جلسه ۱۲۰ درس خارج فقه، مبحث حج

موضوع: جلسه ۱۲۰ درس خارج فقه، مبحث حج

استاد: حضرت آیت الله حاج سیّد محمّد محسن حسینی طهرانی

متن جلسه:

 

مجلس ۱۲۰

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم‏

بسم الله الرحمن الرحیم‏


احرام همان طورى که عرض شد عبارت است از یک نُسک خاص که به واسطه آن شخص در یک فضاى خاص از تقرب و ورود در حریم نورانیتِ پروردگار براى او حاصل مى‏شود. و مسئله نسبت به نماز هم به همین کیفیّت است. چطور این که درباره تکبیره الاحرام صلاتیه، به واسطه تکبیر انسان وارد در این فضا مى‏شود خود را در این فضا وارد مى‏کند، فضاى خاص اقتراب به حق در عالم نورانیت که آن حقیقت عبودیت محضه را به واسطه اتیان اعمال به جوارح و جوانح براى خود تحصیل مى‏کند لذا به او مى‏گویند تکبیره الاحرام؛ یعنى تکبیرى که به واسطه تکبیر شخص مصلّى محرم مى‏شود و در این احرام آن حالت، آن اقتراب خاص و ورود در حرم براى او پیدا مى‏شود.

حَرَم، حَرام، حَریم، حُرمت، همه اینها یک ریشه دارد، ریشه آن عبارت است از مقام غیرت و عزت و عظمت و کبریائت؛ شخص حالا چه پروردگار و چه غیرپرودگار.

مقام عزت و غیرت و کبریائیت پروردگار را که اجازه ورود به آن فضا براى کسى داده نمى‏شود به آن حریم مى‏گویند. حریم یعنى حدّ فاصل بین دو فضا چه فضاى مجازى و چه فضاى حقیقى در هر دوى اینها حریم صدق مى‏کند. پس بنابراین وقتى که مى‏گویند حریم این منزل از این جا است یعنى آن مقام غیرت و آن عزت صاحب مِلک اجازه ورود را به آن شخصِ غیر نمى‏دهد و او را در کنار این موقف متوقف مى‏کند، این را مى‏گویند حریم. اگر حریم نداشته باشد به معناى این است که مسئله باز است، و در این استنکاف لزومى مشاهده نمى‏شود، اگر فرض کنید که این زمین، زمین عادى است حالا اگر این زمین را آمد زراعت کرد براى حفظ این زراعت حریم قرار مى‏دهد دورش را سیم مى‏کشد دیوار مى‏کشد اگر آمد این زمین را تبدیل به حدیقه و باغ کرد مسئله بالاتر مى‏شود، اگر آمد این زمین را تبدیل به ملک و خانه کرد خب در این جا مسئله خیلى مهمتر مى‏شود و آن غیرت‏

در این جا تجلى و طلوع بیشترى پیدا مى‏کند و عزت در این جا نمایش بیشترى از خود ابراز مى‏کند هر چه که آن مسئله غیرت با آن منافات داشته باشد آن فرد مالک و صاحب غیرت در آن جا حریم قرار مى‏دهد و دیگران را از ورود به آن فضا محو [ظ: منع‏] مى‏کند.

این مطالبى که عرض مى‏کنم خیلى این مسائل در موقعى که انسان مى‏خواهد تکبیره الاحرام ببندد، آن جا به درد مى‏خورد و همین طور در وقتى که مى‏خواهد لبیک یا نیت براى احرام را بکند در آن جا این مسئله مى‏آید که این احرام یعنى چه؟ یعنى شما وارد در حرم شدید نه این که در بیرون حرم ایستادید! نه! تکبیرى است که شما را به واسطه تکلیف وارد در حریم کرده است، حریم صاحب غیرتى که تا بحال اجازه ورود نداده بود و وقت اذان ظهر این اجازه صادر مى‏شود تا به حال اجازه را نداده است. ما ببینیم که تفاوت در فهم ما کجاست تا به کجا؟ ما وقتى که نماز ظهر خوانده مى‏شود مصیبت مى‏گیریم و بر سر مى‏زنیم که اى واى تکلیف آمد و حالا بیا بلندشو نماز بخوان! هى ولش مى‏کنیم ولش مى‏کنیم صبر مى‏کنیم ده دقیقه به غروب هر دو را الّاکلنگى تمام مى‏کنیم، این زوال شمس را براى خودمان به عنوان نزول مصیبت تلقى مى‏کنیم!

در حالتى که زوال شمس اعلان احرام است؛ یعنى تا بحال … این که‏ «أرِحنى یا بِلال» بخاطر همین است! مقام عزت و مقام کبریایى حق اجازه ورود تا حالا را نداده بود مى‏گفت نمى‏توانى نماز بخوانى بله نماز مستحب مى‏خواهى بخوانى برو بخوان ولى نماز خاص و نماز مخصوص را شما نمى‏توانى بخوانى الان این اجازه داده شده است که بتوانى شما داخل شوى لذا است که بزرگان براى اتیان به صلوات انتظار مى‏کشند بخاطر این که پشت در ایستاده‏اند و اجازه ورود ندارد و همین طور

پیغمبر چشمش را به آسمان … حدیث داریم‏ وَ عَینُه تَدورُ وَ کان ینظُرُ إلى السَماء فى وقت الزوال! این که حضرت همین طور منتظر است منتظر چیست؟ خب صبر کند، وقتى که اذان گفتند نماز بخوان، این انتظار چیست؟ این انتظار پشت خط ایستادن است انتظار توقف براى واردشدن در حرم است!

این جا است که همه این الفاظ به یک ریشه برمى‏گردند و آن حدود مقام غیرت مولا حالا چه مولا مولاى واقعى باشد، چه مولا موالى ظاهرى و مجازى باشد در آن فضاى خاص.

لذا حرام را هم براى همین حرام مى‏گوید، حرام یعنى تعدى از حریم پروردگار، مولا اجازه این تصرف عدوانى را نمى‏دهد به شخصى، وقتى که یک فرد مى‏خواهد وارد حریم مولا از موالى ظاهرى شود جلوى در مى‏ایستند حارس مى‏گذارند پاسبان مى‏گذارند در را مى‏بندند؛ براى چه وارد مى‏شود؟ چرا زنگ نمى‏زنى؟ بى اجازه نمى‏شود وارد شد. این حریم است و حریم باید محفوظ بماند و تعدى نسبت به آن حریم موجب کیفر است. چرا این اعمال براى ما حرام است؟ چه به خدا مى‏رسد که این اعمالِ حرام را بر ما حرام کرده است؟ شرب خمر را حرام کرده است زنا را حرام کرده است دزدى را حرام کرده است دروغ و غیبت را حرام کرده است براى چه حرام است؟ چه به خدا مى‏رسد، چه چیزى از او کم مى‏شود؟ همه اینها حرمتش بخاطر تصرف در ملک مولا است وقتى که شما دارى این عمل حرام را انجام میدهى خیال نکنى این عمل را که دارید انجام مى‏دهید در این جا به اختیار خود انجام مى‏دهید و خود صاحب اختیار هستید و به کسى هم‏

مربوط نیست؛ شما در این جا تصرف در فعل مولا کردید به خاطر این است!

این حرفهایى که عرض مى‏کنم از بنده نیست از بزرگانى است که بله باید رفت در قبال آنها زانوى ادب زد و حقایق دینى را از آنها باید یاد گرفت! مى‏فرمودند: این حرام که حرام است به خاطر تعدى در ملک او است که حرام است نه بخاطر خودت است، تو چه کسى هستى که براى تو بخواهند حکم جعل کنند و انشاء حکم کنند و از عالم ملاکات در آن جا حکم را تنزیل کنند؟ تو چه کسى هستى‏ أنتَ وَ ما فى یدِک کانَ لِمَولاکَ‏، انسان کیست؟ انسان در مقام عبودیت چیست؟ از خود چیزى ندارد که بخواهد تصرف کند.

پس هر عملى را که انسان انجام مى‏دهد که آن عمل خلاف است این عمل از آن جا خلاف است که انسان به واسطه این عمل حقّى از حقوق مولا را تضییع کرده است به واسطه این یک حقیقت وجودیه خارجیه که قابلیت براى سعه وجودى داشت آن حقیقت را ابطال کرده است یک واقعیت وجودیه‏اى که مى‏توانست تبدیل به یک نورانیت بشود او را به ظلمت مبدَّل کرده است و این تصرف تصرف درحقّ مولا است، این تصرف تصرف در ملک و حریم مولا است که این جا است: القلبُ حَرَمُ الله فلا تُدخِل فى حَرَمِ اللهِ غیرَ اللهِ‏ به این نکته برمى‏گردد که انسان مى‏آید غیر خدا را داخل مى‏کند در قلب و بعد هم هر غلطى مى‏کند غیر خدا را داخل مى‏کند رضاى او را نمى‏آورد رسیدن به او را در قلب نمى‏آورد و فقط او را در نظر نمى‏گیرد و بعد بلند مى‏شود مى‏رود به کارهاى دیگر، وقتى که انسان غیر از او را در قلب آورد خب طبعا تصرفات او هم مى‏بینیم فرق مى‏کند نحوه کارهاى او هم مى‏بینیم متفاوت شد خصوصیات و افکار او هم متفاوت شد خب این که همان بود پس چرا این جور شد؟ غیر خدا آمده در این جا در حرم خدا! و وقتى که غیر خدا بیاید در حریم خدا پس بنابراین مقام غیرت هم‏

اقتضا مى‏کند که آن خصوصیات و آن لطف خاص دیگر شامل حال او نشود که خود این داستان مفصلى دارد.

پس بنابراین این که مى‏گویند حرام نه بخاطر زشتى و بدى است بخاطر این که تجاوز به حریم است به خاطر این مى‏گویند حرام، بخاطر بدى؛ بدى چیست؟ خب این که بدى است این که این است عین همان [دیگرى‏] است؛ شما این لیوان آب را فرض کنید که غصبى باشد یا لیوان آب از جوب آب کوهساران باشد هر دو آب است و هر دو رفع عطش مى‏کند تفاوتى نمى‏کند چرا آن اوّلى حرام است و دومى مباح؟ در حالى که لازم است و دربعضى از اوقات هم واجب است یا فرض کنید که مستحب است چرا این طور است؟ بلکه هر دو یکى است هر دو این خاصیتى که دارد یکى است چون در آن اولى تعدى در حریم است به واسطه تعدى در حریم که این الان آمده تعدى کرده در حریم او! بلکه به این که به او ضرر زده است نه به خود ضرر زده است چون تعدى کرده است در حریمى که خدا گذاشته است و به واسطه این غصب ضررى بر او وارد مى‏شود و یک منفعت وجودیه از او سلب خواهد شد لذا مى‏گویند غصب حرام است حالا یک ضررى به او مى‏رسد برسد به آن کارى ندارد فعلا برگشتش به این است‏

یکى بر سر شاخ و بن مى‏برید   خداوند بستان نظر کرد و دید
بگفتا که این مرد بَد مى‏کند   نه بر من که بر نَفس خود مى‏کند
 


شاخه را مى‏اندازى تو مى‏شکند خب من هم این را برمى‏دارم این را تبدیل به زغال و هیزم مى‏کنم و این حرفها، چقدر از من خراب مى‏شود فوقش یک درخت فرض کنید که نیمه جان مى‏شود خب تو مى‏افتى کله‏ات داغون مى‏شود و مى‏میرى تو خیال مى‏کنى که حالا شاخه اى از درخت من کندى در حالتى که ثمره وجودى‏

خودت را اضمحلال کردى و از بین بردى پس بنابراین مسئله فرض کنید که حرمت زنا این نه حرمت زنا از باب تعدى بر غیر است حرمت زنا از باب تعدى بر نفس است اگر این تعدى بر نفس نباشد … لذا مى‏گویند اشکال ندارد در وطى به شبهه چرا اشکال ندارد؟ چون در آن جا تعدى بر نفس نیست طرف عَوَضى گرفته است خیال کرده که فرض کنید که بله فلان، یا این که تصور کرده که نکاح واقع شده گاهى اوقات اتفاق مى‏افتد، اتفاق نیفتاده؟ مى‏شود دیگر، مثلا فرض کنید که بعدا مى‏گویند آقا عقد را خواندید؟ ا یادمان رفت از هول حلیم افتادیم خب این مى‏شود وطى به شبهه همین است دیگر! این در این جا حرام نیست، این قضیه تعدى بر نفس در این جا محقق نشده است عمل خارجى یکى است فعل خارج یکى است. چرا شرب خمر حرام است؟ چون تعدى بر نفس است و إلا شرب خمر خیلى فوایدى به بقیه مى‏رساند زندگى یکى را مى‏گرداند فرض کنید که چند نفر را آباد مى‏کند با این مغازه‏ها شراب فروشى فلان این حرفها ولى حرمت این از بین بردن انسانیت است و پایین آوردن نفس در مرحله حیوانیت است این تعدى بر نفس است که به واسطه این ورود در حرم إله مى‏شود؛ یعنى آن حریم إله مى‏شود به واسطه او، تمام گناهان همه از باب تعدى بر خود نفس حرام است البته در این جا گناه یک ضررى ممکن است به کسى برساند در یک جا ممکن است ضرر نرساند بلکه منفعتى هم برساند، منافع ظاهرى.

از همین جا ما استفاده مى‏کنیم که در مسئله تجرى آن جا چطور مى‏تواند یک قبح فاعلى موجب حرمت شود؟ زیرا مسئله واردشدن در حریم در آن جا قرار مى‏گیرد در همین مسئله تجرى! گرچه از نقطه نظر فعلى در آن جا مسئله‏اى نیست فرض کنید که یک شخصى به تصور زنا با عیال خودش باشد، تصورش تصور چیست؟ تصور غیریّت است همین نفس تصور غیریت که ورود در حریم‏

پروردگار است آن آثار حرمت زنا را بر او مترتب مى‏کند مِائه بِالمائه و صد درصد بر او مترتب مى‏کند گرچه از نقطه نظر ظاهرى این حکمى بر او مترتب نباشد، روز قیامت مى‏رود در پرونده او مى‏بیند که یک زنا نوشته است گرز مى‏آید در کله او، اى بابا چى دارى مى‏زنى در کله ما؟ ما که در آن جا فرض کنید که نکردیم. این کار را نکردى؟ این هم تابلو، این هم نیت تو، این هم تفکر تو نسبت به این قضیه این هم آثار آن، همین که تو این کار را کردى آن استعداد و آمادگى صعود و رشدت را از دست دادى با مغز آمدى پایین آمدى رفتى خوردى از بین بردى آن استعداد و آمادگى رشدت را! بیا خودت هم نگاه کن دیگر! از پیش خودمان درنیاوردیم پرونده که براى تو درست نکردیم مثل دادگاه، نه، این هم موقعیت خودت را تماشا کن استعداد و آمادگى خودت را ببین قبل از این عمل و حالت تهیّأ خودت را ببین و این هم استعداد و آمادگى از بین رفته تو بعد از اقدام بر حرام، حالا بیا تماشا کن ببین!

پس این را مى‏گویند حرام؛ پس این که مى‏گویند بزرگان در مسئله قبح فعلى و قبح فاعلى که در آن جاست، برگشتش به همین قضیه است که مسئله حرمت به انسان برمى‏گردد نه به خارج! حرمت به خود ما برمى‏گردد خود ما عملمان آیا ورود و تجاوز در حریم است یا نیست؟ این مسئله حرام و حرمت و احرام و اینها همین است.

در تکبیر در صلاه مسئله به همین کیفیت است که این احرام عبارت است از یک نُسک خاصى که در صلاه انسان را مى‏برد در فضاى صلاه. وقتى که شما مى‏گویید الله اکبر یعنى تمام شد موبایلتان زنگ زد، به جهنم که دارد زنگ مى‏زند! چرا باید حواس شما برود در زنگ موبایل؟ گوشى تلفن شما دارد زنگ مى‏زند شما دیگر وارد حریم شدى چرا باید فکرتان برود در زنگ تلفن زود نماز را تمام کنم‏

ببینم کیست؟ خاک بر سر هر کسى که این جور دارد نماز مى‏خواند، وقتى که شما مى‏گویید تکبیره الإحرام یعنى این که برمى‏دارند بزرگان و فقهاء مى‏گویند خب البته آنها در یک رتبه خاصى خودشان مى‏گویند که معناى احرام، احرام از تروک است که مثل ضحک و مثل تکلم و أکل و استدبار قبله … خب اینها از لوازم است این احرام نیست، احرام یعنى ورود در فضایى که شما را دیگر در این دنیا قرار نمى‏دهد شما وارد شدید، رفتید از این بیرون، منتهى حالا بدن شما در این اتاق دارد دُلّا و راست مى‏شود و سجده انجام مى‏دهد خودتان با این احرام کجا رفتید؟ آن وقت آن کلام بزرگان در این جا مى‏آید و حقیقت عبادت را براى ما ترسیم مى‏کند، کلام ائمه علیهم السلام را تفسیر و تشریح مى‏کند و توضیح مى‏دهد! این جا مى‏فهمیم که آنها از احرام چه فهمیدند از نماز چه مى‏فهمیدند و از اینها چه فهمیدند که به قول مرحوم آقا وقتى که مرحوم حداد تکبیره الإحرام مى‏گفت دیگر از این دنیا بیرون مى‏آمد دیگر هر چه مى‏خواهد در این اتاق اتفاق بیفتد هر قضیه که مى‏خواهد باشد این دیگر در این اتاق نیست ایشان مى‏گفتند دیگر ایشان نبوده! لذا مى‏گفتند وقتى که ما اصلا به ایشان نگاه مى‏کردیم در حال نماز البته وضعیت ایشان در نماز شدید بود ولى این حالت درغیر نماز هم بود! درنماز این خیلى شدت پیدا مى‏کرد ایشان مى گفتند وقتى که به آدم نگاه مى‏کردند ما مى‏دیدیم که فقط چشم دارد نگاه مى‏کند ولى حواس جاى دیگر است فقط دید چشم است دیدید بچه‏ها به جایى خیره مى‏شوند فقط چشم ایشان است و فکر و ذهن به اصطلاح در جاى دیگر دارد چیز مى‏کند این مسئله است! لذا مى‏فرمودند وقتى که مصلِّى تکبیره الاحرام مى‏گوید دیگر نباید به چیزى فکر کند نباید به مسئله‏اى فکر کند نباید ذهنش را بیاورد نباید به الفاظ نگاه کند همه اینها مى‏رود در راستاى خودش جاى خودش را

پیدا مى‏کند دیگر نباید روى صوت‏ وَ لَا الضَّالِّینَ‏ زبان را بچسباند به آن کرسى بالا و نمى‏دانم فرض کنید که ح را چه کند و چه کند!!

یک بنده خدایى داشت نماز مى‏خواند من هم داشتم نگاه مى‏کردم دیدم این دارد نماز مى‏خواند ولى انگار دارد قبض روح مى‏شود یعنى با این نماز یک شکلى نمى‏دانم‏ وَ لَا الضَّالِّینَ‏ را مى‏خواست به یک قسم بگوید با خودش ور مى‏رفت چشمش را فشار مى‏داد همچنین مى‏بست هى مى‏گفت‏ وَ لَا الضَّالِّینَ‏ خب برو راحت نماز بخوان چه خبر است؟! بابا کجا دستور به این مسائل داریم کجا؟ آخر این نماز نشد این که سادّ طریق شد این که راه را بست به جاى این که راه را باز کند این که چه نمازى است؟ آخر آن چه نمازى است که وضویش باید شش ساعت طول بکشد لاى این ناخنها آب رفت یا نرفت مثلا، این نماز نشد؛ امام سجاد هم این طورى مى‏رفت سر حوض وضو مى‏گرفت قشنگ چهار ساعت وضو بگیریم و میخواهیم برویم حرم خدا دیگر ببینیم لاى ناخمان آب رفت تا ته آن رفت یا نه سرش چیز کرد وضویى بگیر و به اصطلاح اسباغ الوضو هم بکن بلندشو برو پى کارت! به دردت برس! هزار و یک درد دارى برو به آنها برس، بدبخت آمدى خودت را در این الفاظ و در این ظواهر حبس کردى این جا نگه داشتى.

پس بنابراین وقتى که مصلّى مى‏گوید تکبیره الاحرام این تکبیره الاحرام به معناى ورود در حریم است لازمه این حریم فرض کنید که تروک بعضى از همین مسائل .. خب این لازمه است کسى که وارد در حریم شد لازم نیست که هى فکّ او بجنبد یک آدامس بیاندازد بخورد یا یک آب نبات، شکلاتى این که ورود در حریم نشد کسى که وارد در حریم شود نمى‏تواند که هِر هِر بخندد این که ورود نشد کسى که وارد در حریم شده که نمى‏تواند حرف بزند حالا ما همه این کارها را مى‏کنیم ولى در فکرمان حرف مى‏زنیم رَتق و فتق مى‏کنیم همه اینها ولى فقط به زبان‏

نمى‏آوریم بعد هم مى‏گوییم نماز خواندیم و نمازمان درست است!

خیلى خب این قضیه مى‏شود قضیه احرام. پس حالا در مسئله صلاه مسئله این است که شخص مصلى به عنوان ورود در حرم دارد این را انجام مى‏دهد نه به عنوان تکبیر براى فرض کنید که ترک أکل. من عرض کردم در یکى دو روز گذشته ترک أکل و این حرفها که نماز نیست، بنده هم الان نمى‏خورم، دارم نماز میخوانم؟ بنده هم الان نمى‏خندم خب نماز مى‏خوانم! بنده هم الان فرض کنید که به عنوان مثال حرفهاى غیر از این فضا را نمى‏زنم خب این که نماز نیست این که نماز نمى‏شود آمدن و در این جا و بحث کردن و مباحثه کردن اقتضایش این است که آدم حرفهاى دیگر نزند وحرفها در محیط بحث باشد اقتضایش این است که انسان نخندد و نسبت به مسائل جِدّ باشد اقتضایش این است که چیزى نخورد و ریشش هى نجبند و اقتضائات بحث است خیلى خب فرض کن من الان مصلى شدم هر چیزى جاى خودش را دارد؛ شما هر جا بخواهید بروید همین کار را انجام مى‏دهید این تروکى در این جا هست که این نیست. این که آمدند گفتند احرام به معناى ترک است اینها لوازم آن است احرام چیز دیگر است احرام یک مسئله دیگر است، نُسک خاص است، حتى این را مى‏خواهم بگویم که معناى احرام اتیان مصلى هم نیست همان طور که صاحب جواهر فرموده! نخیر معناى احرام در صلاه به معناى احرام براى اتیان این ارکان نیست به معناى ورود در فضاى عبودیت خاصه است که آن ورود یک اقتضائاتى مى‏کند، حمد دارد سجود دارد رکوع دارد همه مراتب آن عبودیت به تمام معنى باید در آن صلاه ملاحظه شود آن مى‏شود صلاه نه اتیان جوارح و نه تروک به معناى ترک این مسائل است! آن نسک خاص، آن عبادت خاص، آن عبودیت خاص، آن قرب خاص، آن حالت خاص بین عبد و بین مولا آن را مى‏گویند احرام که خب در این جا باید انسان یک اعمالى را هم بر طبق این‏

انجام بدهد این معنا معناى احرام است.

همین مسئله در مورد احرام براى حج یا احرام براى عمره است وقتى حاج و معتمر مى‏خواهند نیت احرام کنند چه نیتى باید بکنند؟ آیا صرف نیت ترک؟ خب من هم الان انجام نمى‏دهم صرف فرض کنید که نیت ترک مِن النظر إلى المرآه؟ الان هم جلوى من مرآتى نیست که من بخواهم ترک کنم این که احرام نشد آن احرام یک فضاى خاصى را دارد که لازمه آن فضاى خاص این است که انسان خود را در یک همچنین وضع و موقعیتى دربیاورد و لذا شما قبل از صلاه دقت کنید، قبل از صلاه وقتى که نیت احرام در صلاه مى‏کنید هنوز تکبیر نگفتید وقتى نیت مى‏کنید خودتان را با فضاى قبل از صلاه یکدفعه متفاوت مى‏بینید این تفاوت بخاطر چیست؟ در حالتى که هنوز تکبیره الاحرام نگفتید این تفاوت بخاطر ورود است این ورود آماده شده است درِ باغ باز شده است اجازه براى دخول در این باغ داده شده است اجازه براى دخول در این بیت و فضا داخل شده است اما شما پایتان را دارید مى‏گذارید داخل. هنوز درِ پشت را به رویتان نبستید دارید مى‏روید داخل ذهن شما دیگر متوجه پشت سر نیست فکرتان متوجه اطراف نیست این را براى این عرض مى‏کنم که بعد یک نتیجه مى‏خواهم بگیرم ذهن دارد مى‏رود در منزل، احساس مى‏کند بعد از دو یا سه ثانیه در هم به روى پشت سرش بسته مى‏شود دیگر داخل در منزل قرار گرفته این معنا معناى تکبیره الاحرام است! مى‏بینید فرق کردید، فرق کرد حال شما با حال غیر از این فضا تفاوت کرده این معنا معناى چیست معناى احرام در صلاه است درست شد؟ حالا از الان تا وقتى که تکبیرى الاحرام مى‏خواهید بگویید دو ثانیه است سه ثاینه است چند ثانیه است آن دیگر ورود در حریم است؛ یعنى شما ورود در حریم را دیگر در آن جا تثبیت کردید تنفیذ کردید در را دیگر بستید، دیگر برگشت به پشت سر را براى خود ناممکن کردید آن را

مى‏گویند براى این!

فلذا در تکبیرات سبعه افتتاحیه کدام یک از این تکبیرات را ما مى‏توانیم به عنوان تکبیره الاحرام قرار بدهیم هفت تا تکبیر داریم کدام را؟ هر کدام را شما مى‏توانید اولى را از تکبیرات سبعه افتتاحیه قرار بدهید و شش تا با اذکارى که دارد لبَّیک و سَعدَیک و الخیرُ فى یدَیک وَ الشرُّ لیس إلیک و المَهدى مُن هَدَیت لا مَلجَأ منک إلّا إلیک سبحانَکَ و حَنانَیک تَبارکتَ و تَعالَیتَ سبحانَک ربَّ البیت .. اللهُ أکبر همین طور این تکبیرات سبعه افتتاحیه یکى پس از دیگرى را انجام مى‏دهید تا مى‏رسید به تکبیر هفتم، تکبیر هفتم که مى‏شود چشمتان را فشار مى‏آورید این الله اکبر، این سفت، همه را گفتید این جور مى‏کنند، کبوتر بال مى‏زنند، بال زدن ندارد قشنگ باید دستت را بیاورى بابا تکبیر است پیغمبر تا دم گوش مى‏آورد ائمه این طور بودند، بال مى‏زند عین کلاغ این چیست این تکبیرات هر کدام از اینها را شما مى‏توانید تکبیره إلاحرام قرار بدهید یعنى مى‏توانید تکبیر اول را بگویید الله اکبر رفتید تمام شد در را بستید حالا شش تا دیگر انجام دهید و وارد در چه مى‏شود وارد در این، این که مى‏گویند بعد از تکبیره إلاحرام استعاذه نمى‏شود کرد به همین دلیل باطل است این استعاذه چرا نمى‏شود کرد شما مى‏توانید اولى را تکبیره إلاحرام قرار بدهید در حالتى که استعاذه جزو اذکار این تکبیرات سبعه است یا چهارمى را قرار بدهید یا پنجمى را قرار بدهید هر کدام بر میل و وفق خودتان، اما اگر دارید وارد در حرم مى‏شوید با نیتى که کردید هنوز در را به روى خود نبستید و منجَّز نکردید و در را نبستید آن جا مى‏گویند که مى‏تواند فرض کنید که انصرافى پیدا شود کارى انجام بدهید دوباره بایستى که نیت بشود چرا؟ چون هنوز مسجَّل نشده‏

است، این مسئله صلاه ورود در حرم و حریم هنوز مسجَّل نشده است شما مى‏توایند یک صحبتى کردید فرض کنید که دوباره ادامه بدهید لذا در این جا در روایت داریم کسى که اقامه مى‏گوید بین اقامه و نماز نباید صحبت کند و اگر صحبت کرد دوباره باید اقامه را بگوید صحبت کردن کراهت دارد و بهتر است که دوباره بگوید چون وقتى که اقامه مى‏گوید انسان یعنى دیگر خب .. این با اذان فرق مى‏کند اذان اعلان براى نماز است نه این که نیت براى احرام ولى اقامه مى‏گوید نه دیگر مسئله اقامه مطرح است لذا مى‏گویند بعضى احتیاط وجوبى کردند براى اقامه چون اقامه متصل به صلاه است کسى که اقامه مى‏گوید یعنى خودش را وارد در حریم صلاتیه کرده است ولى اذان این طور نیست اعلان است فقط، اعلان براى دخول وقت صلاه است این مسئله ورود نماز نیست اذان این را نمى‏رسد ولى وقتى اقامه هست اقامه تقریبا مثل همان تکبیره الاحرام است الله اکبر مى‏گوید تا مى‏رسد به آن جا و بعد تکبیرات صلاتیه و یکى هم تکبیره الاحرام قرار مى‏دهد به واسطه تکبیره الاحرام دیگر وارد مى‏شود

تلمیذ: استحباب اذان فقط زمان دخول وقت است؟

استاد: بله.

تلمیذ: کسى که نمازش را به تأخیر بیاندازد دیگر استحباب اذان ندارد؟

استاد: چرا استحباب دارد تا وقتى …

تلمیذ: چون اذان اعلان است ما در مقام اعلان نیستیم!

استاد: خب باشد اعلان براى خود صلاه است که من مى‏خواهم نماز بخوانم این خودش اعلان است.

تلمیذ: ببخشید ما اینجا داریم تکبیره الاحرام را تعریف میکنیم یعنى میخواهیم معنایش را بگوییم با این بحثى که فرمودید …

استاد: این بحثى که هست راجع به مسئله حقیقت احرام است، و در بحث حجّ همان طور که عرض کردم متعرض همه فروعات نمى‏شوم خیلى از فروعات هم خودتان مى‏توانید مراجعه کنید به روایات و به تقریرات، این چیزهایى که مورد خلاف و اختلاف است این یک مسئله، مسئله لبیک است که آیا لبیک داخل در احرام است یا خارج از احرام است و آیا لبیک را باید مقارن با احرام گفت یا بین آن فاصله باید انداخت و این که الان لبیک همراه با احرام است این بهتر است یا این که بهتر است که یک مقدارى فاصله باشد بعد الان همه مى‏روند مسجد شجره یا جُحفه در همان مسجد شجره نیت احرام و لباس و اینها و لبیک و مى‏آیند و مى‏روند این بهتر است یا این که نه بهتر این است که انسان برود در مسجد شجره، جحفه یا جاهاى دیگر لباس احرام بپوشد نیت احرام هم بکند لبیک را بگذارد بعد. در این مسئله الان ما فعلا داریم صحبت مى‏کنیم و صحبت به این جا مى‏رسد که آیا احرام مجموع لبس ثوبین و نیت تروک و امثال ذلک و تلبیه است یا این که احرام نه، احرام چیز دیگرى است و لبس ثوبین مسئله دیگرى و لبیک هم چیز دیگرى است بین اینها هیچ تلازمى‏نیست صحبت در این است.

تلمیذ: با توجه به آن بحث که فرمودید در روزه که آن روزه خاص انبیا مثلا خطورات را هم از آن کف داشته باشد ولى مثلا روزه ظاهرى فقهى همین چیزى است که شخص امساک از خوردن و آشامیدن و اینها باشد و در این احرام با توجه به معنایى که شما فرمودید حقیقت آن این باشد مثلا خیلى از …. به این حقیقت نرسیدیم ما مُحرم نشده‏ایم‏

استاد: چرا البته خب ببینید احرام مراتبى دارد دیگر، در احرام هر شخصى خودش را وارد در این حریم مى‏کند ولى تا چه قدر از برکات آن حریم بهره‏مند مى‏شود آن دیگر به میزان فهم و معرفت خود او برمى‏گردد یکى مى‏آید درِ باغ را باز

مى‏کند وارد باغ مى‏شود همان کنار در مى‏ایستد یکى تا آخر باغ مى‏رود همه جا را هم مى‏گردد و به خصوصیات و کیفیات و اینها همه اشراف و اطلاع پیدا مى‏کند از میوه‏ها استفاده مى‏کند خلاصه دیگر چیزى براى او باقى نمى‏ماند این یک نحوه ورود است هر کسى که وارد در نماز مى‏شود بالاخره آن حالت بین خود و بین پروردگار را نیت مى‏کند ولى خب خیلى ها نمى‏فهمند که چه جورى است قضیه مراتب بالا را نمى‏فهمند ولى همین حالت خاص را که نیت مى‏کنند خودشان را به یک رباط و عروسک نمى‏بیند که بلند شود از در وارد شود بگوید الله اکبر لذا مى‏گوید که حرف نزن دارم نماز مى‏خوانم حالا هیچى نمى‏فهمد به بچه مى‏گوید بچه را نگه دار سرو صدا نکند مُهرَم را ببرَد دارم نماز مى‏خوانم خب این که این را مى‏گوید حالت خاصّ را احساس مى‏کند ولى همین قدر نه بیشتر، این یک نماز است خب همه چیز در نماز مى‏فهمد چرتکه و چک و سفته را در نماز مى‏کشد و امضا مى‏کند همه گمشده‏هایش را هم پیدا مى‏کند و نمى‏دانم رتق و فتق مى‏کند تا مى‏گوید السلام علیکم؛ یک نماز هم هست که گفتم به شما و توضیح هم دادم که چه خبر است و آن هم یک نماز است.

در همین مدرسه فیضیه من نشستم مرحوم آقاى اراکى نماز مى‏خواندند ما شبها مى‏آمدیم نماز مغرب و عشا را پشت سر ایشان مى‏خواندیم. آقاى اراکى! من خواستم بیایم به مرحوم آقا گفتم که خب نماز چه کسى بروم؟ ایشان فرمودند: که نماز آقاى اراکى برو ایشان چیز است و مرحوم آقاى انصارى هم رحمه الله علیه از آقاى اراکى تعریف مى‏کردند ما این جا بودیم معمولا روزها مى‏آمدم و زیارت مى‏کردم و غروبها مى‏رفتم نماز میخواندم و مى‏رفتم مدرسه و بعضى شبها نشسته بودیم تابستانها ایشان بیرون نماز مى‏خواندند موقعى که هوا سرد مى‏شد مى‏رفتند داخل در همان مسجد داخلِ آن زیر، آن چیز هم درس مى‏دادند، درسشان هم آن جا

بود ما مى‏رفتیم آن موقع در درس ایشان شرکت مى‏کردیم ما هم در درس ایشان بودیم ولى هیچى نمى‏فهمیدیم بله خلاصه مى‏رفتیم آن جا و خیلى نماز چیزى بود. بعد یک شب یکى نشسته بود بغل ما تشهد مى‏خواندیم دستش را مى‏زد در کمر ما را راست مى‏کند، بابا نمازت را بخوان! دوباره ما چیزمان مى‏شد ما هم دوباره مى‏گفتیم و اشهد أنّ محمّدًا عبدُه یکدفعه یک چیزى مى‏آمد این مثل این که چشمش به کمر ما بود دوباره مى‏گفتیم السلام علیک ایها النبى دوباره همچنین مى‏خورد سه دفعه این … بعد آخرش عصبانى شده بود آقا مى‏دانى در حال تشهد مستحب است گفتم آقا تو نماز مى‏خوانى یا مأمور کمر بنده هستى که چپ و راستش کنى این حرفها! [گفت:] آقا نمى‏شود، گفتم تونمازت را بخوان نمازت باطل است آن موقع ما که با عمامه هم نبودیم بچه بودیم شانزده هفده ساله بودیم بله خلاصه یارو هى بله مى‏خواست ما را مستقیم کند این هم یک نماز است دیگر! خب این هم یک نماز است تازه خیلى هم دلش خوش است که نماز خوانده پشت سر آقاى اراکى هم خوانده با این وضعیت و اینها این به اندازه ده شاهى قیمت ندارد آن نمازى که این در تشهد کمر ما را راست کند خب معلوم است از اول تکبیره الاحرام تا حالا کجا بوده این رفته تمام عالم و اینها را همه را سیر کرده و نمى‏دانم همه جا گردش کرده و آخر در تشهد به ما رسیده است.

لذا همه افراد این مسئله احرام و ورود در حرم را دارند منتهَى هر کسى به اندازه فهم خودش و واقع آن را هم مى‏خواهید ببینید خب بله آن حج واقعى کجا و آن حجى که خلق الله انجام مى‏دهند کجا؟ آن نماز واقعى کجا؟ آن نماز بالاخره بله ما نمى‏گوییم که مثل آنها دریا! آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگى باید چشید! ما به همان اندازه خودمان بفهمیم و درک کنیم مسئله را و به آن عمل کنیم بفهمیم که معناى آمدن اعلان زوال چیست این معنا معناى اجازه ورود در حرم‏

است این است نه معناى احرام! همان طور که صاحب جواهر آمده فرموده: معناى ترک أکل است، أکل چیست؟ ترک أکل است و ترک ضحک است و ترک فرض کنید که استدبار است و ترک حرکت منافى هیئت صلاتیه و اینها- که خب لوازم آن است-. معلوم است دیگر شما وقتى که پیش یک بزرگى مى‏روید نمى‏دانم ترک قهقه ترک کتک کارى ترک مُشت … اینها هم ترک است دیگر! بگویید که آقا پیش یک بزرگ مى‏رسید چه نیتى میکنید؟ بگوئید دم در قبل از این که زنگ مى‏زنم تروک را یکى یکى! اصلا اینها نمى‏آید در ذهن جناب فقیه که مى‏خواهى این جا فتوا بدهى استنباط کنى با شما هستم اصلا اینها را نباید مصلّى در نظر بگیرد اینها لوازم خود این مسئله است شما چطور وقتى که بروید یک همچنین افکارى براى شما پیدا نمى‏شود؟ همین مسائل هم در مورد احرام است منتهى ائمه که آمدند توضیح دادند خب بالاخره باید براى مردم توضیح بدهند و إلّا مى‏رود درآینه نگاه مى‏کند. اگر توضیح ندهد از کجا بفهمیم که آیا فقط احرام این است خب احرام این نیست مى‏گویند بله احرام این است که شما این کارها را انجام ندهى لوازم را آمدند گفتند مثلا ترک نساء باشد ترک صید باشد ترک النظر فى المرآه باشد امثال ذلک اینها که آمده اند بیان کرده‏اند نه این که فرض کنید که آدم در موقع نماز نیت کند که خدایا من ترک ضحک مى‏کنم، خدا هم مى‏گوید خیلى هنر مى‏کنى ترک ضحک مى‏کنم ترک أکل مى‏کنم، نه بیا بخور! تا این جا آمده مى‏گوید ترک أکل مى‏کنم کجا مى‏خواهى بخورى؟ نمتوانى بخورى! اینها اصلا از مقام مصلّى نیست درمقام صلاه نیست، فهمیدید؟ من به این چیزها نظر دارم اسرارى در این مطالب هست.

تلمیذ: اذان و اقامه چه خصوصیتى دار که اگر کسر شده باشند جواز کسر نماز است؟

استاد: اذان نه، اقامه این طورى است، اقامه به این خاطر است که در واقع‏

جزئى از صلاه است و حکم جزئى از صلاه دارد.

تلمیذ: امام جماعت که تکبیرات سبعه را قرائت مى‏کند مأموم نمیداند با کدام یک از تکبیرات نیت تکبیره الاحرام کند باید در تکبیر آخرى اقتدا کند؟

استاد: وقتى که نمى‏داند نه؛ وقتى که نمى‏داند آن اشکال ندارد چون بالاخره امام جماعت براى خودش یک نیت دارد مأموم نیت مى‏کند به این امام جماعت که تکبیره الاحرام را بسته است یعنى این صلاه را ا انجام داده است. البته خب بزرگان احتیاط مى‏کردند صبر مى‏کردند که بعد از تکبیر هفتم مى‏بستند اما به اعتقاد بنده نیازى به این نیست چون که از اول امام وقتى که تکبیرات را مى‏بندد وارد در هیئت صلاتیه شده دیگر لذا مأموم مى‏تواند نیت کند چون تکبیر را بسته است تکبیر را انجام داده است.

تلمیذ: یعنى به این نیت من نیت تکبیره الاحرام مى‏کند در موقعى که او نیت کرده، نیتى که امیرالمؤمنین در حج به نیت رسول خدا؟

استاد: ببنید این که هر کدام از تکبیرات را مى‏تواند قرار بدهد، منظور بنده این است- شاید نتوانستم …- اگر مأموم به نظرش این باشد که آن تکبیر اول را نیت تکبیره الاحرام کرده و مى‏داند که آن شش تا را انجام میدهد این مى‏تواند آن را انجام بدهد گرچه آن تکبیر بعد معلوم شود که نبوده این اشکال ندارد چون وارد در همان احرام شده در این صورت، اگر نه نداند باید صبر کند تا این که آن علم به تثبیت که به تکبیره الاحرام خاص است حاصل شود.

تلمیذ: نمیشود مثل همان نیت امیرالمؤمنین کرد؟

استاد: خب این چکار کند؟ این که الان نمى‏تواند، خب این الان چکار کند در موقع تکبیر چه نیتى هم همراه با این تکبیر داشته باشد؟

تلمیذ: امیرالمؤمنین چه نیتى کردند؟

استاد: خب باشد این نیت …

تلمیذ: اما نیت کردند همان نیتى که پیغمبر کرده است!

استاد: بسیار خب ببینید این در این جا منافات ندارد یعنى امیرالمؤمنین که این نیت را کردند مشکلى براى حضرت از این نقطه نظر پیش نمى‏آید مثل این که فرض کنید شما حج واجب را انجام دادید حالا یک حج مستحبى مى‏خواهید بروید انجام بدهید خب حج مستحبى خودش طبعا مستحب است بعد حالا مى‏گویید که من این را به چه نیتى انجام بدهم از طرف پدرم ثوابش به او برسد از طرف مادرم ما مى‏گوییم که نخیر حج مستحبى را هدیه به رسول خدا کنید! این همان طورى که فرمودند حج مستحبى، واجب نمى‏شود، تبدیل پیدا نمى‏کند نیت استحباب هم سرجایش هست منتهى در مقام نیابت خود نیابهً عن رسول الله در این جا مى‏آید و به عنوان اصل در این جا مى‏آید ظهور پیدا مى‏کند مطلبى در این جا پیدا نمى‏شود مشکلى در این جا نمى‏آید وقتى که امیرالمؤمنین نیت مى‏کنند که آن حجى را که من نیت مى‏کنم به آن حج دیگر بیش از این امیرالمؤمنین چیزى نمى‏خواهد چون این که من انجام مى‏دهم از طرف خودم، ما در حج این را نداریم من این را انجام مى‏دهم از طرف پدرم و مادرم ما این را در حج نداریم امیرالمؤمنین که هم حج واجبش را انجام دادند اصلا من مى‏گویم حج حج واجب هم باشد امیرالمؤمنین مى‏گوید خدایا من حج را انجام مى‏دهم واجب قربهً الى الله به همان حجى که پیغمبر کرده است خب اگر حجى که پیغمبر قِران بوده معلوم مى‏شود قِران است خیلى خب پس حج ما قِران به حساب بیاید اگر إفراد بوده إفراد، تمتع هم بوده تمتع، این به اصطلاح آن چه را که لازمه ورود در احرام حج است آن نیت از امیرالمؤمنین متمشى شده است و آن چیست انجام دادن حج قربهً الى الله براى تو و به همان کیفیت رسول خدا، اما این که آیا قِران است و إفراد است و تمتع است اینها

را در حج که نداریم. همان طور که در صلاه نیت قصر و تمام داریم؟ نه نماز باید مقصوراً باشد براى مسافر و براى متوطّن فرض کنید که تمام باشد بله نیت ظهر بودن جزء صلاه است نیت مغرب جزء صلاه است ولى قصر نیست تمام نیست.

لذا اگر کسى نیت تمام کند بعدا معلوم شود وسط نماز این مسافر است قصد ده روز نکرده است این اخلالى به صلاه او وارد نمى‏شود یا این که نیت قصر کند بعد معلوم شود که بابا این نیت ده روز کرده است باز تا وقتى که منافى به جاى نیاورده مى‏تواند بلند شود و آن دو رکعت بعد را مى‏تواند بخواند یا اگر تشهد نشسته ادامه بدهد، آن نیازى به این مسئله نیست. خب حالا یک شخص مى‏تواند بگوید فرض کنید شخص اگر اختیارش مثل زن که تابع شوهر است یا مثل فرزندى که تابع پدر است یا مثل رفیقى که از نقطه نظر قصد سفر و عدم قصد سفر از خودش اختیارى ندارد و اختیارش با رفیق دیگر است اتفاق مى‏افتد دیگر خب این دارد به او اقتدا مى‏کند وقتى که دارد اقتدا مى‏کند نیت قصر کند یا نیت إتمام؟ نمى‏داند که امام آیا قصد عشره ایام کرده یا نکرده؟ مى‏گوید من نماز مى‏خوانم به همان کیفیتى که الان امام جماعت دارد آن طور مى‏خواند این اشکال ندارد چرا چون نیت قصر و اتمام که مدخلیت در صلاه ندارد فقط خود نیت صلاتیت مدخلیّت دارد که آن هم انجام مى‏دهد بیش از این هم نیست اگر چهار تا خواند معلوم مى‏شود قصد کرده است اگر شکسته خواند معلوم مى‏شود ….

امیرالمؤمنین عرض مى‏کند خدایا من حجم را انجام مى‏دهم- اصلا مى‏گوییم حج واجب هم انجام مى‏دهد- حج واجب خودم را انجام مى‏دهم منتهى این حج واجبى که انجام دارم مى‏دهم به همان نیتى است که رسول خدا کرده است چون من و او از این نقطه نظر واحد هستیم اما من چون نمى‏دانم در این که او الان چه نیتى دارد من نیت خاص براى إفراد یا تمتع را نمى‏کنم و مشکلى هم پیش نمى‏آید.

مى‏آید در آن جا وقتى که رسید به پیغمبر معلوم مى‏شود که آیا باید تمتع کند یا باید افراد کند یا باید قران کند این در این جا مسئله چیز خاصى نیست البته خب حالا بالاتر از این هم هست که در همان حال حالت وحدت بین ذهن و نفس و سرّ که ما بلد نیستیم ما همین خلاصه این ظاهر و استنباطى و فقاهتى …

اللهم صلى على محمد و آل محمد

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن