جلسه ۱۱۸ درس خارج فقه، مبحث حج

استاد حضرت آیت اللـه حاج سیّد محمّد محسن حسینی طهرانی

تاریخ: ۷ جمادی الثانی ۱۴۳۲

[button color=”orange” size=”small” link=”http://file.pormatlab.com/kimiyasaadat/haj118.mp3″ icon=”” target=”false”]دریافت صوت[/button]

[button color=”red” size=”small” link=”http://file.pormatlab.com/kimiyasaadat/haj118.pdf” icon=”” target=”false”]دریافت متن[/button]

خلاصه:

۱ حقیقت بسیطیه یا غیر بسیطیۀ تکالیف هیچ ارتباطی با مکلف ندارد بلکه در مقام ثبوت است. ۲ مبحث شرایط ضمنی در تکالیف از مسائلی است که کمتر به آن توجه شده است و معدودی از علماء راجع آن بحث کرده اند که آن هم کامل نیست. ۳ احکام بر اساس یک فهم عقلانی و عرفی و یک ادراک منطقی نازل شده است و هر کدام را باید بر اساس ملاک خودش مورد بحث و بررسی قرار داد. ۴ مرحوم آقای حداد و مرحوم علامه طهرانی، حضرت علی بن جعفر (مدفون در قم) را بسیار جلیل القدر می دانستند و حتی می فرمودند خوشا به حال مرحوم آقای انصاری که در کنار مقبره ایشان دفن شده است. ۵ وقتی جهالت جای عقلانیت و منطق را بگیرد و نفهمی جای شعور و ادراک صحیح را بگیرد، انسان دیگر نه برای دین ارزش قائل می شود و نه برای امام زمان، زیرا رحمت خدا جایش را به شرارت می دهد.

متن: مجلس ۱۱۸

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم‏

بسم الله الرحمن الرحیم‏

راجع به شرط ضمنى که در جلسه گذشته عرض شد بعضى سؤالاتى داشتند و البته تتمّه آن را امروز بگوییم و بعد وارد بحث خودمان که بحث است احرام بشویم. به طور کلى اصل اولى در موضوعات شرعیه بر پیروى از اساس و سیره عرف و سنت عقلائیه است این اصل اول در همه مسائل است؛ آن وقت این مسئله در مورد معاملات هم به همین کیفیت شکل پیدا مى‏کند در مورد عبادات هم به همین وضعیت شکل پیدا مى‏کند و فقیه باید به این اصل مهم پى ببرد که به طور کلى میزان شرع بر اساس پیروى و متابعت از مبانى و سیره عرف است؛ ولى ما احساس مى‏کنیم که فقهاى ما و بخصوص اصولیین اینها از این مسئله فاصله گرفته‏اند و تصور ایشان بر این است که شرع در یک فضاى خاص تدوین شده و به ما ارسال شده است فضایى که مخصوص به خودش است و در یک فرهنگى که براى خودش تدوین کرده و براى خودش این موضوعات را قرار داده است این تدوین شده است و بعد به ما ارسال شده است دربعضى از موارد با سیره و سنت عقلائیه و عرف مطابقت دارد، در بعضى از موارد ندارد و این هیچ ارتباطى به متابعت سنخیت موضوعات شرعیه و مبانى شرعیه با مسائل عرفیه نیست.

این مسئله غلط است معیار و بناى شارع بر تفاهم عرفى است و بر ارتکازات عرفى است مثلا در موارد خاصى که خود شارع در آن جا نظرى داشته باشد نسبت به این قضیه قبلا هم صبحت شد و مثالهایى را در این جا عرض کردیم که این تحدیدات و تقییداتى را که شارع مى‏کند اینها نه بر اساس تعیین یک مبناى شرعى و تعریف شرعى است در قبال آن متفاهَم عرفى، بلکه بر اساس حَسم خلاف است؛

یعنى براى رفع خلاف شارع این تحدید را انجام میدهد. مردم به شک و شبهه مى‏افتند حالا این تعیینى که شده عرف تا چه حد نسبت به این مسئله تفاهم دارد؟ بخاطر این قضیه مى‏آید شارع یک بنایى را قرار میدهد.

فرض کنید که همین اقامت عشره أیام که بناى بر اتمام است و ما قبل عشره أیام بناى بر قصر است قصر در صلاه و ترتب سفر، خب این عشره أیام یک حسابى که خاص است ندارد که حالا شرع در این جا آمده روى خصوص عشره أیام یک لحاظى را در نظر گرفته، نه این جا آمده است تا خلافى نباشد تا چه مدتى انسان؟ خب در ده روز کسى بخواهد بماند این بعد ده روز دیگر از سفر در مى‏آید مى‏گویند سفر ده روزه، کسى که ده روز در یک جا بماند این دیگر تقریبا نمى‏شود به او گفت تازه وارد! این از تازه واردى او را خارج مى‏کند.

یا فرض کنید که آن مسئله ثلاثین یوم این مسئله ثلاثین یوم خب این قضیه مسئله‏اى است که شخص را از جنبه سفر بودن خارج مى‏کند یعنى حالت ترددى را که براى انسان در سفر پیش مى‏آید هم براى خود و هم براى افراد که حالا بمانند نمانند ده روز کمتر بیشتر، شارع مى‏گوید که اگر همین طورى ماندى ماندى دائماً نیت براى تو پیدا شد مى‏توانى بمانى قصر را ادامه بدهى ولى دیگر وقتى که به یک ماه رسید در این جا مرض ندارى که دو روز، دو روز ادامه مى‏دهى مى‏خواهى نمازت را شکسته بخوانى! نه دیگر از این جا به بعد اگر یک ساعت بمانى نمازت تمام است دیگر یک ماه در یک جا ماندى و جزو آن اهالى شدى لذا عرض کردم در مسئله احرام از مدینه این قضیه بایستى که این جا مورد توجه قرار بگیرد که چرا شارع در آن جا محاذات با میقات را کافى دانست آن هم براى کسى که أقام بها شهراً این سرّ آن همین مسئله است که در اینجا مبناى عرف بر این است که این دیگر جزو آن شهر به حساب مى‏آید جزو آن مُواطِنین در این جا به حساب مى‏آید

و شارع هم حکم مُواطن رادر این جا به او داده است.

این مسئله یک مسئله عرفى است ما همین مسئله را در تمام- و حتى اگر نگوییم در تمام، در اغلبِ- موضوعات شرعیه و در اغلب مسائل شرعیه این مسئله را ملاحظه مى‏کنیم که بناى شارع بر متابعت از عرف است، عرف در این جا چه مى‏گوید؟ مسائل زیادى در این جا داریم؛ یعنى خیلى مسائل زیادى داریم که اگر بخواهیم اینها را در نظر بگیریم به طور کلى اصلا فقیه فکرش و فهمش تغییر پیدا مى‏کند و خیلى ..، یک فهم باز و یک افق بازى براى او پیدا مى‏شود و آشکار مى‏شود. البته بایستى که کاملا به مبنا وارد باشد همین طورى الّابَختَکى نیست که بیاید و همین طورى چیزى را بدون پایه و بدون رسیدن به ادله تغییر بدهد چطور این که ما مى‏بنییم که همه چیز دَرهَم و بَرهَم و فلان و این حرفها، نه بایستى که روى حساب و کتاب باشد و با اشراف بر ادله بیاید.

یکى از مسائلى که الان هست همین مسئله کاشتن ناخنى است که خانمها فرض کنید که دارند این را خیلى سوال مى‏کنند که آیا ممانعت از وضو دارد یا ندارد خب ببینید این یک مسئله‏اى است از آن طرف ادله مى‏گویند چیزى مانع از پوست از أجزاء بدن نباید باشد اگر مانع و حائل شود باید حذف شود شما الان در این جا مشاهده مى‏کنید فرض کنید که روغنى مالیدید کرمى‏شخصى مالیده و این وقتى نگاه مى‏کنید مى‏بینید که جرمیت ندارد یک وقتى زیاد است جرمیت دارد این مانعیت حاصل مى‏شود یک وقتى نه مثلا فرض کنید که جرمیت آن از بین رفته و لیکن چربى مانده اما دیگر شارع نیامده بگوید که بابا براى این که حائل نباشد باید به پیشانى هم سنگ پا بکشى این را دیگر نگفته، این را دیگر خود عرف مى‏آید این مسئله را ارزیابى مى‏کند که حالا فرض کنید که باید یک مقدار هم چربى باشد این منافات ندارد الان به این چه مى‏گویند؟ به این مى‏گویند پوست به این نمى‏گویند

مانع به این نمى‏گویند حاجب به این پوست مى‏گویند اگر نگاه کند شخص یک چیز مى‏بیند یک امر واحد در این جا مى‏بیند این مسئله این نیست. یا فرض کنید که در مورد مو شارع گفته که بایستى که جلوى مو … این یک چیزى که من مى‏بینیم که در رساله هاى عملیه هم حتى این اشتباه در آن جا هم پیدا شده است جلوى سر فرض کنید که مقدام‏[۱] سر در این جا بایستى که این مورد مسح قرار بگیرد که این که مورد مسح قرار بگیرد آیا شارع گفته است که مسح باید روى موى همان مقدام سر هم باشد این را هم گفته یا نه؟ گفته این سر بایستى که جلوى سر مورد مسح قرار بگیرد؟ خب حالا سر را مورد مسح قرار مى‏دهد ممکن است مویى که این جا هست مال این جا باشد این مو را آورده فرض کنید که این جا؛ بعضى هستند که این جا مو ندارد از این جا مو را مى‏کشد از ریششان مو مى‏آورند این جا یعنى سرشان مو دارد! این که آمده این جا حتما باید این را بزنى کنار آن اصل هیئت اصلى و شکل طبیعى و باصفاى خودش روشن بشود معلوم بشود بعد مسح کنیم؟

نه! ما یک همچنین چیزى در ادله نداریم که حتما مویى که باید روى آن مسح شود مال خود همان رستنگاه باشد ما یک همچنین چیزى نداریم ما داریم که جلوى سر را باید مسح کنیم خب ما هم جلوى سر را مى‏کشیم پس کله را که نمى‏کنیم جلوى سر را مسح مى‏کنیم حالا مو فرض کنید که از این جا آمده این جا، بعضى موهاى این جا را مى‏آورند در این جا که حالا به هر نحوى، یا فرض کنید که افرادى که مى‏آیند در این جا مو مى‏کارند آنهایى که مو مى‏کارند باید بگوییم که این مو الان نیست و باید بکَنَد این را دوباره شب بروند بکارند، شب مى‏کارند یا روز خلاصه این مو را که مى‏خواهند بکارند براى مردم مى‏کارند دیگر، بله خب بالاخره؛

نه آقا همین جلوى سر، در حالتى که این مو موى خودش هم نیست موى پایش را فرض کنید که برداشته آورده این جا کاشته بالاخره عوض بدل کرده، باشد اشکال ندارد این منافاتى در این جا ندارد.

روى همین اساس یکى از مسائلى که سوال مى‏شود مسئله ناخن است این ناخنهایى که مى‏کارند، این ناخنها خب بین این فاصله مى‏آید دیگر؛ یعنى ناخن غیر از اصلى و اینها است این در اینجا بایستى که مورد لحاظ قرار بگیرد که این آیا جنبه موقّتى دارد یا این که جنبه غیرموقّتى؟ اگر جنبه جنبه موقتى دارد موقع نماز باید برداشته شود، چون دو چیز به حساب مى‏آید اگر جنبه دائم دارد یعنى فرض کنید که یک چیزى قرار مى‏دهند واین براى همیشه مى‏ماند چه اشکال دارد روى همین وضو گرفته شود؟ چه منافاتى دارد این هم ناخن است دیگر، این که باید به اجزاء برسد این در این جا حکم همان جزء را پیدا مى‏کند و نه این که دو چیز به حساب بیاید، حکم یک چیز را در این جا پیدا مى‏کند فلهذا در این جا وضو گرفتن روى اینها اشکال ندارد.

اینها چیزهایى است که خود فقیه مى‏تواند استنباط کند کیفیت لحاظ شارع را بر اساس آن پیروى از مسائل عرفیه مى‏تواند ملاحظه کند همین قضیه را شما در مورد اصول عملیه که آن جا دیگر اصلا جاى این حرفها است کجا اصل برائت جارى کنید کجا احتیاط کنید کجا استصحاب کنید مگر هر جایى مى‏شود استصحاب کرد مگر هر جایى مى‏شود اصل برائت اجرا کرد مگر هر جایى مى‏شود انسان چشمش را ببندد فرض کنید که بگوید لا تَنقُض الیقینَ بالشکّ؟ این حرفها تمام بر اساس موازین عرفى است لذا ما مى‏بنییم که در روایات و احادیث مسائل مختلف است در یک جا حکم به یک مسئله‏اى و در جاى دیگر …، اینها همه بر اساس این است، یعنى آن فضایى که امام علیه السلام در آن فضا این حکم را

فرموده است این با مقتضاى عرفى به این نحو بوده است درحکم دیگرى که مخالف است فضا فرق کرده است، یعنى همان فضاى عرفى تفاوت کرده و امام علیه السلام جور دیگرى مى‏فرمایند و این بر اساس اختلاف بین مسائل و معانى عرف است البته خب دارد در بعضى جاها این طور نیست که به طور کامل باشد خود شرع هم مى‏آید براى خودش معیارى قرار مى‏دهد. یا این که مثلا در مورد عشره ایام هم مسئله همین است که آیا عشره ایام صبح تا شب است یا این که منظور شبانه روز است و همین طور سایر مواردى که ما اینها را مشاهده مى‏کنیم.

از جمله مسائلى که شارع در این جا تبعیت از عرف و سیره عقلائیه را ملاک براى ترتب حکم قرار داده است مسئله شروط ضمنى است، در شرط ضمنى همان طورى که قبلا گفتیم این مسئله مسئله مهمى‏است که چطور در شرط ضمنى شارع مى‏آید و بر این اساس حکم را مختلف قرار مى‏دهد. در باب معاملات اگر شما بخواهید نگاه کنید مى‏بینید که شارع در واقع این معاملات فرض کنید که مى‏آید اسقاط خیارات مى‏کند این که اسقاط خیارات مى‏کند فرض کنید که خیار مجلس در مثلا خیارهایى و اختیاراتى که شخص دارد شما مسائل را نگاه کنید مى‏بینید که اینها همه مسائل عرفى است؛ مثلا در یک معامله که مى‏خواهد انجام شود خب بناى عرف در این معامله بر چیست بناى عرف بر این است که آیا معامله صحیح انجام شود و سلیم یا این که معامله معامله مَعیبى باشد؟ عِوض و معوَّض مَعیب باشد چه کسى فرض کنید که مى‏آید معامله مَعیبى انجام بدهد؟ معامله باید بر اساس صحت و سلامت باشد. پس بنابراین چه شما بخواهى چه نخواهى معامله‏اى که انجام مى‏شود اگر در این معامله چه در عوض یا در معوض عیبى وجود داشته باشد خواهى نخواهى خیار براى صاحب عیب ثابت است دیگر نیاز نیست به این که شارع بیاید جعل خیار کند بگوید که آقا در مورد عیب …، اگر شارع در اینجا

نیامده پس بنابراین ما در اینجا خیار نداریم و خیارى وجود ندارد یا این که فرض کنید که در مورد غبن این یک مسئله‏اى است که شارع در این جا لحاظ مى‏کند، من باب مثال امروز آمده یک معامله کرده اتفاقا در همان روز یک مسئله‏اى پیدا شده و این چیزى که گرفته خیلى مثلا قیمت آن آمده پایین یا یکدفعه قیمت آن رفته بالا مثلا یک جنسى را فروخته به شخصى این کاسب است و تاجر است آمده این جور گفته است یکدفعه بر اساس یک مسئله‏اى قیمت آن در آن روز آمده پایین این از آن مسائلى است که غبن به این کیفیت خیلى مورد بحث قرار نگرفته است؛ ولى در این جا همین غبن هم وجود دارد غبن در این جا موجود است مرحوم شیخ در مسئله خیارات و خیار غبن اصلا این فرع را در آن تا آن جا که یادم است تعرض نکرده است؛ ولى یادم است در همان وقت وقتى که ما خدمت مرحوم آقاى حائرى آن جا بحث خیارات را داشتیم چند روز با ایشان راجع به این قضیه بحث کردم بالاخره مُلزَم کردم که این قضیه جزو خیار غبن در این جا به حساب مى‏آید و آن اینکه مثلا در مورد خیار غبن گفته مى‏شود که در همان موقع شخص گران فروخته خب این خیار غبن ثابت است، قیمت این دستگاه فرض کنید که هزار تومان است این آمده سه هزار تومان پنج هزار تومان این را انداخته به این این در این جا خیار غبن است یعنى خود شخص بایع این موجب غبن شده است در این قضیه ولى این که غبن از ناحیه بایع در این جا نیاید از ناحیه غیر بایع در این جا غبن متوجه مشترى بشود این جا چطور؟

مثلا من باب مثال فرض کنید که یک مملکتى است آن طرف دنیا هر روز یک قانون دارد صبح یک قانون دارد عصر یک قانون دارد مثلا براى خودش آن یکى مى‏آید پشت میز مى‏نشینید یک چیزى درمى‏آورد آن یکى مى‏آید یک چیز دیگر درمى‏آورد خلاصه هر کسى مى‏آید یک حرفى مى‏زند آن قیمت را مى‏برد بالا

و مى‏برد پایین در یک همچنین مملکتى آن طرف دنیا مثلا حالا یک معامله این طورى فرض کنید که انجام مى‏شود طرف آمده معامله کرده فردا یکدفعه مى‏بیند که مسئله تغییر پیدا کرد و یا مثلا همان روز یکدفعه تغییر پیدا کرد و این قیمت آن یک مرتبه بالا رفت این مورد خیار غبن است مى‏تواند در این جا پس بدهد گرچه آن شخص بایع در این جا تقصیر ندارد ولى این تقصیر تقصیر نیست این یک الزامى‏است که عرف این الزام را متوجه او خواهد کرد که این چیزى که تو الان در این جا فروختى این شخص الان متضرّر شده است این جنسى را که الان در این جا خریده اگر این جنس را این در این جا داشت این مى‏توانست برود به قیمت چیز کند این شارع در این جا آمده و باعث شده یعنى در این جا این معامله بدون توقع یک مرتبه شخص رفته سرمایه او دوبرابر شده و بدون توقع یکدفعه یک نفر سرمایه او آمده پایین نصف شده خب قاعده‏ لا ضَرَر و لاضِرار مى‏آید در این جا شامل مى‏شود این مسئله غبن است بله اگر فرض کنید که یک مدت معتنا بهى بگذرد یک هفته بگذرد بعد بیاید پایین خب در این جا مى‏گویند در این یک هفته مى‏توانسته همه کار بکند با او ولى نکرده این دو روز بگذرد سه روز بگذرد یک مدت معتنابهى که بتواند انجام بدهد این در این جا غبن شامل مى‏شود مسئله غبن در این جا هست یا فرض کنید که به عنوان مثال شارع این قضیه خیار را در این جا آمده تثبیت کرده است گفته این یکى از خیارات است یک چیزى در این جا آمده گفته اگر مى‏خواهى این خیار متوجه مشترى نشود اسقاط کن خب اسقاط کن یعنى چه؟ یعنى بنده با علم به این که ممکن است امروز تا ظهر قانون عوض شود و بنده ورشکست شوم با علم به این بازى این را از تو مى‏خرم خب این وقتى که دارد این را در این جا مى‏گوید یعنى خودش اقدام بر ضَرَر کرده است من مى‏خواهم اقدام بر ضرر کنم عرف اجازه مى‏دهد مى‏گوید من مى‏خواهم جنس مَعیب بخرم کسى‏

جلوى من را نگرفته که حتما باید جنس سالم بخرم این خرید جنس در اختیار من است مى‏خواهم جنس مَعیب باشد مى‏خواهم جنس سَلیم و سالم باشد، دست ما در آن جا بسته است که حق من که براى اتخاذ جنس صحیح است این حق سلب شود و در صورت جنس مَعیب نتوانم استیفاى حقوق کنم این در این جا ظلم است و در این جا ضرر است.

تلمیذ: اگر دست او باشد چگونه است؟ یعنى وقتى که قیمت جنس بالا رفته است این فروخته ضرر کرده است این جا هم خیار دارد؟

استاد: همان خیار است طرف مشترى.

تلمیذ: اگرچه پایین بیاید فرق نمى‏کند؟

استاد: تفاوت نمى‏کند در طرفین است عرض کردم در طرفین این ضرر کرده الان مى‏تواند نگه دارد به یک قیمت بهترى چون این مى‏رود این را مى‏خرد و در حال خرید و فروش است.

تلمیذ: در طرف بایع تفاوت مى‏کند چون آنجا به این قیمت راضى بوده و سودش را برده دو یا سه درصد سودش را برده است و یکدفعه قیمت جنس افزایش پیدا مى‏کند این دوباره مى‏رود گران مى‏خرد گران مى‏فروشد.

استاد: از کجا گران مى‏خرد؟

تلمیذ: درصد سود بالاست.

استاد: پول ندارد شما به او پول بده الان برمى‏گردانم. مسئله در مورد طرفین است خب این مسئله چیست؟ این شرط ضمنى است. بر همین اساس این مسئله شرط ضمنى خیلى مهم است که چطور فقیه، آن وقت در همین راستا چیزى که فرض کنید که شارع در این جا آمده خیار مجلس است در خیار مجلس متفاهم عرفى چیست؟ این است که اگر فرض کنید که یک معامله‏اى انجام شد احتمال این‏

که یکدفعه شخص متوجه شود عجب من یادم نبود من نباید این را مى‏خریدم او مى‏گوید عجب فلانى گفته بود این را براى من نگه دار من عجب حالا دیگر گیر کردم عجب، این مجلس اصلا اقتضاى این را مى‏کند که تا وقتى که طرفین در مجلس حضور دارند فضاى مجلس بتواند آن معامله را برگرداند این یک امر طبیعى است شارع آمده همین مسئله را امضا کرده گفته یکى از خیارهایى که داریم خیار مجلس است و اگر کسى بخواهد این خیار را اسقاط کند بایستى که این مسئله را اعلان کند که اسقطت جمیع الخیارات حتى خیار الغبن و المجلس آن وقت در آن جا دیگر از همان ثانیه به بعد این بیع بیع الزامى خواهد شد لذا فرض کنید که بعضى براى این که این خیار مجلس ساقط بشود تا وقتى عقد مى‏کند مى‏روند بیرون صاف برمى‏گردند داخل. این خیار تا طرفین متفرق نشوند نیست! ببینید یک همچنین اشتباهى هست من حتى دیدم در رساله‏هاى عملیه دیدیم این مسئله را، ببینید این عدم رسیدن به حاق فقه است، خیال مى‏کنند تا یکى مى‏رود خیار مجلس تمام شد إذا تَفَرَّقا این تفرق است، تَفَرَّقا یعنى بروند یعنى معامله را دیگر تمام شده تلقّى کنند و منتشر شوند نه همین که من این را فرض کنید که به شما مى‏فروشم شما مى‏گویید خریدم به ده تومان تا مى‏گویید فورى بروید بیرون و بعد از دو ثانیه بیایید داخل بگویید خیار مجلس دیگر نداریم ببینید این که نشد این بادمجان هم نیست که چه برسد به خیار! خیار مجلس به این است که تفرق پیدا شود؛ یعنى تمام بشود معامله، رضایت بر این مسئله حاصل شود با رضایت و خوبى و سلام و صلوات متفرق شوند تا آن جا دیگر خیار مجلس ثابت است اما یکى بلند شود .. دیدید الان در بنگاه‏ها معاملات الان این کار را مى‏کنند خودم دیدم.

این مرحوم آقاسید قوچانى بود سیاحت غرب و سیاحت شرق دارد و خیلى آدم خوش مزه و آدم فاضلى هم بود فاضل و خوش مزه! و سید خیلى با عِرق و با

حمیّت و اینها بود، مى‏گفت در قضیه ازدواج ما آنها مى‏ترسیدند من بزنم زیر آن مى‏گفت خلاصه رفتند به زور براى ما یک دختر گرفتند و در مجلس عقد مى‏ترسیدند من بزنم زیر عقد تا آن عاقد آمد عقد را خواند پرید برود یک حیوانى هم اسم مى‏آورد مثلا فلان پرید بیرون که این خیار مجلس ثابت شود من نزنم زیر عقد بگویم قبول ندارم و فلان و این چیزها، زود رفت بیرون و برگشت که دیگر خیار مجلس هم تمام شود. خیار مجلس که این نیست. توجه مى‏کنید! اینها نکات اساسى استنباط است که چطور باید انسان متوجه بشود که این فضاى تشریع خیار مجلس در چه فضایى است آیا الان در همه جا در دادگاهها در بنگاهها در محاکم در امکنه معاملاتى و امثال ذلک، اینها همین قسم عمل مى‏کنند؟ نه اینها اصلا خیار مجلس نمى‏فهمند که چیست بپرند بیرون تِپى بیایند داخل مى‏گویند مى‏نشینند صحبت مى‏کنند خب راضى هستى تمام شد. [باید بگوید] فکرهایت را کردى دیگر نسبت به این مسئله چیزى ندارى وقتى که همه این مطالب و اینها که تمام شد آن وقت بعد مى‏آیند فرض کنید که مى‏گویند خیلى خوب مسئله حل شود و مسئله تمام شود این مى‏شود پیروى شرع از عرف بر اساس مبانى عرفیه.

همین مسئله در مورد شرط ضمنى هست براى ازدواج؛ در مسئله ازدواج هم شرط ضمنى داریم، شرط ضمنى چیست؟ بقاء ازدواج و بقاء نکاح است، این مسئله بسیار مهمى‏است خیلى مسئله مهمى است. وقتى که شارع مَهر را تعیین مى‏کند این تعیین مَهر بر چه اساسى است؟ بر چه اساسى این مهر دارد تعیین مى‏شود؟ اولا این مَهر یک تکریمى‏است از ناحیه شارع نسبت به زن، الان در خیلى کشورها براى مرد مَهر مى‏گذارند نه براى زن یعنى زن بایستى که به مرد پول بدهد که بیاید او را بگیرد قضیه برعکس است یا این که در خواستگارى زن بلند مى‏شود مى‏رود براى خواستگارى مرد این قضیه آن جورى است و بعد هم در این کشورهاى دیگر این‏

قضیه مَهر اصلا نداریم مَهرى وجود ندارد حالا این طرفینى است بعضى مى‏گذارند بعضى نمى‏گذارند فقط مى‏آیند عقد مى‏خوانند و بلند مى‏شوند مى‏روند زندگى مى‏کنند.

در این جا شرع آمده است بر اساس یک امر مُستحسَن عرفى، جعلِ حکم کرده است، الزام بر مرد در این جا آورده است بر اساس این امر استحسان، این استحسان عرفى را در این جا ملاحظه کرده است خب آیا در این مسئله به مجرد انشاء صیغه نکاح این در این جا مَهر واجب مى‏شود یعنى مرد باید دستش در جیبش باشد همین که گفت أنکَحتُ آن هم گفت قَبِلتُ آن هم دربیاورد بگوید این هم پولش! قضیه این جور است؟ یا این که نه، مهر بر اساس نکاح بر ذمه مرد مى‏آید ولى مشروط به دوام ازدواج است قضیه یعنى این شرط مسبوق است، شرط ضمنى است و سبق این شرط استدامه آن به استدامه خود نکاح است یا فوتى در این جا عارض شود.

تلمیذ: ولو این که دخول هم بشود؟

استاد: بله‏

تلمیذ: دخول مى‏کند و بعد بگوید طلاق باشد؟

استاد: بله‏

تلمیذ: آن جا باز مهر نمى‏آید؟

استاد: چرا؟

تلمیذ: استدامه نداشته دیگر.

استاد: کى مى‏گوید طلاق؟

تلمیذ: حالا به هر علتى که منجر به طلاق مى‏شود

استاد: ما کار داریم‏

تلمیذ: استدامه نکاح نشده است!

استاد: ما اینجا به آن علت کار داریم حالا استدامه آن را عرض مى‏کنم. شارع در این جا بر همین اساس آمده مهر را واجب کرده است این مهر بر اساس استدامه نکاح است؛ یعنى از کجا مى‏فهمیم این شرط یک شرط عرفى است و این شرط بر اساس سیره عقلائیه است؟ بر این اساس که یک عاقل بلند مى‏شود بیاید مهرى قرار بدهد براى زنى که مى‏داند فردا این ناشزه مى‏شود و از او جدا مى‏شود و به خانه پدرش مى‏رود؟ عاقل مى‏آید یک همچنین کارى کند؟ دیوانه است، یک وقتى مهر یک مهر جزئى است خیلى قابل توجه نیست مى‏گوید خب حالا بلند شد رفت هم رفت ولى یک وقتى نه مهر به عنوان مهر المثل قرار مى‏دهد و بعد هم فرض کنید که مثل کارهایى که امروزه خیلى‏ها دارند انجام مى‏دهند دیگر بعد از یک هفته بعد از یک ماه بلند مى‏شوند سرناسازگارى و بعد هم به اجرا مى‏گذارند بدبخت مرد را بگیرند و خلاصه در تحت [فشار] غلاض و شداد که مهریه را بدهد این شرعى نیست، مگر دیوانه بوده که بلند شود بیاید … این جنبه متابعت از سیره عقلائیه و متفاهم عرفیه … و سیره عرفیه این جا این است که عرف آیا بر این نکاح و بر عقد صحه مى‏گذارد و مرد را ملزم مى‏کند یا نه؟ اصلا یک همچنین حرفى و یک همچنین مسئله‏اى نیست.

اگر فرض کنید که آن قاضى دادگاهى که خودش این را مى‏گوید اگر این قضیه براى پسر خودش اتفاق بیفتد چه مى‏گوید؟ پسر رفته ازدواج کرده است همین فردا عروس مى‏گوید یا مهر بده یا مى‏روم خانه پدرم؛ مگر مهر مال من نیست؟ خب بیا بده! چه مى‏گوید وقتى مهر را گرفت ریخت به حساب او تمام شد، سیصد سکه، پانصد سکه را داد تمام شد، آن وقت مى‏گوید اصلا من بیخود با تو ازدواج کردم من را مجبور کردند پشیمان شدم این حرفها … خداحافظ شما!

دادگاه بعد هم که تمام شد مهرش هم گرفته دیگر خیالش راحت است خب این آدم چیست دیوانه است! این کسى که بیاید با این دختر ازدواج کند دیوانه است، این ازدواج، ازدواج سفیهانه است و سفیهانه از نظر شرع مردود و باطل است سفیه نمى‏تواند ازدواج کند معامله سَفَهى! اصلا یکى از معاملاتى که باطل است معامله سفهى است! شما یک مشت خاک را بردارید در ازاى صد هزار تومان بفروشید خب سفهى است خاک که دیگر پول ندارد ده تا بیل آن هم یک قران قیمت ندارد این معامله مى‏شود سفهى. خب این معامله از سفهى هم گذشته است جنونى است مگر این که یک نفر بگوید نخیر بنده این عقد را در این جا خواهانم ولو این که این عقد یک شب دو شب یک هفته دو هفته یک ماه بخواهد بیشتر طول نکشد خیلى خوب این مثل کسى است که اسقاط خیار غبن را مى‏کند، مثل کسى است که اسقاط خیار عیب را مى‏کند مثل کسى است که اسقاط خیار مجلس را مى‏کند و امثال ذلک، حکم آن را پیدا مى‏کند ولى لولا این مسئله‏ نفسُ العقد و نفسُ النکاح لوخُلِّى وَ طَبعَه‏ این عقد، چه اقتضایى مى‏کند در سیره عقلائیه و در سیره‏عرفیه به مجرد نکاح آیا مرد ملزم بر اداى آن مهر است؟ نه، عرف را اگر شما بخواهید نکاح کنید بر مجرد این نکاح این طور نیست که بخواهد بپردازد این بر ذمه مى‏ماند خب حالا بیاییم صبر کنیم فلان چه کنیم بگذرد داغى‏ها بیفتد فعلا داغ است حالیش نیست کم کم بالاخره زندگى است فراز و نشیب خودش را دارد دیگر این مسائل بیاید بالا و پایین و تلخى و فلان .. این ماه عسل و شیره و بعد هم سرکه شیره همین طور کم کم مى‏آید بالا و پایین تا به سرکه و قره قوروت و این چیزها رسیده تا آن جا که- ا نشاءالله نمى‏رسد- بالاخره اینها را ببینند خب حالا که اخلاق همدیگر را دیدید حالا که دیگر با همدیگر مَچ شدید حالا که دیگر فهمیدید این کیست و این چیست حالا که دیگر فرض کنید که به روحیات و صفات همدیگر آشنا شدید از حالا

زندگى شما شروع شده تا حالا داغ بودید نمى‏فهمیدید.

تلمیذ: پیغمبر که اخذ مهریه کردند عرف آن زمان اقتضا مى‏کرده؟

استاد: بله‏

تلمیذ: عرف زمان پیغمبر اقتضا مى‏کرده؟

استاد: نه من حالا عرض مى‏کنم این مسئله را، آن هم عرف نیست، آن هم مسئله استدامه و اینها است. حالا این قضیه قضیه عرف است عرف در این جا در آن زمان هم مسئله همین طور بوده است مى‏آمدند فرض کنید که براى زنهاى عرب و اینها یک شتر طلا و نمى‏دانم چى برمى‏داشتند مَهر مى‏کردند … وَ آتَیْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً النساء، ۲۰ و این کارها را انجام مى‏دادند براى حضرت خدیجه آن حکّام عرب و اینها اصلا مَهرهاى با چیزهاى عجیبى آورده بودند قرار داده بودند که مى‏گفتند یک همچنین افرادى آمدند و تو آمدى اینها را ول کردى و دنبال این رفتى که پدر ندارد و چه ندارد، یک همچنین چیزهایى بوده است، همان ها را شما حساب کنید تمام این مهرها را همه را براى شب مى‏خواستند کدام دیوانه مى‏آید؟ سفیه هم نمى‏آید یک همچنین کارى بکند مى‏گویند این از سفاهت هم بالاتر است سفیه هم نمى‏آید این کار را انجام بدهد خود عرف نمى‏آید این عمل را انجام بدهد این عمل را ابطال و ردّ مى‏کند.

تلمیذ: معذرت مى‏خواهم سوال ایشان این است که شما فرمودید که در ذمه مى‏آید فعلیّت آن در آن جایى است که زندگى آن روال خودش را پیدا کند ولى هنوز زندگى شروع نشده است حضرت رسول مهر را مى‏گیرد.

استاد: بله هنوز صحبت ما تمام نشده است، ایشان هم همان سؤال را داشتند من اول مى‏خواهم آن مبناى عرفى را جا بیاندازم و بعد بیایم ببینم این مسائل مخالف بر چه اساسى است، اول باید اصل قضیه جا بیفتد که به قول این آقایان‏

مى‏گویند فونداسیون بتن ریزى بشود شفته ریزى قدیمى‏ها و بتن ریزى امروزى این شفته ریزى و به قول شما فونداسیون آن محکم بشود و آن وقت تا بتوانیم پایه روى آن بگذاریم والا اگر پایه را روى زمین عادى بگذاریم با یکدانه، نیاز به زلزله هم نداد دو تا باد بخورد ساختمان را در هم مى‏ریزد … این را زود تمام کنیم که به بحث بعدى هم برسیم و الا اگر بخواهد طول بکشد که دومى‏فداى اولى شده است.

این مسئله یک مسئله عرفى است حالا بر اساس این مسئله عرفى شارع مى‏آید و تقنین الزام مَهر را مى‏کند سوال من این است این شارع که در مقام تشریع مى‏خواهد بیاید و تشریع مهر را بکند با این وضعیتى که من توضیح دادم که باید عرف در نکاح‏هایى که انجام مى‏دهد در ازدواج‏هایى که انجام میدهد مبناى آن بر استقرار زواج و زندگى است؛ یعنى وقتى که مى‏بیند این زندگى استقرار پیدا کرد حالا فرض کنید که این را مى‏پردازد.

الان هستند در خیلى از کشورها شما مى‏روید ماشین مى‏گیرید همان موقع نباید پولش را بپردازید باید برود یک ماه، پنج روز، یک هفته … با آن کار کند اگر عیبى نداشت، راضى بود و پسندید آن موقع مى‏آید پولش را مى‏پردازد یا این که اگر همان موقع پرداخته شده حقّ استرداد تا این مدت مى‏گذارند که شخص برود … خب و بسیار بسیار کار خوبى است بسیار بسیار روش پسندیده‏اى است و همه باید این کار را انجام بدهند در هر جا مى‏خواهد این کار انجام بشود کار درست است شما برمى‏دارید یک وسیله مى‏گیرید کَم هم پول نمى‏دهید بعد مى‏برید احساس ناراحتى مى‏کنید حالا باید همین طور در ناراحتى باشید یا این که نه یک هفته با او برو، مسافرت برو اگر دیدى راحت هستى در پیچها مسلط است در جاده مسلط است از تمام جهات براى تو معلوم شد در آن موقع ثبات پیدا مى‏شود و عقد مى‏شود عقد الزامى.

این مسئله مهر که در زندگى که کمتر از این نیست مهرى که شخصى مى‏خواهد بپردازد بر چه اساسى بپردازد؟ شخصى که مى‏داند این یک هفته دیگر او را در راه مى‏گذارد دیوانه است که بردارد پول بدهد! آقا بیا بگیر تا یک هفته دیگر برو، برمى‏دارد به کسى دیگر مى‏دهد یعنى این قدر مى ارزد که حالا یک هفته فرض کنید که این قدر پول بدهد که حالا خودش را بکشد و بمیرد و فلان این حرفها خب بلندشو برو این همه هستند این نشد آن یکى. در این جا قضیه چیست این با عقل و با مرام عقلا جور درنمى‏آید با سیره عرفى این مسئله جور درنمى‏آید این بر اساس استقرار است حالا شارع در این جا در مقام تشریع که مى‏خواهد تقنین کند بگوید من چه خاکى بر سر کنم، مبناى عرف بر استقرار است من در این جا بیایم چه بگویم؟ بگویم که بنا بر استقرار است خب کى این استقرار پیدا مى‏شود یک زندگى بعد از یک ماه استقرار پیدا مى‏شود یک زندگى یک سال باید بگذرد یک زندگى همان هفته اول معلوم است که آیا با همدیگر تفاهم دارند یا ندارند یک زندگى تا چندسال معلوم نیست من شارع چه قانونى بیایم وضع کنم که آن قضیه عرفى و متفاهم عرفى در این جا ملاحظه شود؟ قانونى نمى‏شود وضع کند نمى‏تواند قانون بیاورد بگوید مستقر بشوند خب مگر .. که فرض کنید که از فردا با همدیگر به تفاهم مى‏رسند معیار ما نداریم معیارى که در این جا در دست داشته باشیم این طرفین بعد از یک هفته دیگر زندگى ایشان دِسیبِل مى‏شود صاف قشنگ مى‏تواند برود جلو، یک معیارى داشته باشیم که اینها بعد از یک ماه زندگى ایشان روى روال مى‏افتد، معیار نداریم سلیقه مختلف است افکار مختلف است فرهنگ‏ها مختلف است عملکرد مختلف است برخوردهاى طرفین در این جا مسئله است شارع در اینجا آمده براى حَسم ماده خلاف گفته است که به مجرد عقد مهر در آن جا تعلق مى‏گیرد ولى چه پشت آن دارد شرط ضمنى، مهر اول تعلق مى‏گیرد ولى نه‏

این که بگیرد و بگذارد در جیب و حساب و خداحافظ شما و برود دادگاه و درخواست بدهد و برود پى کارش نه بابا دادگاه یقه او را مى‏گیرد مى‏نشاند آن جا، کجا دارى مى‏روى؟ البته مهر مى‏گیرد البته مى‏تواند شرط بگذارد عندَ القُدره و الاستِطاعه و امثال ذلک ولى ولى ولى .. این تعلق مهر این تعلق تعلق استمرارى است یعنى الزام آن مشروط به شرط لاحق است، آن شرط لاحق استمرار بقاء زوجیت است‏

تلمیذ: در این صورت نشوز مى‏شود ناقص؟

استاد: بله او مى‏شود ناقص‏

تلمیذ: در این صورت ما هم نمى‏توانیم در زمانى که مرد یک اختلاف سلیقه دارد نشوز شده، مهرى بر ذمه است.

استاد: نخیر نمى‏توانید باید ببینید قضیه ایشان به کجا مى‏رسد آیا زن ناشزه است آیا مرد تقصیر دارد؟

تلمیذ: .. بحث مال زن است زنى که ناشزه شده است والا مرد نشوز کند یقینا باید مهر را بدهد.

استاد: مرد نشوز کند؟

تلمیذ: بله.

استاد: نشوز مرد بفرمایید چه جورى است؟

تلمیذ: حالا آزارى مثلا نسبت به زوجه برساند، نفقه ندهد، بدخلقى کند، زندگى بر اساس …

استاد: حالا شما در مورد زن اگر زن ناشزه باشد چه؟

تلمیذ: همان را دارم عرض مى‏کنم مهر دیگر بر گردن او نیست.

استاد: نخیر نیست یک قران هم نباید بدهد نه تنها نباید یک قران بدهد تمام‏

پول عروسى و مسائل را باید از یقه او بکشد.

تلمیذ: این زمان طول کشید از یک ماه و دو ماه به ده سال و بیست سال.

استاد: صد سال، بنده مى‏گویم صد سال.

تلمیذ: این مَهر مى‏آید تا دم مرگ؟

استاد: مى‏افتد اصلا به قیامت، بله، کى گفته؟ زن ناشزه را که نباید مهر داد.

تلمیذ: بحث این است که در قرآن فرمود نِحلَه است‏

استاد: چى؟

تلمیذ: نحله است شما قبلًا فرمودید هدیه است.

استاد: خب همان.

تلمیذ: تشریف آوردى بفرمائید.

استاد: هدیه هدیه استمرارى است.

تلمیذ: هنوز نداده است در ذمه مى‏افتد.

استاد: اى عزیز من چون تشریف آوردى این نحله را بگیر، نه! مرده شور این تشریف را ببرند چون آمدى در این جا این را بگیر آن که آمده نشوز کرده خاک بر سر آن تشریفت!

تلمیذ: آخر این نحله واقعیت خارجى ندارد وقتى بر ذمه است هدیه بدهد شما مى‏خواهى هدیه بدهى کِى مى‏دهى آن عالَم مى‏دهى؟

استاد: نه آقا شرع در اینجا مى‏گوید که همین الان مى‏توانى بدهى یعنى او مى‏تواند مطالبه کند شما باید به او بدهى مهریه را مى‏تواند مطالبه کند ولى وقتى که مهریه را مطالبه کند آن وقت دیگر در ذمه او مى‏ماند نسبت به این؛ یعنى حالا که این را گرفته حکم امانتى را دارد که این امانت را باید تا دم استمرار زواج حفظ کند مى‏تواند خرجش کند فلان کند ولى این بر ذمه او هست اگر آمد و ناشزه شد

مى‏گویند آقا بى زحمت رد کن بیا!

تلمیذ: خب اگر ناشزه نشد تا آن وقت که طلاق گرفتند باز هم باید برگرداند.

استاد: آن وقت دیگر آن جا مسائل مختلف است، تقصیر کى هست زن مقصر است ممکن است زن تقصیر هم نداشته باشد، مرد مقصر باشد، تقصیر طرفینى باشد، پنجاه پنجاه باشد اینها همه هست إن‏شاءالله در آن رساله که راجع به مَهر قرار است بنویسم در آن جا مى‏گویم که اصلا بسیارى از اوقات مَهرالسنه تبدیل به مهرالمثل مى‏شود یعنى شخص براى این که از مهرالسنه سوء استفاده کند آمده … در حالتى که مهرالمثل باید بدهد، ظلم کرده است و این ظلم دامان او را مى‏گیرد وبایستى که با مهرالمثل و ….

و به عکس آن هم است و اگر زن آمده خواسته نشوز کند و خلاف کند و چه کند و زندگى را به هم بریزد آمده زندگى این را به هم ریخته و پدرش را درآورده مرد عمرش را از دست داده است همه آمدند جانب زن را دارند! مى‏گویند آن پدرى که از این مرد درآمده عمرش از بین رفته با این کارها- البته این باید ثابت شود همین طورى نیست- این را چه کسى باید بدهد پس لاضَرَر کجا رفته است؟ نه تنها مهر را باید بدهد تمام خسارات را باید به مرد بدهد، تو غلط کردى این طورى آمدى شوهر کردى! در خانه پیش پدرت مى‏نشستى شیطانى مى‏کردى، چرا آمدى پدر این بیچاره را درآوردى آن وقت اینها همه باید ثابت شود نه مرد مى‏تواند ظلم کند نه زن مى‏تواند ظلم کند هر کدام در جاى خودشان و در جایگاه خودشان، آن وقت این دین دین کامل نیست؟ این جورى است نه آن که شما الان دارید مى‏بینید که چه مسائلى و چه مطالبى هست الان کار به جایى رسیده است که تعجب مى‏کنم اصلا مردم مى‏ترسند یک مهر بردارد آن جا به اجرا بگذارد فرض کنید زن‏

بگوید باید بدهى وگرنه به اجرا مى‏گذارم باید بدهى! نوشته است به مجرد عقد بر ذمه مرد تعلق مى‏گیرد که بپردازد! این هم مى‏رود اجرا مى‏گذارد، دادگاه هم میگوید: آقا تشریف بیاورید بپردازید خب مرد مى‏گوید بابا مگر من کاه خورده بودم که بیایم این را بگیرم‏

تلمیذ: یک شرط ضمنى دیگر هم بین مردم مطرح است.

استاد: چى؟

تلمیذ: یک تبادر ذهنى در ازدواجها هست مثلًا کسى که مى‏آید مهریه را به تعداد سال تولد مى‏گذارند ۱۳۸۰ سکه …

استاد: ۱۳۸۰ تا سکه؟

تلمیذ: بله هست دیگر الان مرسوم است بعد هم خودشان مى‏گویند: کى داده؟ کى گرفته؟ ولى وقتى که ازدواج صورت مى‏گیرد این چیزى است که الان مرسوم است خیلى جاها؛ ولى درعمل مى‏بینیم که وقتى ازدواج صورت مى‏گیرد مى‏روند شکایت مى‏کنند خب این را نمى‏توانیم شرط ضمنى قرار بدهیم که یک مطلبى قبلا یادم است که حضرتعالى مثل این که فرمودید … اصلا عقد اشکال دارد

استاد: اصلا عقد اشکال دارد مى‏خواستم این را بگویم اصلا این عقد اشکال دارد

تلمیذ: عقد و همه …

استاد: همه، بله، اشکال دارد همین که مى‏گوید: کى داده؟ کى گرفته؟ اشکال دارد تمام شد

تلمیذ: در عمل مى‏گیرند.

استاد: آن دیگر بنده مسئول نیستم.

تلمیذ: إن‏شاءالله آقا آن کتاب مهریه را هم بنویسید.

استاد: مهریه را مى‏نویسم ببینیم کارى مى‏توانیم بکنیم؟ بنده خدا یکى از دوستان و رفقا مى‏خواست ازدواج کند و موردى بود و طرفین هم متمایل بودند؛ موقع مَهر که شد اینها گفتند دو هزار سکه گفت: این خواهر بزرگترش قبلا ازدواج کرده دو هزار سکه بوده و ما کمتر نمى‏دهیم! حالا آن شوهر دیوانه قبلى نمى‏دانم روى چه حسابى بوده است آن هم همین طورى. حالا یا بخاطر پُز فامیلى یا بخاطر چى. گفته اتفاقا آنها هم نگفته بودند دو هزار تا، خود این دیوانه- از این دیوانه‏ها هم پیدا مى‏شوند کم هم نیستند- رفته دو هزار تا داده، حالا به این هم مى‏گویند چون خواهرش دو هزار تا الّا بلّا هر کارى کردند نشد. حالا آن بابا هم کم داشته، بابا آکبند بوده، همه آکبند هستند، او هم نگفت این چه بساطى است؟ آن داماد قبلى دیوانه تو آمده دو هزار تا کرده این چه گناهى کرده که باید بسوزد؟! نه، فامیل است از آن طرف هم اگر بگویند چیز است داماد بیچاره گیر مى‏کند هیچى به هم خورد دیگر، پسر مى‏گوید من ندارم من دو هزار تا از کجایم بیاورم بدهم؟ من از الان تا آخر عمرم کار کنم پانصد تا نمى‏توانم خلاصه تأمین کنم تا چه برسد به دو هزار تا و بعد هم با این شرایط و خب آن وقت نتیجه این که ازدواج آنها بهم خورد!

تلمیذ: …

استاد: بله ببینید این مهر بر اساس این عقد نکاح تعلق گرفته است اگر نشوز نباشد و تقصیر هم نباشد و مرد در این جا و بر اساس این توافقِ طرفینى این انجام شود خب مهر باید بپردازد، چون در این جا زن عامل [جدایى نیست.] گفتم در بین صحبتها ممکن است بر اساس اختلاف در سلیقه باشد، تقصیر نباشد این یک جور مى‏پسندد آن یک جور مى‏پسندد! این اختلاف در سلیقه است و آن وقت در مواردى که مسئله به تقصیر برمى‏گردد فرض کنید که او مقصر است، وقتیکه مقصر است باید به همان میزان کسر شود فرض کنید که یک ازدواجى است در این‏

ازدواج تقصیر از ناحیه زن است هفتاد درصد زن مقصر است ولى سى درصد هم مرد تقصیر دارد در این جا باز نباید همه مهر را داد در این جا باید لحاظ این کیفیت بشود البته باز یک مطلبى دیگرى در این جا هست که آیا ثَیّبه بوده یا أبکارًا بوده آن در این جا تفاوت مى‏آید نسبت به خصوصیت آن تعلق مهر یعنى به همین راحتى نیست قضیه، بالاخره على کل حال الان در این جا این زن تبدیل به ثَیّبه شده و این خودش یک مسئله‏اى است از نظر چیز فرق مى‏کند، خب این نکته را بایستى که دراین جا لحاظ شود. من حیث المجموع بایستى که در جمع بین مسائل مختلفه آن میزان تشخیص داده شود اگر مرد در این جا مقصر است بایستى که همه مهر را بپردازد یا این که اضافه بپردازد این که در این جا مى‏گویند طلاق در دست مرد است درست است طلاق در دست مرد است زن نمى‏تواند طلاق بدهد ولى مسئله طلاق با مسئله مهر دو تا است، طلاق در دست مرد است و مرد مى‏تواند طلاق بدهد خب ممکن است طلاق در این جا ظلم واقع شده است بر این خب طلاق مى‏توانى بدهى ولى بایستى که مهر المثل بدهى، طلاق در دست است دلیل بر چیز نمى‏شود.

الان بعضى از افراد هستند سوء استفاده مى‏کنند یک موردى بود که این مورد سوء استفاده کرده بود و تقصیر مرد بود و بعد هم آن مهرى که کرده بودند پانصد سکه بود ولى اینها بین خودشان گفته بودند که ما توافق بر مهرالسنه و این چیزها مى‏کنیم که با مخالفت اطرافیان روبرو نباشیم بعد از یک مدتى کارشان به چیز شد، ما تحقیق کردیم معلوم شد که نه تقصیر مرد است و این زن در این جا مظلوم واقع شده بود خلاصه صحبت شد- و قضیه مال چند سال پیش است شش یا هفت سال پیش است یا بیشتر- من گفته بودم که اشکال ندارد شما مى‏توانید ایشان را طلاق بدهید بالاخره طلاق شرعا در دست مرد است و لکن شما باید مهریه ایشان را،

پانصد سکه را بپردازید گفت که ما مهر را به مهرالسنه تبدیل کردیم گفتم بنده تبدیل نمى‏کنم گفت ا شما؟ گفتم بله بنده تبدیل نمى‏کنم حالا جالب این جا است که گفته بود: ایشان ادعایى نسبت به مهر ندارند! گفتم بنده دارم شما پانصد سکه را مى‏آورید به بنده مى‏دهید بعد هم خواستید ایشان را طلاق بدهید طلاق بدهید! گفتند که خب اگر نشود چه؟ گفتم که: شما را به خیر و ما را به سلامت!! که رفتند به خیر و ما را هم …. راحت شدیم. اینها بمانند براى چه؟ براى آدم دردسر درست کنند؟ خدا خیرت بدهد از اول نیا! گفتم او بخشیده من نمى‏بخشم پانصدسکه بیاور این جا بعد مى‏گویم که اشکال ندارد طلاق مى‏دهى! توافق ندارى! بسیار خوب و من مى‏دانم پانصد سکه را چکار کنم. این طور نیست که هر کسى هر غلطى بخواهد بکند و بعد هم به حساب اختیار بگذارد! حساب و کتاب دارد!

إن‏شاءالله اگر بشود از فردا یک خرده زودتر بیاییم خسته نشویم در بحث اول. معمولا بحث اول کش پیدا مى‏کند یک فاصله‏اى باشد که براى دومى‏هم آمادگى داشته باشیم من الان وقتم مى‏بینیم استارت باید بزنیم جاى نسبتا دقیقى هم هست.

تلمیذ: نسبت به درس قبل دو تا سوال در ذهن من است یکى خیار مجلس است که فرمودید براى این که حضور در مجلس داشته باشند طبق این مبنا دیگر لازم نیست حضور فیزیکى داشته باشند بلکه آنهاییى که با تلفن صحبت مى‏کند با این معامله …

استاد: بله مجلس فضاى عقد است نه مکان. فضاى عقد گاهى مکان خاص است گاهى همان اتصال است، هیئت اتصالیه خودش مى‏شود مجلس!

تلمیذ: یکى هم نسبت به عقد که شارع آمده مترتب کرده است مهر را بر دخول که: قبل از دخول باشد تمام یا بعد از دخول باشد نصف؛ حالا شاید مؤید

همین مطالبى که شما فرمودید که استدامه نکاح باشد مى شود اینگونه تطبیق کرد. حالا اگر این که بیوه زنى باشد این هم باز شامل مى‏شود که باز دخول باشد یا دخول نباشد این به چه جهتى است یعنى باز این جا بضع و کابین در نظر گرفته شده است که خب در این جا مصداق ندارد و دخالتى ندارد.

استاد: بله على کل حال این جنبه‏اى که شارع در این جا در نظر گرفته است کرامتى است که مى‏خواهد براى زن قائل شود این کرامت بین ثیبه و بین أبکار تفاوت مى‏کند پس نیمى‏از این مربوط مى‏شود به بکر بودن او و نیمى‏مربوط مى‏شود به اصل اقدام بر نکاح، آن اقدام بر نکاح در ثیّبه موجود است لذا آن تفاوتى از این نظر نمى‏کند وقتى که دخول حاصل مى‏شود به خاطر این مسئله اقدام بر نکاح، شارع مى‏گوید که این بر آن مترتب باشد. ثیبه و أبکار بودن یک مطلب؛ و یک قضیه دیگر هم هست چه این حالا که عقد بخوانند دخول باشد فرق نمى‏کند چه ثیبه باشد چه أبکار باشد تفاوتى از این نقطه نظر ندارد، چون اقدام بر نکاح کرده است. یعنى خیلى در این جا ملاحظات واقعا چیزى در این جا شده است شارع خیلى در شرع … منتهى مسئله به گونه اى است که خب الان خیلى‏ها ایرادهایى وارد مى‏کنند به این که الان مى‏بیند، واقعا به شرع در این جا ظلم مى‏شود که ما بیاییم نسبت بدهیم و چیزهایى که نبوده بیاییم آنها را بر شرع تحمیل کنیم، این طور که به این کیفیت که نیست!

تلمیذ: ببخشید قضیه بیع که فرمودید که حقیقت این است که وارد درغبن و خیار غبن مى‏شود این براى مشترى هم به همین شکل است بایع اگر قیمت بالا برود دیگر نمى‏تواند بخرد … اگر هم فسخ بکنند مشترى هم نمى‏تواند این جنس را بخرد …

استاد: خب نخرد! خب این مى‏ماند سرجاى خودش آن هم مى‏ماند

سرجایش این جا طورى نشده اگر این جنس دست بایع بود مشترى هم نمى‏خرید قضیه‏اى اتفاق مى‏افتاد؟ هر طور که ..

تلمیذ: زمان از دست مشترى رفته!

استاد: نه نرفته! صحبت در این است که چقدر ما باید زمان بگذاریم؟ در صحبتهایم عرض کردم یک وقتى یکى دو روز، یک فاصله اى که طرفین بتوانند تدارک کنند به این غبن گفته نمى‏شود یعنى طرفین مى‏توانند تدارک کنند بعد قیمت برود بالا یعنى در این چند روز که مى‏تواند پولش را تبدیل کند به جنس دیگر، کارى انجام بدهد .. بعد یکدفعه بر اثر یک امر غیراختیارى یا سماوى یا غیرسماوى یا ارضى ارتفاع قیمت پیدا مى‏شود خب این دیگر در این جا غبنى متوجه طرفین نیست مى‏توانیم بگوییم تسامح و تکاهل بر معامله است که انجام شده است ولى یک وقتى نه همان روزى که فرض کنید که این قضیه انجام شده این مسئله انجام مى‏شود یا یک روز قبلش بوده که طرفین اختیار ندارند مسلوب الاختیار هستند در تصرفات خودشان این جا خب ضرر متوجه این است یا آن است او بى جهت نفعى برده است و این هم بى جهت یک ضررى متوجه او شده است حالا اگر شما بگویى برگردانیم سرجاى خودش انگار معامله‏اى نشده است بله معامله نکرده چیزى از جایش تکان نخورده است‏

تلمیذ: بعضى از اجناس هست که طبق عرف یک همچین قضیه‏اى را در پیش داریم مثلًا دلار و سکه همه مى‏دانند که صبح قیمت دلار و سکه فرق مى‏کند و اگر قرار باشد که به مجرد بالا و پایین رفتن تمام معاملاتى که انجام مى‏شود کنسل شود اصلا همه خود میدانند که اگر سکه مى‏خرند عصر با یک اعلام، قانون، کم شود یا زیاد شود.

استاد: خب این را خود ما گفتیم در صحبتمان، در آن جایى که بناى عرف بر

این است، در این مورد فرق مى‏کند باید بر اساس بنا باشد در مورد دلار بناى عرف است یعنى آن کسى که مى‏خرد مى‏داند که حتى پنج دقیقه دیگر ممکن است عوض شود پس با علمِ به این مى‏خرد

تلمیذ: مصداق غبن هست یا نیست؟ اصلا معلوم نیست مصداق غبن باشد چون تفاوت خیلى ناچیز است‏

استاد: نه یکدفعه ممکن است تفاوت زیاد باشد یکدفعه یک قضیه … آن کسى که این کار را مى‏کند با ریسک این کار را انجام مى‏دهد مثل این که فرض کنید که از اول مى‏گوید من خیار غبن را ساقط کردم مى‏گویند بابا ممکن است ضرر فاحش کنى مى‏گوید به تو چه ربطى دارد؟ من مى‏خواهم پولم را در جوب بریزم این هم همین است!

تلمیذ: در مَهر هم اینطور فرض کنیم عرف مهر المثل هست و این داماد هم توان پرداخت را دارد اما یک مرتبه قیمت سکه دو برابر مى‏شود این جا چه باید شود این جا باید باز همان در واقع قیمت و شأن راحساب کرد آن مقدارى که این باید پرداخت کند؟

استاد: بله بعضى چیزها هم در این جا هست؛ یک وقتى قیمت یک سِیر متعادل خودش را طى مى‏کند مثل همه چیزهاى دیگر. یا فرض کنید که صد متر زمین در فلان منطقه آن مهر کرده است این مى‏آید قیمت خودش را چیز مى‏کند یا مثلا فرض کنید که پول رایج که یک سِیر طبیعى خودش را دارد. یک وقتى نه یعنى مبنا و میزان عرف بر این قیمتِ عادى است، آن میزان براى تعامل در بین طرفین است در این عقد معامله یا نکاح یا غیر نکاح. و هیمن قضیه در مورد معامله است فرض کنید که طرف آمده یک معامله کرده بر اساس ده سکه گفته: در قبال آن ده سکه بده! خب این که مى‏گوید ده سکه بده ده سکه که یکدفعه بعد بشود دو برابر

این منظور است؟ هیچ وقت نیست مى‏گوید به جاى پول به من سکه بده این بین طرفین است ارتکاز طرفین بر این محوریت است بر محوریت سکه است لذا این که شرط ضمنى مى‏گویم خیلى مسئله مهمى‏است بخاطر همین فروعات و نکات ظریفش مى باشد. اگر همان موقع که عقد مى‏کنند یکى آن جا بگوید آقا قرار است هفته دیگر فلان قضیه اتفاق بیفتد یکدفعه سکه مى‏شود دو برابر مى‏گوید نه آقا پس پنج تا کن! آیا مى‏گوید ده تا؟ نمى‏گوید دیگر، خر که نیست، این که مى‏خواهد برود سکه بخرد از جیبش باید بدهد، نمى‏آید که این کار را بکند. پس این در این جا قضیه مَهر هم بر همین اساس است، وقتى که مى‏بیند قیمت سکه رفت بالا به همان میزان مى‏آورد پایین، هزار تا مى‏شود هشتصد تا مى‏شود هفتصد تا، مگر این که آن سِیر و روند خودش را داشته باشد و آن روند متعارف را طى کند؛ بله با گذشت زمان هم زیاد شود اشکال ندارد.

من گفتم دیگر دو یا سه روز پیش آن قضیه را که یک ناشرى بوده بحار را داشته چاپ مى‏کرده از خلق الله پول گرفته بود پول نداشته تا کارش راه بیفتد بعد ورشکست مى‏شود، آن هم دیر به دیر، اصلا چند ماه مى‏گذشت یکدانه کتاب مى‏داد بیرون بعد به جاى آن یک انتشارات دیگر مى‏آید آن را ادامه مى‏دهد هر ماه یکدانه مرتب مى‏آید بیرون و نوشته در کتابهاى انتشارات قدیم اسمش را نوشته حالا آن طرف هم نمى‏آید پول را بدهد، هیچى بر ذمه خودش نگه داشت سالها از این قضیه گذشته، حالا که قیمت فرض کنید که آن مثلا اصلا پانصد تومان یکدانه فنجان هم دیگر نمى‏دهند زمان سابق با پانصد تومان یک گوسفند هفتاد کیلویى مى‏دادند اگر یادتان باشد، الان با پانصد تومان یک فنجان هم نمى‏دهند حالا که این جور شده آمده مى‏گوید پول آن موقع را بیایید بگیرید به خلق الله فرستاده آن آقا در مساجد این امام جماعت این مبلغى که آن موقع دادى سى سال پیش بیست سال پیش این‏

مبلغ شما بر ذمه بود خب حالا این قضیه چه مى‏شود؟ بعد به او گفتم آخر این چه وضعى است؟؟ [گفته بود] من از مراجع نجف سوال کردم گفتند نه آن پولى که دادى به خود همان قدر تعلق گرفته است خب آقاى بى انصاف اگر این قیمت بالا مى‏رفت به جاى این سیر صعودى، سیر نزولى مى‏کرد حضرتعالى همین را مى‏پرداختى آى دروغگو؟ مگر بنا نیست؟ فقط بنا به سرازیرى که نیست یا به سربالایى است .. آیا در سربالایى و سیر صعودى پول هم همین کار را مى‏کردى اینها دیگر چه عرض کنم چه بگویم اصلا گاهى اوقات انسان مى‏خواهد سرش را به دیوار بزند، از این همه نبوغ علمى‏مى‏ماند که چه کند، متعجب مى شود، حالا شما مى‏خندید، آقا یک همچنین چیزهایى هست!

تلمیذ: میزان دقیق این افت مسئله تورم را نمى‏توانیم مشخص کنیم.

استاد: اینها را دیگر بایستى که اهل خبره تا حدودى که مى‏توانند تشخیص بدهند اهل خبره بازار آنهایى که اجناس عمومى دست آنها است خب مى‏توانند بفهمند که امسال با سال گذشته چقدر فرق کرده است قدرت مردم براى خرید چقدر تفاوت کرده است خود ما هم مى‏توانیم بفهمیم، فوقش یکى دو درصد کم و زیاد. ولى اهل خبره در بازار آن کسانى که ارز دستشان است جنس مى‏آورند و مى‏برند در اختیار مشترى قرار مى‏دهند آنها مى‏توانند ببینند که این مسئله را بفهمند.

تلمیذ: خود افت حجیت ذاتى که ندارد …. به چه ملاکى تفاوت مى‏کند؟

استاد: مبانى عرفى مثل استحسانات عقلى است.

تلمیذ: عقلى است؟

استاد: بله استحسانات عقلى است دیگر، چون روابط عرفى را خود عقل بر آن صحه مى‏گذارد جهت حفظ نظام از باب لزوم حفظ نظام این عقل بر آن روابط عرفى صحه مى‏گذارد، مگر در آن جایى که آن مصلحت اهم یا مفسده اهم در آن جا

مانع باشد.

تلمیذ: همیشه عرف شناور است.

استاد: نخیر عرف شناور نیست.

تلمیذ: هر زمانى مبانى یک جور اقتضا مى‏کند.

استاد: مبانى یکى است مصادیق شناور است مبنا یکى است از آن اول از زمان آدم تا الان هیچ سفیهى نمى‏آید فرض کنید که این جور معامله کند حالا در آن زمان کیفیت فرق مى‏کند. عوض و معوض یک چیز دیگر بوده الان عوض و معوض یک چیز دیگر است خود اصل یکى است مبنا یکى است روش و سیره یکى است ملاکات یکى است این تفاوتى نکرده است.

اللهم صل على محمد و آل محمد

[۱] خ ظ: قُدّام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن