ترجمه و شرح سوره بقره آیات ۲۷-۲۹

زيانكاران واقعى !

آيه ۲۷ ـ از آنـجـا كـه در آيه قبل , سخن از اضلال فاسقان بود در اين آيه با ذكر سه صفت فاسقان را معرفى مـى كـنـد: ۱ـ ((فـاسقان كسانى هستند كه پيمان خدا را پس از آنكه محكم ساختند مى شكنند)) ((الذين ينقضون عهداللّه من بعد ميثاقه ) انسانها درواقع پيمانهاى مختلفى با خدا بسته اند, پيمان تـوحـيـد و خـداشـنـاسى , پيمان عدم تبعيت از شيطان و هواى نفس , فاسقان همه اين پيمانها را شكسته , واز خواسته هاى دل و شيطان پيروى مى كنند.

اين پيمان كجا و چگونه بسته شد؟

در واقـع خـداوند هر موهبتى به انسان ارزانى مى دارد, همراه آن عملا پيمانى با زبان آفرينش از او مـى گيرد, به او چشم مى دهد, يعنى با اين چشم حقايق را ببين ,گوش مى دهد يعنى صداى حق را بـشـنو و به اين ترتيب هرگاه انسان از آنچه در درون فطرت او است بهره نگيرد و يا از نيروهاى خداداد در مسير خطا استفاده كند, پيمان خدا را شكسته است آرى فاسقان , همه يا قسمتى از اين پيمانهاى فطرى الهى رازيرپا مى گذارند.
۲ـ سپس به دومين نشانه آنها اشاره كرده مى گويد: ((آنها پيوندهائى را كه خدادستور داده برقرار سـازنـد قـطـع مى كنند)) (و يقطعون م امراللّه به ان يوصل ) اين پيوندها شامل پيوند خويشاوندى , پيوند دوستى , پيوندهاى اجتماعى , پيوند وارتباط با رهبران الهى و پيوند و رابطه با خداست .
۳ـ نـشـانه ديگر فاسقان , فساد در روى زمين است مى فرمايد: ((آنها فساد درزمين مى كنند)) (و يفسدون فى الا رض ) و در پايان آيه مى گويد: ((آنها همان زيانكارانند)) (اولئك هم الخاسرون ) چه زيـانـى از ايـن بـرتـر كـه انـسان همه سرمايه هاى مادى و معنوى خود را در طريق فنا و نيستى و بدبختى و سيه روزى خود به كاربرد؟!.

اهميت صله رحم در اسلام

گـرچـه آيـه فـوق از احـترام به همه پيوندهاى الهى سخن مى گفت , ولى پيوندخويشاوندى يك مصداق روشن آن است اسلام نسبت به صله رحم و كمك وحمايت و محبت نسبت به خويشاوندان اهميت فوق العاده اى قائل شده است وقطع رحم و بريدن رابطه از خويشاوندان و بستگان را شديدا نـهى كرده است , زشتى و گناه قطع رحم به حدى است كه امام سجاد(ع ) به فرزند خود نصيحت مـى كـنـد كـه از مـصـاحبت با پنج طايفه بپرهيزد, يكى از آن پنج گروه كسانى هستند كه قطع رحـم كـرده انـد: ((بـپـرهـيـز از معاشرت با كسى كه قطع رحم كرده كه قرآن او را ملعون و دور ازرحمت خدا شمرده است )).

نعمت اسرار آميز حيات !

آيه ۲۸ ـ قـرآن دلائلـى را كـه در گذشته (آيه ۲۱ و ۲۲ همين سوره ) در زمينه شناخت خدا ذكر كرده بود تـكميل مى كند و در اينجا براى اثبات وجود خدا از نقطه اى شروع كرده كه براى احدى جاى انكار بـاقـى نـمـى گذارد و آن مساله پيچيده حيات و زندگى است نخست مى گويد: ((چگونه خدا را انـكـار مـى كـنـيد در حالى كه اجسام بى روحى بوديد و او شمارا زنده كرد و لباس حيات بر تنتان پوشانيد)) (كيف تكفرون باللّه وكنتم امواتا فاحياكم ).
قرآن به همه ما يادآورى مى كند كه قبل از اين شما مانند سنگها و چوبها وموجودات بى جان مرده بـوديـد, و نـسـيـم حـيـات اصلا در كوى شما نوزيده بود ولى اكنون داراى نعمت حيات و هستى مـى بـاشـيـد, اعـضـا و دستگاههاى مختلف ,حواس و ادراك به شما داده شده , و اين مساله آنقدر اسرارآميز است كه افكارميليونها دانشمند و كوششهايشان تاكنون از درك آن عاجز مانده !.
آيـا هـيـچ كـس مـى تـواند چنين امر فوق العاده دقيق و ظريف را كه نيازمند به يك علم و قدرت فـوق الـعـاده اسـت بـه طـبيعت بى شعور كه خود فاقد حيات بوده است نسبت دهد! اينجاست كه مـى گوئيم پديده حيات در جهان طبيعت بزرگترين سنداثبات وجود خدا است , پس از يادآورى ايـن نـعـمت , دليل آشكار ديگرى را يادآورمى شود و آن مساله ((مرگ )) است مى گويد: ((سپس خداوند شما را مى ميراند)) (ثم يميتكم ).
آرى آفريننده حيات همان آفريننده مرگ است , چنانكه در آيه ۲ سوره ملك مى خوانيم : ((او خدائى است كه حيات و مرگ را آفريده كه شما را در ميدان حسن عمل بيازمايد)).
قـرآن پـس از ذكـر ايـن دو دليل روشن بر وجود خدا به ذكر مساله معاد و زنده شدن پس از مرگ پرداخته , مى گويد: ((سپس بار ديگر شما را زنده مى كند)) (ثم يحييكم ) البته اين زندگى پس از مرگ به هيچ وجه جاى تعجب نيست , و با توجه به دليل اول يعنى اعطاى حيات به موجود بى جان , پـذيـرفتن اعطاى حيات پس ازمتلاشى شدن بدن , نه تنها كار مشكلى نيست بلكه از نخستين بار آسـانـتـر اسـت (هـرچـند آسان و مشكل براى وجودى كه قدرتش بى انتهاست مفهومى ندارد!) و درپايان آيه مى گويد: ((سپس به سوى او بازگشت مى كنيد)) (ثم اليه ترجعون ) مقصود ازرجوع بـه سوى پروردگار بازگشت به سوى نعمتهاى خداوند مى باشد, يعنى درقيامت و روز رستاخيز به نعمتهاى خداوند بازگشت مى كنيد.

آيه ۲۹ ـ پس از ذكر نعمت حيات و اشاره به مساله مبد و معاد, به يكى ديگر ازنعمتهاى گسترده خـداونـد اشـاره كـرده مـى گويد: ((او خدائى است كه آنچه روى زمين است براى شما آفريده )) (هوالذى خلق لكم ما فى الا رض جميعا).
و بـه ايـن ترتيب ارزش وجودى انسانها و سرورى آنان را نسبت به همه موجودات زمينى مشخص مى كند, آرى او عاليترين موجود در اين صحنه پهناوراست و از تمامى آنها ارزشمندتر.
تـنـها اين آيه نيست كه مقام والاى انسان را يادآور مى شود بلكه در قرآن آيات فراوانى مى يابيم كه انسان را هدف نهائى آفرينش كل موجودات جهان معرفى مى كند.
بـار ديـگـر بـه دلائل تـوحـيد بازگشته مى گويد: ((سپس خداوند به آسمان پرداخت و آنها را به صـورت هـفت آسمان مرتب نمود, و او به هرچيز آگاه است )) (ثم استوى الى السما فسويهن سبع سموات وهو بكل شى عليم ).
جمله ((استوى )) از ماده ((استوا)) در لغت به معنى تسلط و احاطه كامل وقدرت بر خلقت و تدبير است .

آسمانهاى هفت گانه

در اينكه مقصود از آسمانهاى هفتگانه چيست ؟ آنچه صحيحتر به نظرمى رسد, اين است كه مقصود هـمان معنى واقعى آسمانهاى هفتگانه است وازآيات قرآن چنين استفاده مى شود كه تمام كرات و ثـوابـت و سـياراتى را كه ما مى بينيم همه جز آسمان اول است , و شش عالم ديگر وجود دارد كه از دسـتـرس ديـد مـا وابـزارهاى علمى امروز ما بيرون است و مجموعا هفت عالم را به عنوان هفت آسـمـان تـشكيل مى دهند شاهد اين سخن اينكه , قرآن مى گويد: ((ما آسمان پائين را باچراغهاى ستارگان زينت داديم )) (فصلت :۱۲).
امـا ايـنكه گفتيم شش آسمان ديگر براى ما مجهول است و ممكن است علوم از روى آن در آينده پرده بردارد, به اين دليل است كه علوم ناقص بشر به هر نسبت كه پيش مى رود از عجائب آفرينش تازه هائى را به دست مى آورد.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *