آیا سخنرانی زن مسلمان در شرایط عادی در انظار عمومی صحیح است؟

امروزه شاهد حضور هر چه بیشتر زنان در محافل مردان با شعار برابری حقوق مساوی زن و مرد هستیم!!

زنانی که هجمه افکار عمومی نادرست در وسایل ارتباط جمعی گویا چشم عقل آنها را بسته و خواسته و ناخواسته در تحت تاثیر عجیب این افکار قرار گرفته و از اصل و حقیقت خلقت خود غافل شده‌اند و وگویا فراموش کرده‌ایم که برای چه به این دنیا آمده‌ و کجا خواهیم رفت!؟

خلقتی که خلاق مجید وجود لطیف زن را آنگونه زیبا آفرید که در نظام اجتماع بتواند در کمال آرامش و بدون مداخله در کار مردان و حضور در انظار عمومی دو مقام مهم همسری و مادری را به دوش کشیده و توازن نظام خلقت را در دست بگیرد و در پناه تعالیم صاحب شریعت تمام آثار رحمت الهی را برای خود همچون مردان کسب نمایند و بعد از طی این عالم دنیا با کمالی مطلوب که شایسته مقام انسانیت است به عالم دیگر رحلت نمایند.

اگر زنی صاحب معلومات و یا قدرت بیان خوبی است می‌تواند در شکل‌های دیگر در قالب سخنرانی برای بانوان و یا نوشتن کتاب های علمی و غیره فعالیت کند چه نیازی است خود را در معرض دید همگان قرار دهد و از فرامین موالیان دین و شریعت همچون حضرت زهرا سلام الله علیها را که فرمودند: بهترین زنان کسی است که نه مردی او را ببیند و نه او مردی را تخطی کند؟!

و باهزارن تاسف و اندوه شاهد آن هستیم که عده ای از زنان محجبه و  آشنا با قرآن و حدیث پا را فراتر نهاده و حتی در نماز جمعه به عنوان سخنرانان قبل از خطبه نماز جمعه دعوت می‌شوند در حالی که اصل شرکت زنان در آن مکروه است!!

بسیاری از ایشان دلیل و حجت کار خود را در چنین محافلی الگو برداری از خطبه خواندن حضرت زهرا و حضرت زینب سلام الله علیهما در مقابل مردم می‌دانند و حال آنکه این قیاس مع الفارق است و هیچ حجت و مجوز شرعی برای این عمل نمی‌باشد.

برای دانستن تفصیل این موضوع شما خواننده گرامی سایت پرمطلب را دعوت به خواندن متن کتاب نورملکوت قرآن ج اول صفحه ۵۷ تا ۶۷ می‌نماییم تا موارد کج فهمی و سوء برداشت از این واقعه تاریخی روشن و مبرهن گردد با ما همراه باشید:

مرحوم علامه طهرانی رضوان الله تعالی علیه در این بخش از کتاب خود می‌فرمایند:

اسلام فرياد زنان را نمی‏پسندد، و جهر به گفتار سوء را بر آنان روا ندارد؛ و از خانه بيرون ريختن و تشكيل تظاهرات و ميتينگ‏ها، و دادن شعارها را برای آنان امضاء نمی‏كند.

اينها از نظر اسلام كارهای سوءیی است كه نسبت به طائفه نسوان انجام می‏گيرد. ولی در صورت دفاع از حقوق خود، و برای جلب و بازيافتن حقوق از دست رفته خود، و برای رفع ستم و ظلمی كه از ناحيه ظالمان استعمارگر به آنها می‏رسد، شعار دادن و تظاهرات كه مصداق واقعی و حقيقی‏ لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ‏ می‏باشد، و اين فرياد و ضجّه و غوغا از ايشان قبول است؛ و امری جائز و بدون مانع قلمداد شده، و مورد امضاء و تصديق قرار گرفته است.

و به طور كلّی برای جواز قيام و إقدام عليه حكومت ظالمانه و جائرانه، چه درباره مردان و چه درباره زنان، راجع به شعارها و فريادهای كوبنده و شكننده ظلم ظالمين و دفع كننده مفسدين، بهترين دليل از قرآن كريم، همين آيه مباركه است.

زيرا همانطور كه راغب اصفهانی در مادّه جَهَر آورده است: جَهْر به ظهور چيزی در اثر افراط در حسّ بصر، و يا افراط در حسّ سمع گفته می‏شود. امّا در بصر مانند آنكه بگویی: رَأَيْتُهُ جِهَارًا. و خدا می‏فرمايد: لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّی نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً. [قسمتی از آيه ۵۵، سوره  البقرة] و أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً [قسمتی  از آيه ۱۵۳سوره النّسآء] تا آنكه می‏گويد: و امّا سمع از اين قبيل است گفتار خداوند كه: سَواءٌ مِنْكُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَ مَنْ جَهَرَ بِهِ [قسمتی از آيه ۱۰ سوره  الرّعد]

بنابراين هر گونه تظاهرات و دادن شعارهای بلند، به جهت دفع ستم ستمگر و بر شمردن تعدّيات و تجاوزات وی، دارای ريشه قرآنی است.

سخن گفتن زنان در مقابل مردان فقط هنگام دفع ظلم و بیان تعدیات ظالم جایز است

و ليكن بايد دانست راجع به زنان كه حجاب و عفّت و خانه‏‌داری و بارداری و بلند نكردن صدای خود نزد نامحرم، از امور ممدوحه و پسنديده‏ است؛ و اظهار و بيان زشتی‌‏های ظالم نيز درباره آنان با آنكه دارای عنوان زشتی و سوء است، ولی درباره ظالم به خصوص استثناء شده است و در اين مورد بخصوص زشتی و عيبی ندارد.

يعنی بطور استثنائی و به عنوان ثانوی، زن حقّ دارد صدای خود را بلند كند، و در برابر مردان پرخاش خود را از ظالم در ظلمی كه به وی رسيده است، جَهراً و عَلناً إعلام نمايد؛ نه آنكه هر وقت و همه جا و به هر شرطی می‏تواند در ميتينگ‏ها شركت كند و خطبه بخواند و دوش به دوش مردان قدم بردارد.

اين عمل خلاف اسلام است؛ و خلاف بُنيه و سازمان فطری و خِلقی زن، و خلاف مصالح و عوائد اوست. بلند نمودن زن صدای خود را در شرائط عادی، در ميان مردان، در سخنرانيها، و شركت در مجالس و محافل مردان و يا مجالس و محافلی كه در آن زن و مرد وجود دارند، خلاف نصوص صريحه وارده در اسلام است. [برای اطلاع بیشتر به کتاب رساله بدیعه مراجعه کنید]

سوء استفاده از وقایع تاریخی حضرت زینب سلام الله علیها برای مقاصد خود از دسیسه‌های شیطان است

و بايد بسيار متوجّه بود كه مبادا خدای ناكرده، ما در راه پيشرفت و تكامل اسلامی خود، گامهائی برداريم كه ما را به عقب ببرد و به سوی قهقرا و جاهليّت بكشاند؛ و به عوض ثمره زيبا و ميوه شيرين حيات اسلام كه بايد بدست آوريم و در سايه درخت پر ثمر آن بيارميم، خدای ناكرده همان أعمال و شيوه‏‌های كفر، و رسوم و آداب جاهلی و بربری و غربی، به نام اسلام و به نام سردار رشيد و دلاور، و يگانه زن عالم بشريّت، و شيرزن دلاور صحنه‌‏های مبارزه با كفر والحاد، يعنی زينب كبری سلام الله عليها، در ما بظهور برسد؛ و ما در شرائط عادی، زنان را در مجالس مردان برای تعليم و تربيت، و يا برای تفسير و تاريخ، و يا برای موعظه و سخنرانی و غيرها شركت دهيم،

آنگاه بگوئيم: چه إشكالی دارد؟ فاطمه زهرا هم به مسجد رفت و در برابر مردان خطبه خواند؛ دختر عزيزش: زينب هم در خيابان‏های كوفه در برابر سيل جمعيّت مردان خطبه خواند، و هم در شام در مجلس يزيد در برابر مردان خطبه خواند و حرف زد و سخن گفت؛ و نواده ارجمندش: فاطمه بنت الحسين نيز در كوفه خطبه خواند.

اين اشتباه بزرگ، و خبط غير قابل معذرتی است كه بر أذهان ما وارد می‏شود، و يك نوع مغالطه‏ايست كه از ناحيه افكار شيطانی و گرفتار هوای نفس، بجای برهان در فنّ مخاطبات خود را جا می‏زند.

آخر كسی بدين ياوه سرايان كه مدّعی اسلام شناسی هستند نمی‏گويد:

اگر خطبه خواندن و سخنرانی نمودن زن در شرائط عادی هم جائز بود، پس چرا همين دخت پيامبر صدّيقه كبری فاطمه زهراء سلام الله عليها در زمان حيات پدرش رسول الله، يك سخنرانی هم در مسجد نكرد؟!

چرا در مسجد و غير مسجد، مجلس درس تشكيل نداد؟! و برای همه اصحاب، أعمّ از مرد و زن، تفسير قرآن و سيره پدرش را بيان نكرد؟! چرا نه او و نه غير او از زنان مدينه، در ميان مردان يك سخنرانی ننمودند؟! و يك مجلس درس، موعظه و حديث و تفسير نه از آنها و نه از زنان مكّه و نه از زنان كوفه و بصره ديده نشد؟!

عزيز من! چشمت را باز كن! گول نخوری!

از مطالبی كه ما در بحث از آيه كريمه: لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ [آيه ۱۴۸سوره النّسآء] بيان نموديم، خوب بدست آمد كه خطبه حضرت زهراء سلام الله عليها در مسجد برای دفاع از حقّ خود، در اثر ستمی كه بر وی از ناحيه دستگاه مدّعی خلافت پدرش رسول الله وارد شده بود، بوده است و بس.

او فرياد و ضجّه و غوغای خود را جهاراً در مسجد عليه ظالم بلند كرد، و أبوبكر و عمر را محكوم نمود و مفتضح ساخت؛ بطوريكه بعد از چهارده قرن، ما گفتار او را در اين سخنرانی، در كتب مخالفين هم می‏خوانيم و بر آن رشادت و عظمت و منطق قویّ و برهان قويم او آفرين می‏گوئيم.

عمل او يك عمل قرآنی بود؛ و ريشه قرآنی داشت؛ كه هر كس چه زن و چه مرد، در صورتيكه به او ظلمی برسد، حقّ دارد در برابر ظالم بايستد و قيام كند و جهاراً سيّئات و زشتيهائی كه از ظلم او به وی رسيده است را بر شمرد.

اين كار را كرد و جهاراً خطبه خواند و مدّعای خود را اثبات نمود و سپس به منزل برگشت؛ و ديگر ديده نشد خطبه‏ای بخواند، و در ميان جماعت مردان لحنِ صدای خود را بلند كند.

پس كجا كسی می‏تواند به خود چنين جرأتی را بدهد كه بگويد: اين عمل استثنائی بی‏بی دو عالم، دليل بر جواز سخنرانی‏های زنان در محافل مردان در صورت عادی و شرائط غير استثنائی می‏باشد؟!

خطبه خواندن و سخنرانی حضرت زینب سلام الله علیها در شرایط عادی نبود

دخترش زينب افتخار زنان عالم، در كوفه، در وقتی كه در كجاوه إسارت می‏رفت، خطبه خواند و سخنرانی كرد؛ و قویّ اللَهجه، و طليق اللّسان سخن گفت؛ و ظلم دستگاه بنی اميّه، و پستی و زبونی كوفيان بی اراده و رذل را بر شمرد. و بايد خطبه بخواند و سخن بگويد و سيّئاتشان را بر ملا كند و حقّانيّت برادر رشيد و امام به حقّ خود را به گوش جهان برساند. اين حقّی است كه قرآن به او داده است؛ و اين رسالتی است كه در اين سفر عظيم و هولناك، از جانب برادرش به وی محوّل گرديده است.
[پاورقی: با همه اين أحوال می‏يابيم كه زينب در همان خطبه معروفه، خطاب به يزيد نموده و با عبارات: قَد هَتَكْتَ سُتورَهُنَّ وَ أبْدَيْتَ وُجوهَهُنَّ و أمثالهما او را بر ايجاد چنين صحنه‏ای سرزنش می‏كند]

آن وقت شما می‏خواهيد اين موقعيّت خطير و عظيم، و اين دفاع از حقّ و بر ملا ساختن ظلم بنی اميّه و دودمان ضدّ دين و ضدّ انسانيّت، كه بدان طرز فجيع و فظيع در صحرای كربلا به وقوع پيوست را، با خطبه خواندن و سخنرانی نمودن جنس لطيف زنان، در مجالس بزم، با صدای ظريف و لحن نمكين آنها كه صيّاد دل‏هاست قياس كنيد؟! أبدا، أبدا. اين قياس مع الفارق است؛ نه يك فارق، بلكه هزار فارق دارد.

اين عمل زينب عمل استثنائی بود كه در كوفه و شام در مجلس يزيد پرخاش كرد و سخن گفت؛ نه قبل و نه بعد، از زينب ديده نشد كه در ميان مردان سخن بگويد. او دخت شيرمردان، و دخت مركز عفّت و حياست، از دو پستان زهراء شير نوشيده و در دامان وی پرورش يافته است.

زينب كبری پنجاه و پنج سال داشت كه در صحرای كربلا حضور يافت.

زيرا از حضرت سيّد الشهّداء عليه السّلام دو سال كوچكتر بود. و چون وفاتش در ماه رجب سنه شصت و دو يعنی يكسال و نيم بعد از واقعه عاشورا می‏باشد؛ بنابراين، عمرش نيز قريب عمر برادرش: حسين عليه السّلام بود.

زينب سلام الله عليها در اين مدّت طولانی در مدينه بود، و يكبار ديده نشد كه در مجالس مردان شركت كند و سخنرانی نمايد، و برای آنان و يا برای مجالسی كه زن و مرد هر دو صنف وجود دارند، تفسير و حديث بيان كند. با آنكه عالمه اهل بيت بود، و حضرت سجّاد عليه السّلام به او گفت:
يَا عَمَّتَاهُ أَنْتِ بِحَمْدِ اللَهِ عَالِمَةٌ غَيْرُ مُعَلَّمَةٍ وَ فَهِمَةٌ غَيْرُ مفَهَّمَةٍ. «ای عمّه جان! تو بحمدالله زن عالمی هستی كه ديگری به تو علم نياموخته است؛ و زن با فهم و درايتی هستی كه كسی تو را تفهيم ننموده است!»

زينب مجالس زنانه در مدينه داشت؛ و زنان را تربيت به قرآن و حديث و تفسير و أخلاق می‏نمود؛ مجالس او معروف بود.

اگر سخنرانی زينب در كوفه و شام، در حال اسارت، دليل بر جواز مطلق سخنرانی و هر گونه موعظه و خطابه بود، پس چرا نظير اين سخنرانی در ميان مردان در آن مدينه پهناور آنروز كه مركز علم بود، حتّی برای يكبار هم از او واقع نشد؟!

و نظير همين مطلب است گفتار فاطمة بنت الحسين در كوفه، برابر هزاران نفر، پس از خطبه و گفتار عمّه‏اش زينب.

گويا كشف جواز سخنرانی زنان در محافل مردان، قدری دير بدست اين آقايان اسلام شناس رسيده است؛ وگرنه زودتر از اين زنان را در مجالس و محافل مردان وارد می‏ساختند؛ و مردان را از اين محروميّت زودتر در می‏‌آوردند!!

گويند: مردی به سفر رفته بود؛ چون از سفر بازگشت، زنش را مريض و والده‏اش را مرده يافت. با مواصلت و مضاجعت زنش بهبود يافت. افسوس می‏خورد كه دير رسيدم و گرنه والده را هم شفا داده بودم.

ترسم نرسی به كعبه ای أعرابی‏ كين ره كه تو می‏روی به تركستان است‏

خطبه خواندن فاطمه زهرا و دخترش زینب کبری صلوات الله عليهما تنها برای تضییع حق شخصی خودشان نبوده است

از همه اينها گذشته، پرخاش و احتجاج و خطبه بی‏بی دو عالم سيّدة نساء العالَمين و دخترش زينب كبری عليهما صلوات الله در مسجد پيغمبر و در كوفه و شام، بر اساس تضييع حقّ شخص خودشان نبوده است تا از آن درگذرند و عفو و اغماض را بر اساس سجايای اخلاقی و محاسن صفات انسانی مقدّم دارند.

آن خطبه‏‌ها بر اساس مصلحت عامّه و بيدارباش أفهام و افكار جامعه، در آن نسل و در نسل‏های آينده بوده است، كه خيانت و جنايت بر پيكر اسلام وارد شده بود؛ در مدينه پس از رحلت رسول الله، در سقيفه بنی ساعده، محلّ خليفه‏گيری، صراحتاً با قرآن و سنّت و منهاج رسول خدا، و با تمام زحمات و

مساعی آن حضرت در دوران حياتشان معارضه و مبارزه شد؛ در كربلا دستگاه نامعدلت و بيدادگری بنی اميّه، پيكر امام زمان و أولاد و ذراری و أرحام و اصحابش را از دم تيغ، به جرم ندای حقّ درگذراند؛ و أهلش را اسير بيابانها نمود؛ و تازه حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام را يك مرد مخالف و سركش و متمرّد از فرمان حكومت مركزی جلوه داده و بر يورش خود بر او و خاندانش مباهات می‏نمودند.

در اينجا عفو اغماض معنی ندارد؛ سكوت در حكم امضاء و تقرير و تصديق به جنايات آنهاست؛ سكوت، بر روی مظالم و تعدّيات و تجاوزاتشان صحّه می‏گذارد و عمل زشت آنان را نيكو جلوه ميدهد.

اينجا بايد داد زد، فرياد كشيد، جنايات را بر شمرد، حركت كرد؛ نه تنها در خيابان‏ها و كوچه‏ها، كه از كربلا تا به كوفه و از كوفه تا به شام و از شام تا به مدينه، و سپس هم در مدينه آرام ننشست. زنان را هر روز به دور خود جمع نمود و از احوال و گزارش‏ها و جريانات واقعه، يك يك و مو به مو برشمرد، تا به جائی برسد كه هنوز زمانی دير از وقعه كربلا نپائيده است، حاكم مدينه پيغام داد: زينب بايد از مدينه بيرون برود، و گرنه سقف خانه‌‏های اهل بيت و فرزندان علیّ را بر سرشان خراب می‏كنيم.

 

برای دیدن کامل متن کتاب اینجا کلیک کنید.

 

pormatlab.com

 

 

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پانزده − نه =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن