مقدمه کتاب معراج السعادة

مقدمه مؤلف‏ کتاب معراج السعاده مرحوم ملا احمد نراقی رحمه الله علیه

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

معراج سعادت جاودانى، و مفتاح ابواب فیوضات دو جهانى، ستایش و سپاس خداوندى است یکتا- جلّ شأنه- و نیایش افزون از قیاس، یگانه‏اى است بى‏همتا، بهر برهانه[۱] که از لمعات اشراقات فیض کاملش مصابیح قلوب اهل علم و عرفان در مشکوه مهج روشن، و از لوامع تجلیات لطف شاملش، سراج المنیر علوم بر زوایاى ضمایر اولى البصائر پرتو افکن، اجرام علوى از علوّ شوق جمالش جملگى احرام بندگى بسته، گرد حرم کعبه جلالش به حرکات شوقى سرگشته طوف، و اجزاى عالم سفلى از علوّ مرتبه ادراک کنه ذات لایزالش همگى در مقام بى‏خبرى ثابت و حیران، از صفیر عنایتش هماى نفس نفیس لاهوتى گرفتار قید تعلّقات ناسوتى، به جناحین علم و عمل در فضاى روح افزاى عوالم حقایق، پرواز نموده خود را به اوج سعادت مى‏‌رساند.

و از فیض هدایتش به تعلیم معلّم عقل، و تأدیب مؤدّب شرع، معشر بشر، و فرقه ناس خود را از ادناس و ارجاس عالم طبیعت مصفّا نموده به سیر سر منزل حقیقت مى‏کشاند.

خرد بخردان را در ساحت قدس تجرّدش مجال تردّد محال، و بال هماى وهم و خیال را طیران در فضاى بى‏انقضاى بقایش و بال، «فسبحانه ما اعظم شأنه و اجل احسانه».

و افضل صلوات، و اکمل تحیّات به جناب مقدس پیغمبرى سزاوار است که: دوحه لواى حمد به اسم سامیش مرشّح، و توقیع وقیع هدایت و تکمیل، به نام نامیش موشّح، غالیه ساى نکهت مکارم اخلاقش کریمه «و انّک لعلى خلق عظیم»، و عنوان صحیفه اشفاق بیضاء اشراقش (هو) «بالمؤمنین رءوف رحیم»، محمود به محامد اخلاق و شیم، و ممدوح به محاسن الطاف و کرم، معلّم معالم فروع و اصول، صاحب فرمان: «و ما محمّد الاّ رسول».

محمد شافع امت، قسیم دوزخ و جنّت‏ حبیب حضرت عزّت، شه دین خسرو دنیا
جهان را ناصر و یاور، جهانبان را پیام‏آور کزین پیک جهان داور، رسول خالق یکتا

پس از سپاس ایزد داور، و پس از درود جناب پیغمبر- صلى الله علیه و آله و سلم-، واسطه منقبت در خور سرورى است که رفعت کاخ کرامتش از آن بالاتر که: کمند رساى مدارک اوهام بشر به شرف آن تواند رسید، و عظم رتبه ولایش از آن والاتر که:

طوطى شکسته بال مقال، در اداى شمّه‏اى از شیم ولایش از قفس نفس، نفس تواند کشید، صیت مکارم اخلاقش عرصه آفاق را چنان گرفته که منکر حسود را از سستى نطاق، طاقت ناطقه از عرض حال لال گشته، و آوازه فضائل ملکاتش در بسیط زمین چنان انتشار یافته که عدوى عنود را از کثرت خجلت جبین، غرق عرق انفعال مانده، و سفینه النجاتى که به ناخدائى همت بلندش کشتى به چهار موجه افتاده خلافت از دریاى فتنه زاى خلاف اندیشى مخالفان، سالما به کنار آمده، عین الحیاتى که تشنه کامان رحیق شوق را در ظلمات ضلالت، خضر هدایت بدان راه نموده، جامع سعادات سنیّه، و حاوى کمالات علیّه.

شیر خدا شاه ولایت على‏ مظهر اسرار خفىّ و جلىّ‏

درود نا معدود و تحیّات غیر محدود بر تتمه ائمه دین و اولاد طاهرین او، که همگى کیمیاى سعادت‏اند و کلید گنج فیض سرمد، لمعات خورشید امامت‏اند و مصباح مشکوه کرامت، درر غرر خلافت‏اند و درّه غرّه شرافت، مطالع لوامع قدس‏اند و زینت المجالس مجامع انس، سراج المنیر نهج المسترشدین‏اند و مفتاح الفلاح ابواب الجنان حق الیقین، فصلوات الله علیهم اجمعین إلى یوم الدین.

اما بعد: چنین گوید گرفتار دام آمال و امانى، و طالب سعادت جاودانى، احمد بن محمد مهدى بن أبی ذر- لقّنهم الله حجّتهم یوم العرض الاکبر- که: بر رأى ارباب الباب واضح است که: خالق عالم، و موجد بنى آدم- جلّت عظمته- به مقتضاى حکمت کامله و قدرت شامله، قامت قابلیّت نوع انسان را در مقام «وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً» به تشریف «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنى آدَمَ‏»[۲] سرافراز، و این صدف پاک را به ودیعت نهادن گوهر ادراک و نفس ناطقه، شرف امتیاز ارزانى داشت. سلطان و الا شأن عقل را در مملکت بدن بر سریر مخروطى دل متمکّن ساخت، و معاشر مشاعر و حواس را سر بر خط فرمان وى نهاد، تا اینکه طاغیان قواى سرکش طبیعى را تحت اطاعت و انقیاد آورده، به کسب اخلاق حمیده و صفات پسندیده طنطنه کوس کرامت به گوش سکّان صوامع جبروت رسانده، در مضمار سعادت، گوى سبقت از ملائکه ملکوت رباید.

نه فلک راست مسلم، نه ملک را حاصل‏ آنچه در سرّ سویداى بنى آدم از اوست‏

و به حکم محکم عقل، و نصّ مستفیض نقل، بر هر یک از افراد سالکین منهج سداد، و طالبین طریق رشاد لازم است که: اولا از آئینه گیتى نماى دل، زنگ رذائل، زایل، و بعد از آن، ادهم همت به صورت تحلّل به حلل فضائل مایل سازد، چه بدون تخلیه، تحلیه میسّر نشود، و انعکاس نقش حبیب، صورت نبندد.

شستشویى کن و آنگه به خرابات خرام‏ تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده‏

و خود ظاهر و روشن و ثابت و مبیّن است که: دفع صفات ناپسند، و کسب ملکات ارجمند، موقوف بر شناختن آنها، و اصول و اسباب هر یک، و کیفیت و معالجات مقرّره است. و متکّفل بیان تفاصیل این مطالب، علمى است که: تعبیر از آن به «علم اخلاق»، و «حکمت خلقیّه» مى‏نمایند.

و بهترین نسخ کتب از حیثیت: نظم و ترتیب و حسن ترکیب و تعبیر لایق، تحقیق رائق، و اشتمال بر آیات و اخبار وارده در شریعت، و احتواى بر مقالات ارباب عرفان و اساطین حکمت، که در این فنّ شریف، تألیف و تصنیف شده کتاب موسوم به «جامع السعادات» است، که از تألیفات عالم عامل، و عارف و اصل، و حکیم کامل، و فقیه فاضل، والد ماجد بزرگوار[۳] این ذرّه بى‏مقدار- قدس سره- است.

و از آنجا که همگى همت سپهر رفعت اعلیحضرت، پادشاه جمّ جاه، ملایک سپاه، گردون بارگاه، خدیو زمان، قبله سلاطین جهان، سرور خواقین دوران، بانى مبانى دین مبین، و مروّج شریعت سیّد المرسلین، طغراى زیباى منشور خلافت، رونق جمال کمال‏ مملکت، آفتاب تابان فلک سلطنت، خورشید درخشان سپهر جلالت، ماحى مآثر ظلم و عدوان، مظهر «أَنَّ اللَّه یَأْمُرُ بِاْلعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ‏»، خسروى که انجم، با آنکه همگى چشم شده، صاحبقرانى چون او در هیچ قرنى ندیده، و سپهر پیر، با آنکه همه تن، گوش گشته، طنین طنطنه کشور گشائى چنین، نشنیده.

دارنده تخت پادشاهى‏ داراى سپیدى و سیاهى‏
شاهنشه آفتاب سایه‏ کیخسرو کیقباد پایه‏
قیصر به درش جنیبه دارى‏ فغفور، گداى گشت بارى‏

شاهنشاهى که سلاطین روم و فرنگ را آستان عرش اشتباهش پناه، و پادشاهان هند و خطا را در درگاه جهان پناهش روى امیدوارى بر خاک راه.

کمین مولاى او صاحبکلاهان‏ به خاک پاى او سوگند شاهان‏

عدالت گسترى که در چمن عدالتش «صعوه» و «باز» هم پرواز، و در مرتع عنایتش گرگ با گوسفند، دمساز، از بیم سیاستش برّه گریخته را، گرگ، کشان کشان به سوى شبان آورد. و «نسر» قوى پنجه، گنجشک گم کرده آشیان را به آشیان رساند. مرحمت پرورى که به دوران مرحمتش، فریاد، بجز از مرغان چمن برنیاید، و بیدادگرى کس بجز غمزه معشوق نیابد، فتنه در گوشه چشم خوبان به خواب، و آشوب در شکن زلف بتان قرار گرفته، باصیت سخاوتش دعوى جود «معن» و حاتم، لفظى از معنى بیگانه، و با آوازه شجاعتش قصّه مردى زال و رستم افسانه، تیغش قاطعى است به درجه طالع اعدا رسیده، و آفتابى است که چون به سمت الرّأس دشمن برسد، هنگام زوال خود را دیده، آئینه روشنى است که عروس حسناء، ملک چهره خود را جز در صفاى آن نتواند دید، و پاک گوهرى است از خاندان «و انزلنا الحدید»، مهیب پیکرى که صفت سطوت آن «فیه باس شدید»، تیرش سهم الموتى است، که به حسب تسییر، به خانه نکبت دشمن انجامید، و همائى است تیز پر، که اجل نامه اعداى دولتش بر پاى بسته، پیکى است تندرو که به رسم سفارت از عالم عدم به احضار مخالفان آمده، چتر عظمتش بر سر آسمانى است که خورشید در سایه آن، آستانش ایوانى است که «سبع سموات» نردبان هفت پایه آن، یکران سبک خیزش تند بادى است که سلیمان زمان بر آن سوار، آسمانى است که خورشید تابان را بر آن قرار، آب حسام خون آشامش نظارت بخش ریاض شریعت غرّاى احمدى، و تاب سنان آتش فشانش فروغ ملّت بیضاى محمدى، سپر حمایتش برنا و پیراهل اسلام را جنّه الأمان، و جوشن حراستش زمره خاص و عام را پشتیبان، شیر بیشه جلادت، مرد میدان سعادت، گوهر کان خلافت، و تاجدارى یکتا، درّ صدف سلطنت و شهریارى، نسیم گلستان عدل و انصاف، شعله نیستان جور و اعتساف، مؤسّس قوانین معدلت، مؤکّد قواعد رأفت و رحمت، داراى نیک رأى، و اسکندر ملک آراى، ظلّ ظلیل آله و المجاهد فی سبیل اللّه، صدر نشین محفل عنایات حضرت آفریدگار، السلطان ابن السلطان، و الخاقان ابن الخاقان، السلطان «فتحعلیشاه» قاجار، لا زالت اطناب دولته إلى یوم القیام ممدوده، و ثغور الاسلام بسیف حراسته مسدوده.

جهانش به کام و فلک یار باد جهان آفرینش نگهدار باد
غم از گردش روزگارش مباد وز اندیشه بر دل غبارش مباد
دل و کشورش جمع و معمور باد ز ملکش پراکندگى دور باد

که آفتاب خاطر همایونش از بدو طلوع صبح این دولت عظمى، بر ساحت ترویج شریعت غرّا پرتو افکن است. و از رأى سعادت مشحونش از حین ظهور نور این سلطنت کبرى، معالم دین مبین و منهاج شرع متین واضح و روشن است. بر صعود کافّه انام بر معراج سعادت مصروف، و عنان عزیمت قضا مشیتش به جانب سلوک خاص و عام بر محجّه البیضاى طریقه عبودیت معطوف، دست تربیتش را در تقویت ملت بیضا، ید بیضایى است باهر، و انفاس عیسوى آیتش را در احیاى علوم، معجزى است ظاهر، روزگار فرخنده آثارش مر کافّه رعایا را جامع سعادات، دوران سعادت توأمانش مر قاطبه برایا را حاوى فنون کمالات، جهات صورى و معنوى را با هم قرین نموده، کشور سعادت جاودان را چون اقالیم جهان مسخّر ساخته، و ممالک دل و جان را از لوث فرنگیان رذایل صفات، پاک نموده، دیار مکارم اخلاق را چون ممالک آفاق در قبضه تصرّف درآورده، از میامن التفات آن کشور گشاى عالم، صورت و معنى ساخته، مقاصد علم اخلاق، که بقیّه جنود جهاد اکبر را متکفّل است، محل عساکر انظار طالبان علوم دین، و عرصه مباحث این فنّ شریف، که تسویه صفوف مجاهده نفس امّاره را مشتمل است، مضمار فوارس افکار سالکان راه یقین گردید. و مدارس مهجوره آن را رونقى تازه، و معالم متروکه آن را رواجى بى‏اندازه به هم رسید. و چون لطف عمیمش مقتضى تعمیم این نعمت عظمى نسبت به کافّه انام، و خلق کریمش مستلزم نشر این سعادت کبرى بین الخاص و العامّ بود، کتاب مذکور که از جمله کتب مصنّفه در این فن، مقبول طبع اشرف خاقانى، و منظور نظر عنایت گستر سلطانى شده، به زبان عربى تعبیر، و ارباب ایمان و اصحاب ایقان فارسى زبانان را از مواید فواید آن بهره حاصل نبود، لهذا از مصدر عزّت و اجلال، و محفل حشمت و اقبال، اشاره لازم البشاره به این دعا گوى دولت مصون از زوال، صادر گردید که: خلاصه مطالب و جلّ مقاصد آن را به سیاق‏ فارسى به عبارتى واضح بیان نماید که عموم ناس از فراید فواید آن نفع توانند یافت.

بنا بر این با وجود عدم بضاعت، و قلّت استطاعت، و تفرّق بال، و تکسّر احوال، بعد از استعانت از حضرت رب الارباب و استمداد از ارواح مقدسه ائمه اطیاب، شروع در تألیف این کتاب شد. امید که مقبول طبع اشرف گردیده، و کافّه انام از فواید آن بهره یاب، و ثوابش به روزگار فرخنده آثار پادشاهى عاید گردد. و آن را مسمّى نمود به «معراج السعاده» و آن مشتمل است بر پنج باب:

باب اوّل: مقدمات نافعه

باب دوّم: قواى نفس انسانى و اخلاق ذمیمه

باب سوّم: محافظت اخلاق حمیده از انحراف و …

باب چهارم: فضائل اخلاق حسنه و کیفیت اکتساب آنها

باب پنجم: اسرار و آداب عبادات‏

 

منبع: کتاب معراج السعادة ص ۷ تا ۱۵

پاورقی‌ها:

[۱] – نردبان سعادت جاودانى، و کلید فیوضات دو جهانى، ستایش و شکرگزارى خداوند یکتا است، که شأن و مقامش بسیار با جلالت و عظمتش از قیاس و اندازه افزون است. خداوندى یگانه و بى‏همتا، که برهان وجودش آشکار و روشن است. خداوندى که: از تابش نور و روشنایى فیض کاملش، چراغ دلهاى اهل علم و عرفان، در قندیل دلها روشن، و از شعاع تجلّیات لطف فراگیرش، مشعل نور بخش علوم، بر گوشه دلهاى صاحبان بصیرت پرتو افکن است.

اجرام آسمانى از برترى شوق جمالش، همگى احرام بندگى بسته، و در گرد کعبه جلالش با حرکات مشتاقانه، سرگرم طواف، و چون درک کنه و حقیقت ذات لایزالش ممکن نیست، اجزاء و ذرّات جهان همگى در مقام بى‏خبرى ثابت و حیران، و در حال خوف و وحشت مى‏باشند.

از آهنگ عنایت او، روح بلند مقامى که وجودش از عالم بالا سرچشمه گرفته و گرفتار قید و بند تعلّقات عالم خاک گشته، باد و بال علم و عمل، در فضاى روح افزاى جهانهاى حقایق، پرواز مى‏کند و خویش را به اوج سعادت مى‏رساند. و از فیض هدایتش، انسان‏ها در پرتو تعلیم آموزگار عقل، و پرورش مربّى شرعى، خود را از آلودگى‏هاى عالم طبیعت، مصفّا و پاک کرده، و به سیر سر منزل حقیقت مى‏پردازند. عقل عاقلان را در ساحت قدس عظمت و تجردّش، جولان و تردّد محال، و پر و بال هماى وهم و خیال را پرواز در فضاى بى منتهاى بقاى وى، وزر و وبال است. پس منزه است خدایى که چه شأن عظیم و احسان جلیلى دارد.

با فضیلت‏ترین درودها و کامل‏ترین تحیّت‏ها شایسته آن پیغمبرى است که: صفحه پرچم حمد به اسم با رفعتش مزیّن گردیده، و نوشته با موقعیّت هدایت و تکمیل بشریّت به نام نامیش توشیح شده است.

مبلّغ و نشر دهنده بوى عطر جان افزاى مکارم اخلاقش، آیه مبارکه: «وَ انَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظیمِ‏» (قلم «سوره ۶۸» آیه ۴) است. و عنوان کننده صحیفه مهربانیش، گفتار خداوند است که فرمود: (هو) «بِالْمُؤْمِنینَ رَّؤُوفٌ رَحیم‏» (توبه «سوره ۹» آیه ۱۲۸). اخلاق کریمانه‏اش به حدى کامل است که محامد اخلاق، و شیمه‏هاى نیکو، او را مى‏ستایند. و محاسن الطاف و کرم، به مدح او مشغول مى‏باشند. او برجسته‏ترین آموزگار عالمان فروع و اصول، و صاحب فرمان:

«و ما محمّد الاّ رسول» است.

پس از سپاس ایزد داور، و بعد از درود حضرت پیغمبر- صلى اللّه علیه و آله و سلم-، مدح و منقبت، شایسته آن سرورى است که: بلنداى کاخ کرامت و عظمتش، بالاتر از آن است که کمند بلند ادراکات و عقول بشر به آن برسد. و عظمت ولایتش، والاتر از آن است که طوطى پر شکسته گفتار، در اداى مختصرى از مقامات ولایتش از قفس روح، بتواند نفس بکشد.
آوازه مکارم اخلاقش، عرصه آفاق را آنچنان فرا گرفته که: ناطقه منکر حسود، لال گردیده. و آوازه عظمت و فضایل ملکاتش در پهناى زمین، آنچنان انتشار یافته که دشمن عنود، از کثرت خجالت و شرم غرق عرق شرم شده است. کشتى نجاتى است که: به ناخدایى همّت بلندش، کشتى حرکت انسان‏ها به چهار موجه افتاده، و سطح دریاى زندگى را به سوى ساحل سلامت در نَوَردیده. و از دریاى فتنه‏زاى خلاف اندیشى مخالفان به کنار آمده. عین الحیاتى که تشنه کامان شربت شوق، که در جستجوى او در ظلمات، راه گم کرده بودند را خضر به سوى او هدایت نموده. جامع سعادات کامله، و صاحب کمالات عالیه، شیر خدا، شاه ولایت، مظهر اسرار خفىّ و جلىّ، على بن ابى طالب- علیه السلام-. درود بیش از اندازه و عدد و تحیّات افزون از حدّ، بر بقیّه ائمّه دین، و اولاد طاهرین او، که همگى کیمیاى سعادت مى‏باشند. و همه آنها کلید گنج فیض همیشگى الهى هستند. همگى اشعه خورشید امامتند و چراغ قندیل کرامت. همه آنها گوهرهاى ارجمند خلافت، و درّ و لؤلؤ شرافت. مشرق اشعّه قدس، و زینت مجلس مجامع انس، چراغهاى تابان، و راههاى طالبان رشادند. کلیدهاى رستگارى و درهاى بهشت حق الیقین مى‏باشند. درود خداوند تا روز قیامت بر همه آنها باد.

[۲] اسراء،( سوره ۱۷) آیه ۷۰٫

[۳] ملاّ مهدى نراقى والد بزرگوار ملاّ احمد نراقى (مؤلف)، یکى از علماء و فقهاى بزرگ شیعه در قرن دوازدهم هجرى است.

صاحب روضات الجنّات مى‏گوید: او از ارکان دانشمندان متأخّر، و از اعیان فضلاء متبحّر بوده … و از شاگردان علاّمه مجلسى، صاحب حدائق، و وحید بهبهانى است. و از تألیفات او است در علم اصول: «التجرید فی علم الأصول»، و در فقه: «معتمد الشیعه فی احکام الشریعه» و «لوامع الاحکام فی فقه شریعه الاسلام»- که مؤلف در کتاب مبسوط فقهى خود «مستند الشیعه» از این دو، زیاد نقل قول مى‏کند-. و در علم اخلاق کتابى دارد به نام «جامع السعادات»- که کتاب حاضر (معراج السعاده) ترجمه آن است با تغییراتى در اکثر ابواب و فصول-. و چند کتاب دیگر. رک: روضات الجنّات، ج ۷، ص ۲۰۰٫ و اعیان الشیعه، ج ۱۰، ص ۱۴۳٫

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

یازده + 3 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن