر هستم راهبر و راهنما كيست؟ گفت: آن على بن ابيطالب


ص 201

است كه او هادى و مهتدى است‏يعنى راهبر و راه رفته اوست كه امت ترا به سمت‏بهشت من مى‏رساند.و امت تو سپيد چهره و نورانى صورت با علائم و نشان‏هاى توحيد به رحمت من خواهند پيوست‏».

و از اين جاست كه ابو نعيم اصفهانى با سه طريق از حذيفة بن اليمان روايت كرده است كه: قال: قال النبى صلى الله عليه و آله و سلم: ان تستخلفوا عليا - و ما اراكم فاعلين - تجدوه هاديا مهديا يحملكم على المحجة البيضاء [474]

«حضرت رسول خدا فرمود: اگر پس از من على بن ابيطالب را به خلافت قبول كنيد - و من شما را چنين مردمى نمى‏بينم كه بگذاريد او خليفه مسلمين گردد - او را راهبر و راهرو خواهيد يافت كه شما را در راه مستقيم و روشن سير دهد».

و اين روايت را ابو الفتوح در تفسير خود روايت نموده است و سپس گفته است: در اينجا اشارتى است و در آن اشارت براى تو بشارتى است و آن اينكه رسول خدا على بن ابيطالب را هادى و مهدى گفته است و از طرفى (چون مى‏دانيم طبق آيه و لكل قوم هاد) امام اول هادى و امام آخر هم كه مهدى است و در اين صورت نجات براى تو مسلم است چون رسول خدا فرموده است: لن تهلك الرعية و ان كانت ظالمة مسيئة اذا كانت الولاة هادية مهدية. «رعيت و توده مردم گر چه ستمكار و بد عمل باشند هيچگاه به هلاكت نخواهند افتاد مادامى كه رهبران و زمامداران امور، خود راه يافته و راهبر باشند».

نديده‌اي كه شاعر چه‌ خوب‌ سروده‌ است‌:

تَلْقَي‌ الامَانَ عَلي‌ حِياضِ مُحَمَّدٍ         ثَؤلاءُ مُخرِفَةٌ وَ ذِئبٌ اطْلَسُ

لاذِي‌ يَخافُ وَ لا لِذَلِكَ جُرأةٌ             يَهْدِي‌ الرَّعِيَّةَ مَا اسْتَقامَ الرَّئِيسُ [475]

اين‌ بيت‌‌ها از كميت‌، شاعر اهل‌ بيت‌ است‌ و او شيعي‌ مذهب‌ بوده‌ است‌ و از اين‌ اندوه‌ مي‌خورد كه‌ حقّ آل‌ محمّد را ديگران‌ غصب‌ كرده‌ و منحصر در خود نموده‌اند و اشاره‌ به‌ ظهور قائم‌ آل‌ محمّد مي‌كند كه‌ در آن‌ زمان‌ كه‌ عدل‌ محض‌ سراسر جهان‌ را فرا گيرد گوسفند از گرگ‌ نمي‌ترسد و گرگ‌ نيز به‌ گوسفند تعدّي‌ و تجاوز نمي‌كند و معني‌ شعر چنين‌ مي‌شود: «در وقت‌ حكومت‌ آل‌ محمّد در كنار حوض‌هاي‌


ص 202

رحمت‌ و عدل‌، گرگ‌ تيره‌ رنگ‌ وگوسفند بچّه‌دار با كمال‌ آرامش‌ و امان‌ در برابر هم‌ ايستاده‌ و آب‌ مي‌خورند. نه‌ گوسفند از گرگ‌ مي‌هراسد و نه‌ براي‌ گرگ‌ جرأت‌ تعدّي‌ و تجاوز است‌. آري‌ وقتي‌ كه‌ پيشوا و رئيس‌ راست‌ و درست‌ باشد رعيّت‌ و تودۀ جمعيّت‌ راه‌ به‌ راه‌ كمال‌ و آرامش‌ و عدل‌ و انصاف‌ رهبري‌ خواهد نمود».

و از اينجاست‌ كه‌ زَرقاء كوفيّه‌ اعلان‌ به‌ عدل‌ أميرالمؤمنين‌ عليه‌السّلام‌ در برابر معاوية‌ بن‌ أبي‌ سفيان‌ مي‌كند و به‌ آيۀ إِنَّمَا أَنْتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ استهشاد مي‌كند. حاكم‌ حسكاني‌ با اسناد خود از عبدالله‌ بن‌ عامر روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌ او گفت‌: اُزِعِجَتِ الزَّرْقَاءُ الكُوفِيَّةُ إلَي‌ مُعاوِيَةَ فَلَمَّا دَخَلَتْ عَلَيْهِ قالَ لَها مُعاوِيَةُ: مَا تَقُولِينَ فِي‌ مَوْلَي‌ المؤمِنِينَ عَليَّ؟ فَأَنشَأت‌ تَقُولُ:

صَلَّي‌ الإلَهُ عَلي‌ قَبْرٍ تَضَمَّنَهُ         نُورٌ فَأصْبَحَ فِيهِ العَدْلُ مَدْفُوناً

مَن‌ حَالَفَ العَدْلَ وَالإيمَانَ مُقْتَرِناً         فَصارَ بالْعَدلِ وَالإيمَانِ مَقْرُوناً

فَقالَ لَها مُعاوِيةُ: كَيفَ غَرَرْتِ فِيهِ هَذِهِ الغَريرَةَ؟ فَقَالَت‌: سَمِعْتُ اللهَ يَقُولُ فِي‌ كِتابِهِ لَنِبِيِّهِ: «إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ» الْمُنذِرُ رَسُولُ اللهِ وَالهَادِي‌ عَلِيٌّ وَلِيُّ اللهِ.[476]

«زرقاء را كه‌ يك‌ زن‌ از اهل‌ كوفه‌ به‌ سوي‌ معاويه‌ بردند، چون‌ بر او داخل‌ شد معاويه‌ گفت‌: در حقّ علي‌ مولاي‌ مؤمنان‌ رأيت‌ چيست‌؟ زرقاء دو بيت‌ شعر انشاء نمود و مُفاد آن‌ اين‌ است‌: «درود و رحمت‌ خدا بر آن‌ قبري‌ باد كه‌ نور، آن‌ را در خود فرا گرفت‌ و در آن‌ قبر، عدالت‌ نيز مدفون‌ شد. آن‌ كسي‌ كه‌ با عدالت‌ و ايمان‌ سوگند شد و با آنها معاهده‌ كرد كه‌ پيوسته‌ با آنها قرين‌ باشد و بنابراين‌ پيوسته‌ با عدل‌ و ايمان‌ قرين‌ و ملازم‌ شد». معاويه‌ به‌ او گفت‌: اين‌ گونه‌ مدائح‌ را دربارۀ او از كجا يافتي‌؟ زرقاء گفت‌: از خدا شنيدم‌ كه‌ در كتاب‌ خود كه‌ بر پيغمبرش‌ فرستاد گفت‌: إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ. منذر رسول‌ خدا و هادي‌ عليّ بن‌ أبيطالب‌ ولي‌ خداست‌».

و همچنين‌ در وقت‌ كه‌ قيس‌ بن‌ سعد بن‌ عباده‌ در مدينه‌ هنگام‌ سفر معاويه‌ بعد از شهادت‌ حضرت‌ امام‌ حسن‌ عليه‌السّلام‌ با او روبرو شد و مطالبي‌ تند بين‌ طرفين‌


ص 203

ردّ و بدل‌ شد از جمله‌ مناقبي‌ را كه‌ قيس‌ بن‌ سعد دربارۀ أميرالمؤمنين‌ به‌ معاويه‌ مي‌گويد استشهاد به‌ آيۀ إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ است‌ كه‌ قيس‌ مي‌گويد در شأن‌ أميرالمؤمنين‌ عليه‌السّلام‌ نازل‌ شده‌ است‌.[477]

بازگشت به فهرست

روايات داله بر اينكه مراد از هادي عموم ائمه اهل بيت عليهم السلام می‌باشند

طبقۀ هشتم‌ رواياتي‌ است‌ كه‌ دلالت‌ دارد بر آنكه‌ مراد از هادي‌ تنها أميرالمؤمنين‌ عليه‌السّلام‌ نيستند بلكه‌ ائمّۀ اهل‌ بيت‌ عليهم‌ السّلام‌ يكي‌ پس‌ از ديگري‌ مصداق‌ براي‌ عنوان‌ هادي‌ مي‌باشند. و اين‌ روايات‌ به‌ دو دسته‌ تقسيم‌ مي‌شوند.

دستۀ اوّل‌: رواياتي‌ است‌ كه‌ مي‌فهماند قرآن‌ مجيد دربارۀ شخصي‌ بخصوصه‌ نازل‌ نشده‌ است‌ زيرا در اين‌ صورت‌ به‌ مرگ‌ آن‌ شخص‌ قرآن‌ مجيد يا آن‌ آيه‌ از آن‌ نيز مي‌مرده‌ است‌. و چون‌ كتاب‌ خدا همواره‌ زنده‌ است‌ لذا براي‌ آيات‌ آن‌ هميشه‌ مصداق‌ زنده‌ و گويا بايد وجود داشته‌ باشد. سيّد بحراني‌ و مجلسي‌ از «تفسير عيّاشي‌» از عبدالرحيم‌ قصير روايت‌ كرده‌اند كه‌: قَالَ: كُنتُ يَوماً بينَ الايّامِ عِندَ أبي‌ جعفَرٍ عليه‌السّلام‌ فَقالَ: يا عَبدَ الرَّحيم‌، قُلْتُ: لَبَّيْكَ، قالَ: قَوْلُهُ «إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ» قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي‌ الله‌ عليهِ وَآلهِ وَسلَّم‌: اَنَا المُنذِرُ وَ عَلِيٌّ الهادي‌، مَنِ الهادي‌ إلي‌ اليَومِ[478]؟ فَسَكَتُ طَويلاً ثُمَّ رَفَعْتُ رَأسي‌ فَقُلْتُ: جِعِلْتُ فِداكَ هِيَ فِيكُمْ تَوارَثُونَها رَجُلٌ فَرَجُلٌ حَتَّي‌ انْتَهَت‌ إلَيكَ فَأنتَ جُعِلْتُ فِداكَ الهادي‌. قالَ: صَدَقْتَ يا عَبْدَ الرَّحِيمِ إنَّ القُرآنَ لَا يَمُوتُ وَ الآيَةُ حَيَّةٌ لَا تَمُوتُ فَلَوْ كَانَتِ الآيةُ فِي‌ الاقوامِ مَاتُوا فَمَاتَ القُرآنَ وَلَكِن‌ هِيَ جَارِيَةٌ فِي‌ الباقِينَ كَما جَرَتْ فِي‌ الماضِينَ. وَ قَالَ عَبدُالرَّحِيمِ: قالَ أبو عَبداللهِ عليه‌السّلام‌: إنَّ القُرآنَ حَيُّ لَمْ يَمُتْ وَ إنَّهُ يَجري‌ كَما يَجرِي‌ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَ كَما يَجْرِي‌ الشَّمْسُ وَالقَمَرُ وَ يَجْرِي‌ عَلي‌ آخِرِنا كَما يَجْرِي‌ عَلي‌ أَوَّلِنَا. [479]

«عبدالرحيم‌ قصير گويد: من‌ روزي‌ از روزها نزد حضرت‌ امام‌ محمّد باقر عليه‌السّلام‌ بودم‌. آن‌ حضرت‌ فرمود: اي‌ عبدالرحيم‌! عرض‌ كردم‌: بلي‌، فرمود: در آيۀ إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ رسول‌ خدا فرمودها ست‌ مراد از منذر من‌ هستم‌ و


ص 204

مراد از هادي‌ علي‌ است‌، امروز هادي‌ كيست‌؟ عبدالرحيم‌ مي‌گويد: من‌ مدّتي‌ سكوت‌ طولاني‌ نمودم‌ و سپس‌ سر خود را بالا نموده‌ عرض‌ كردم‌: فدايت‌ شوم‌ آيۀ مزبور دربارۀ شماست‌ و آنرا يك‌ يك‌ از پدران‌ شما به‌ ارث‌ بردند تا نوبت‌ به‌ شما رسيده‌ است‌؛ فدايت‌ شوم‌ امروز هادي‌ و راهنماي‌ امّت‌ شما هستيد.

حضرت‌ فرمود: راست‌ گفتي‌ اي‌ عبدالرحيم‌، قرآن‌ كريم‌ هيچ‌ گاه‌ نمي‌ميرد و آيۀ قرآن‌ هميشه‌ زنده‌ است‌ و نمي‌ميرد. اگر آيه‌اي‌ از قرآن‌ اختصاص‌ به‌ گروهي‌ مخصوص‌ داشته‌ باشد و آنها بميرند قرآن‌ مرده‌ است‌ وليكن‌ قرآن‌ همانطور كه‌ دربارۀ افراد گذشته‌ منطبق‌ و جاري‌ مي‌شده‌ است‌ دربارۀ افراد آينده‌ نيز صادق‌ و منطبق‌ خواهد شد. عبدالرحيم‌ مي‌گويد: من‌ از حضرت‌ صادق‌ عليه‌السّلام‌ شنيدم‌ كه‌ مي‌فرمود: قرآن‌ همواره‌ زنده‌ و جاودان‌ است‌ و أبداً مرگ‌ ندارد و مانند شب‌ و روز و ماه‌ و خورشيد كه‌ پيوسته‌ در حركت‌ و گردشند قرآن‌ نيز دائماً در گردش‌ و جريان‌ است‌ و همانطور كه‌ بسياري‌ از آيات‌ بر سابقين‌ و اوّلين‌ از ما صادق‌ و منطبق‌ مي‌شده‌ است‌ بر آخرين‌ و لاحقين‌ از ما جاري‌ و صادق‌ خواهد شد».

و محمّد بن‌ يعقوب‌ كليني‌ در «كافي‌» با سند خود از أبوبصير روايت‌ مي‌كند قالَ: قُلتُ لابِيعَبداللهِ عليه‌السّلام‌: «إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ» فقالَ: رَسُولُ اللهِ المُنذِرُ وَ عَلِيٌّ الهادي‌. يا با مُحَمَّدٍ هَل‌ مِن‌ هادٍ اليَومَ؟ قُلتَ: بَلي‌ جُعِلْتُ فِداكَ مَا زالَ مِنكُم‌ هادٍ بَعْدَ هادٍ حَتَّي‌ دُفِعَتْ إلَيكَ. فَقالَ: رَحِمَكَ اللهُ يا با مُحَمَّدٍ لَوْ كَانَتْ إذا نَزَلتْ آيةٌ علي‌ رَجُلٍ ثذمَّ ماتَ ذَلِكَ الرَّجُلُ ماتَتِ الكِتابُ، وَلَكِنَّهُ حَيٌّ يَجري‌ فَيَمَن‌ بَقِيَ كَما جَرَي‌ فِيمَن‌ مَضي‌. [480]

«أبو بصير گويد: خدمت‌ حضرت‌ صادق‌ عليه‌السّلام‌ عرض‌ كردم‌: تفسير آيۀ إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ چيست‌؟ حضرت‌ فرمود: مراد از منذر رسول‌ خداست‌ و مراد از هادي‌ علي‌ است‌. حضرت‌ فرمود: اي‌ أبا محمّد آيا در امروز نيز راهنما و راهبري‌ هست‌؟ گفتم‌: فدايت‌ شوم‌ هميشه‌ در ميان‌ شما خاندان‌ راهنما و راهبري‌ پس‌ از راهنما بوده‌ است‌ تا اين‌ زمان‌ كه‌ منصب‌ رهبري‌ به‌ شما محوّل‌ شده‌ است‌. حضرت‌ فرمود: اي‌ ابا محمّد خدا را تو را رحمت‌ كند راست‌ گفتي‌، اگر آيه‌اي‌ از قرآن‌ در شأن‌ مردي‌ بخصوص‌


ص 205

فرود آيد و سپس‌ آن‌ مرد بميرد آيۀ قرآن‌ مرده‌ و كتاب‌ خدا را مرگ‌ فرا گرفته‌ است‌، و ليكن‌ قرآن‌ زنده‌ ��ست‌ و در افراد آينده‌ جاري‌ و منطبق‌ مي‌شود به‌ همان‌ قسمي‌ كه‌ در افراد گذشته‌ منطبق‌ و جاري‌ مي‌شده‌ است‌».

دستۀ دوّم‌: رواياتي‌ است‌ كه‌ بدن‌ استشهاد به‌ تطبيق‌ آيۀ إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ بر أئمّۀ طاهرين‌ به‌ عنوان‌ جَريْ و تطبيق‌ و استدلال‌ به‌ حيات‌ قرآن‌، مستقيماً ائمّه‌ عليهم‌ السّلام‌ را مصداق‌ عنوان‌ هادي‌ قرار مي‌دهد.

أبوالحسن‌ محمّد بن‌ احمد بن‌ عليّ بن‌ شاذان‌ فقيه‌ از طريق‌ عامّه‌ با اسناد خود از عبدالله‌ بن‌ عمر روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌ قالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌: بِي‌ اُنذِرتُمْ وَ بِعَليِ بنِ أبيطالبٍ اهْتَدَيْتُمْ. وَ قَرَأ: «إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ». و بِالحَسَنِ اُعطيتُمُ الإحسانَ وَ بِالحُسَينِ تَسْعَدُونَ وَ بِهِ تَشقُونَ. أَلا وَ إنَّ الحُسينَ بابٌ مِن‌ أبوابِ الجَنَّةِ مَن‌ عَانَدَهُ حَرَّمَ اللهُ عَلَيْهِ رِيحَ الجَنَّةِ.[481] «عبدالله‌ بن‌ عمر گفته‌ است‌ كه‌: رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ فرمود: به‌ واسطۀ من‌ شما امّت‌ به‌ سوي‌ خدا دعوت‌ شديد و از عذاب‌ خدا در بيم‌ و هراس‌ افتاديد، و به‌ واسطۀ عليّ بن‌ أبيطالب‌ راه‌ را پيدا كرديد و در صراط‌ مستقيم‌ به‌ سوي‌ خدا حركت‌ كرديد. آنگاه‌ رسول‌ خدا براي‌ اسشتهاد كلام‌ خود به‌ آيۀ إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ تمسّك‌ جُست‌ و سپس‌ فرمود: به‌ واسطۀ حَسَن‌ مورد احسان‌ و عنايت‌ خدا واقع‌ شديد، و به‌ واسطۀ حسين‌ سعادتمند يا شقي‌ خواهيد شد. اي‌ مردم‌ آگاه‌ باشيد كه‌ حسين‌ دري‌ است‌ از درهاي‌ بهشت‌، هر كس‌ با او دشمني‌ كند خداوند بوي‌ بهشت‌ را به‌ مشام‌ جان‌ او نخواهد رسانيد».

و عيّاشي‌ از مَسعدۀ بن‌ صدقه‌ از حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ از پدرش‌ از جدّش‌ عليهم‌ السّلام‌ روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌ قَالَ: قالَ أميرالمؤمنين‌ عليه‌السّلام‌: فينا نَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ «إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ». فَقالَ رَسولُ اللهِ صَلَّي‌ الله‌ عليه‌ وَآلهِ وَسلَّم‌: أَنَا المُنذِرُ وَ أنتَ الهادي‌ يا عَلِيٌّ فَمِنّا الهادي‌ والنَّجاةُ وَالسَّعادَةُ إلي‌ يَومِ القِيامَةِ.[482] «أميرالمؤمنين‌ عليه‌السّلام‌ فرمودند: آيۀ إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ دربارۀ ما نازل‌ شده‌ است‌ و رسول‌ خدا فرمود: من‌ منذر هستم‌ و تو اي‌ علي‌ راهبر و راهنمائي‌ و همواره‌ تا روز قيامت‌ راهبر و سعادت‌ و نجات‌ مردم‌ از


ص 206

ميان‌ ما خواهد بود.

بازگشت به فهرست

دنباله متن

پاورقي


[408] غايه المرام ص235 حديث اول.

[409] غايه المرام ص 235 حديث چهارم.

[410] مناقب ابن شهر آشوب ج1 ص 567.

[411] مناقب ابن شهر آشوب ج1 ص 567.

[412] همان مصدر.

[413] همان مصدر.

[414] همان مصدر.

[415] مجمع البيان ج3 ص 278.

[416] تفسير صافي ج1 ص 865.

[417] همان مصدر.

[418] همان مصدر.

[419] همان مصدر.

[420] همان مصدر.

[421] تفسير برهان ج1 ص 519.

[422] همان مصدر.

[423] همان مصدر.

[424] همان مصدر.

[425] همان مصدر.

[426] تفسير الدر المنثور ج4 ص 45.

[427] شواهد التنزيل ج1 ص 295.

[428] همان كتاب ص 297.

[429] همان مصدر.

[430] همان كتاب ص 298.

[431] همان كتاب ص 299.

[432] همان كتاب ص 303.

[433] غايه المرام ص 237 حديث پانزدهم.

[434] غايه المرام ص 237 حديث نوزدهم.

[435] غايه المرام ص 237 حديث بيست و سوم.

[436] بحار الانوار ج9 ص 76.

[437] همان مصدر.

[438] بحار الانوار ج9 ص 76.

[439] همان مصدر.

[440] همان مصدر.

[441] همان مصدر.

[442] همان مصدر.

[443] تفسير برهان ج1 ص 518. و در غايه المرام ص 235 حديث هفتم از ابن صباغ مالكي در فصول المهمه از ابن عباس روايت كرده است كه قال: لما نزلت قوله تعالي: انما انت منذر و لكل قوم هاد ؛ قال رسول الله ص: انا المنذر و علي الهادي، و بك يا علي يهتدي المهتدون.

[444] بحار الانوار ج9 ص75، و غايه المرام ص 235 حديث پنجم مكررا"، و تفسير برهان ج 1 ص 518.

[445] غايه المرام ص 327 حديث بيست و يكم.

[446] الدر المنثور ج4 ص 45.

[447] شواهد التنزيل ج1 ص300.

[448] پاورقي شواهد التنزيل ج1 ص 301.

[449] الدر المنثور ج4 ص 45، و تفسير الميزان ج11 ص 360 نقلا" عن الدر المنثور.

[450] غايه المرام ص 235 حديث پنجم، و مناقب ابن شهر آشوب ج1 ص567، ينابيع الموده باب 26 ص99. و نيز عين اين روايت را حمويني با سند خود از ابوهريره تخريج كرده است.

[451] مناقب ج1 ص299.

[452] شواهد التنزيل ج1 ص299.

[453] همان مصدر.

[454] همان كتاب ص300.

[455] غايه المرام ص236 حديث نهم، و تفسير برهان ج1 ص518.

[456] بحار الانوار ج9 ص76.

[457] تفسير الدر المنثور ج4 ص45، و تفسير الميزان ج11 ص360 نقلا" عن الدر المنثور، و تفسير فخر رازي ج19 ص14. و در پاورقي ج1 ص295 از شواهد التنزيل گويد: در كنز العمال ج6 ص157 از ديلمي از ابن عباس آورده است، و در ينابيع الموده باب26 ص99 با مختصر اختلافي در لفظ از ثعلبي در كشاف آورده است.

[458] تفسير برهان ج1 ص519، و بحار الانوار ج9 ص75، و تفسير ابو الفتوح رازي ج6 ص463، و تفسير الميزان ج11 ص360، و مناقب ابن شهر آشوب ج1 ص567.

[459] پاورقي ج1 ص293 شواهد التنزيل.

[460] شواهد التنزيل ج1 ص293 تا ص296.

[461] شواهد التنزيل ج1 ص302.

[462] مناقب ابن شهر آشوب ج1 ص567، و بحار الانوار ج9 ص75.

[463] تفسير ابو الفتوح ج3 ص278.

[464] تفسير برهان ج1 ص519.

[465] غايه المرام ص237 حديث بيستم.

[466] تفسير الميزان ج11 ص360.

[467] الدر المنثور ج4 ص45.

[468] شواهد التنزيل ج1 ص297 و ص298.

[469] غايه المرام ص235 حديث دوم و سوم، و بحار الانوار ج9 ص75 از مناقب ابن شهر آشوب.

[470] همان مصدر.

[471] مناقب ابن شهر آشوب ص567، و تفسير برهان ج1 ص519.

[472] بحار الانوار ج9 ص76.

[473] شواهد التنزيل ج1 ص296.

[474] مناقب ابن شهر آشوب ج1 ص567، و بحار الانوار ج9 ص75 نقتا" عن المناقب.

[475] «تفسير أبوالفتوح‌ رازي‌» ج‌ 6، ص‌ 463.

[476] «شواهد التنزيل‌» ج‌ 1، ص‌ 302.

[477] «غاية‌ المرام‌» ص‌ 236 حديث‌ چهاردهم‌ نقلاً عن‌ سليم‌ بن‌ قيس‌ هلالي‌ كوفي‌، و «تفسير برهان‌» ج‌ 1، ص‌ 519.

[478] در «تفسير برهان‌» لفظ‌ الي‌ را آورده‌ است‌، و در «غاية‌ المرام‌» نيز آورده‌ لكن‌ در «بحار الانوار» مجلسي‌ نياورده‌ است‌

[479] «غاية‌ المرام‌» ص‌ 237 حديث‌ شانزدهم‌ و «تفسير برهان‌» ج‌ 1، ص‌ 519 و «بحار الانوار» ج‌ 9، ص‌ 76.

[480] «اصول‌ كافي‌» ج‌ 1، ص‌ 192، و در «تفسير برهان‌» ج‌ 1، ص‌ 518 و در «غاية‌ المرام‌» ص‌ 235 حديث‌ سوّم‌ مكرّر آورده‌ است‌.

[481] «غاية‌ المرام‌» ص‌ 235 حديث‌ ششم‌، و «تفسير برهان‌» ج‌ 1، ص‌ 519.

[482] «تفسير برهان‌» ج‌ 1، ص‌ 519.

بازگشت به فهرست

دنباله متن